^ بازگشت به بالا
دانلود english 4 you آموزش یوگا به زبان فارسی آموزش زبان english today
صفحه 12 از 12 نخستنخست ... 2101112
نمایش نتایج: از شماره 111 تا 120 , از مجموع 120
Like Tree20لایک ها

ارد بزرگ متفکر و اندیشمند برجسته

این موضوع با عنوان ارد بزرگ متفکر و اندیشمند برجسته , بخشی از فرهنگ است. موضوع; ¤بُعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ ¤ ¤ فرگردکودکی ¤* ¤ خانم گرته نورد هلله -* روانشناس و وکیل( در ...


  1. #111

    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    نوشته ها
    13,284
    تشکر
    1,549
    تشکر شده : 4,668
    Avira Firefox Windows-XP IR-TCI
    امتیاز 
    4894

    پیش فرض

    ¤بُعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ ¤
    ¤ فرگردکودکی ¤*
    ¤ خانم گرته نورد هلله -* روانشناس و وکیل( در نروژ*)
    *Grethe Nordhelle
    psykolog & advokat
    این مطلب را با یادآوری فرگردهای پیشین شروع می کنیم که بارها در رابطه باانسان ,اشاره ای به کودک (از زمان نوزادی تا پیری ) شد ه است و این بار بر اساس سخنان * ارد بزرگ و*پژوهشی توسط خانم گرته نورد هلله* روانشناس ووکیل کودکانبه بررسی آن می پردازیم
    در شروع سخن لازم می بینم نگاهی اجمالی ، به (خود ِکودک )داشته باشیم.من خود, نگاهی داشتم بر سایت کودک ووالدین در نروژ و متنی را انتخاب کردم در رابطه با کودک وخانواده که همانطور که گفته شد بر اساس پژوهشی ست از خانم *گرته نورد هلله - روانشناس و وکیل نروژی .*و برگرفته از سایت والدین وکودک در( گوگل . دات نو )
    [لینکها فقط برای اعضا نشان داده می شود. ]
    [لینکها فقط برای اعضا نشان داده می شود. ]
    [لینکها فقط برای اعضا نشان داده می شود. ]
    *( no نو=* نروژ ) واین متن را انتخاب کردم تا در رابطه با کودک وخانواده مطالبی ، را که اظهار میدارم و بر اساس آن به بررسی فرگرد کودک خواهیم پرداخت:( ترجمه از نروژی به فارسی)بر اساس پژوهش :خانم گرته نورد هلله :روانشناس و وکیل ایشان داستانی را از یک خانواده ویک کودک بر اساس پژوهش خود
    تعریف مینماید :
    ــــ"استراترژی " یا برنامه ریزی اول:(۱)ـــــــ*Manipulerende strategier ــــ
    کلمه ی اصلی این جمله را بطور دقیق در فارسی بخاطر ندارم اما به معنای"استراترژی "= سردرگم کردنواثرگذاشتن بروی عواطف واحساسات واندیشه کسی به اینطریق که آنچه راکه در نظر داریم به همانگونه که میخواهیم به کسی قبولانده ودرباور او این شکل ازاندیشه را بپرورانیم.
    " لازم به تذکر است که اینگونه بازیهای احساسی وفکری با کودک در خانواده ، تنها به خانواده هائی طلاق وکسانی که که جدا شده اند,مربوط نمیگردد، بلکه در اجتماع کوچک هر خانواده ای میتواند اینگونه، سردرگم کردن و(به زبان فارسی پیچاندن فکری کودک را) دید وفرزندی را بطور کامل در زندگی به تباهی دائمی کشید.(و در این داستان "مادری" است که با فرزند پسر خودچنین میکند):
    I historien om Oskar opptrer moren som en manipulatorاین داستان ماجرای مادری طلاق گرفته است که پسری بنام " * اُسکار *" دارد ،و مادرتصمیم می گیرد که بااستفاده از احساسات عواطف وافکارکودک خود اورا مجاب نماید که بجای پدر اورا انتخاب کرده و بااوزندگی کند.(در اروپا و *اسکاندیناوی* فرزند بالای ده سال * میتوانددرصورت صلاحیت پدر ویا مادر،
    خودبه شخصه , انتخاب کند که باکدامیک از ایندو ,در صورت جدائی والدین زندگی نماید*)Hun bruker tre ulike strategier for å få Oskar til
    å tenke, føle og uttrykke seg på
    en måte som tjener hennes interesse , og som rammer faren
    واو برای اینکار( 3 سه )راه را
    برای انجام نقشه ی خود با کودک انتخاب میکند :
    فکر کردن
    احساس کردن، و
    عکس العمل نشان دادن در مقابل این احساسات
    واین به شکلی صورت میگیرد که توجه پسرک را جلب نموده وبرای او جالب توجه باشد .واین روش اثر آن پدررا نیزدربر گرفته واورا از چشم فرزند رابصورتی خواهد انداخت که در نگاه پسرک پدر محکوم بنظر برسد .واین همان بازی همیشگی ست که در ایران متاسفانه بیشتر شاهدآن هستیم که یکی از والدین ِ طلاق ، بااثر گذاشتن برروی بچه،یکی را در نگاه دیگری خراب میکنند .حال چه برای داشتن کودک در کنار خود،چه برای جلب اعتماد کودک بسوی خودویا بخاطر تلافی کردن یکی از طرفین از دیگری.!(اما کسی که بیش از همه دراین میان قربانی میشود خود * اُسکار*فرزند پسر آنها اُسکار است *!)
    Men det største offeret er O skar selv, ),som blir følelsesmessig forledet inni et falskt bilde av virkeligheten
    وباین ترتیب مادربا استفاده از احساس اوموفق میشودتصویری تقلبی وغیر واقعی راازخود وهمسرش
    درنگاه *اُسکار * (کودک) بوجود آورد.*بخش( ۲)ـــــ*
    « Supermamma» یا« مادر فوق العاده»
    Morens første strategi er å fremstå som en «supermamma
    اولین گامی که مادر برمیدارد این است که ازخود شکلی از یک**** ماما ویا مادری فوق العاده
    را در نگاه کودک بیآفریند
    Hun imponerer Oskar gjennom å gi ham
    bortimot alt han ønsker seg .Den andre strategien, er å gi inntrykk av at det er synd på henne
    در اولین استراتژی و ره کار و برنامه ریزی خود،این مادر شروع باین میکند که تمامی آنچه راکه پسر او تقاضا کرده وخواسته است ،در اختیار او قرار دهد، و در دومین برنامه ریزی واستراتژی خود باین میپردازد که تمام مدت با حالت مبالغه آمیز سرشار از دلسوزی با * پسر* برخورد کند..واحساسات فرزند را نیز بدینگونه تحریک کند ککه بر مادر نیز احساس ترحم داشته باشد ودرعین حال(به شکلی رفتار کند که طفل تصور کند درنگاه مادر بیشتر عزیز است تا درنگاه پدر.!)
    Hun har ingen andre enn Oskar, hُun er så mye syk og så videre.
    مادر جز اسکار ندارد، هیچکس دیگری را در زندگی خود نداردو به سختی از لحاظروحی /روانی مریض شده است ودر واقع به حالت بیمارگونه ایبا تصمیمی راسخ همچنان به این کار خود ادامه میدهد،چرا که میخواهد به نتیجه ی دلخواه خود برسد
    blir det likevel overdrevet og brukt i en bestemt hensikt,
    nemlig å spille på Oskars samvittighet og ansvarsfølelse
    .Selv om dette for så vidt er sant,
    وتاجائی پیش میرود که اینکار ِاو،به شکل مبالغه آمیزی , نوعی زیادروی میشود ولی او همچنان به شکل حساب شده ای با احساسات ووجدان فرزند خود ،بازی می نماید. و حتی بااینکه حقیقتی در کار نیست وهمه چیزساختگی میباشد.ولی او همچنان ادامه میدهد تا به نتیجه نهائی خود برسد ودر

    مرحله ی سوم(۳) واستراتژی آخر: * Provoserer یا تحریک کردن* او می پردازد:_
    *__Den tredje strategien består i å gi Oskar et negativt bilde av faren.یعنی درسومین مرحله ،کار اواین است که به* اسکار * یک چهره ی منفی وغیرواقعی از پدر نشان دهد ،لذا در حضور اسکار به پدر زنگ زده وبا نقشه قبلی طوری رفتار میکند که بدعوا وجروبحت ختم شود وآنقدر به ادامه آن می پردازد ،که پدراسکار عصبانی شده واز کوره بدر رود
    ...For eksempel bruker hun å ringe faren når sønnen er hos ham.
    Bevisst provoserer hun ham slik at han
    blir rasende i telefonen mens Oskar hører på.
    Dermed forsterkes inntrykket av at «pappa er så sint»
    وآنگاه صحنه ی ظاهری وساخته شده خود را بدتر از آنچه بودبرای پسر خود تعریف وبازگو میکند
    (یا به زبان فارسی به موضوع را چرب تر کردهو برای اسکار این برخورد تلفنی را به شکل بدتری تعریف میکند)
    .– Manipulatoren finner en svakhet hos den andre og skaper en
    situasjon hvor hun eller han kan spille på følelser.
    وبه این طریق فرزند رادر احساس خود سردرگم وگیج کرده وبقولی با گول زدن وتحریک احساس *اسُکار*نسبت به پدربا احساسات کودک بشدت بازی مینماید.**(با توجه به اینکه باید درنظر داشت که مادر وپدرهردو درنگاه فرزند عزیز هستند وآنان را دوست دارد درنتیجه دیدن غم وناراحتی هریک برای کودک درد آور،سخت، مشکل ورنج آور است)**
    خانم نوردهِلله معتقد است که
    :Barn er veldig lette ofre for å bli manipulert,
    sier:* Grethe Nordhelle.
    در این میان بیش از هرکسی در چنین بازیها ئی , فرزنداست که قربانی ماجرا میگردد .در بخش بعدی خود این مادر شروع میکند که با شکل بیشتری بااحساسات فرزند خود بازی نماید:
    __Spiller på følelser - بخش سوم (۳) _بازی با احساسات__
    Samlivsbrudd er etter hennes erfaring den vanligste arenaen
    hvor foreldre driver alvorlig manipulering av egne barn.
    از نمونه دیگری که میشود فرزندی را گول زده وگیج نمود باین شکل است که والدین از هم جدا میگردند وکودک دچار تردید وسردرگمی شدیدی میشودزیررا که نمیداندد وضع رابطه مادر با پدر وبرعکس در اصل , چگونه است وحال با چنین شرایطی روابط صمیمانه ی قبلی پدر ومادر چگونه
    گشته یا خواهد شد
    Men foreldre kan også manipulere barn i andre
    sammenhenger
    blant annet fordi de har behov for å kontrollere dem
    اما همچنین در کنار این راه،روش های دیگری نیز موجود است که میشود باآن , فرزند وکودک خودرا سرگردان کرده گول زده وگیج نمائیم , که این راه دوم سخت تراست بخصوص که والدین نیازمند این هستند ,که بروی فرزند ان خود در حمایت او در زندگی،کنترل وتسلطی مثبت داشته باشدÅ hjelpe barn som er fanget i foreldrenes manipulerende spill,
    er vanskelig og krever forsiktighet.
    وکمک کردن به فرزندی که توسط پدر ومادری سردرگم وگیج میشودکار ساده ای برای ،روانکاوان ومتخصصان کودک نیست وانجام چنین کاری برای یک روانشناس دربرابر , چنین کودکی،کاری بسیار سخت خواهد بود,که می بایست با احتیاط کامل انجام گیردتا موفق باین شود که تصویر ساخته شده در ذهن کودک را تغییر دهد
    .– Barn har behov for å kjenne tilknytning og tillit til egne foreldre.کودک نیازمند این است که احساسی از شناخت کامل والدینواعتماد به خانواده ا ش را درخود
    داشته باشد واین چیزی ست که می بایست برای کودک فراهم شود ,تا سالهای طولانی با این احساس واین تفکر دراو امنیت وآرامش خاطر فراهم شود.
    Man skal være varsom med
    å ødelegge barnas
    illusjoner ved å kritisere foreldrene åpent, sier * Nordhelle
    شخص می بایست بسیار با احتیاط وآهسته عمل کند تا بتواند بتدریج کودکی را از لحاظ روحی واحساسی وفکری نابود نماید و با چنین پیش آمدهائی برای کودک بسیار روشن است که زمانی که تصویر واقعی یک پدر ومادر خوب در نگاه فرزندی شکسته میگردد آنگاه فرزند به این خواهد پرداخت که تمام مدت ،به انتقاد از رفتارهای پدر یا مادرخودبر میخیزد و مداوم نیز با آنان مخالفت خواهد کرد.
    __Den daglige virkeligheten__*= حقیقت روزمره زندگی __
    Når det gjelder Oskar og foreldrene hans, kan det faktisk være en
    mulighet å la Oskar flytte til mor, slik hun ønsker.
    – Da vil kanskje Oskar erfare at den daglige virkeligheten ikke er
    slik moren har fremstilt den
    خانم گرته نورد هلله ( روانشناس و وکیل) همچنان تعریف میکند که:* حقیقت روزمره ی زندگی* این است که:وقتی به زندگی این والدین او توجه میکنیم این امکان راآشکارا می بینیم که سرانجام *اسکار * تصمیم بگیرد،از پدری جدا شده وبا مادر خود زندگی نماید ,درست همانگونه که مادر برنامه ریزی کرده بود!تفاوت دراین است که زمانی کهچنین چیزی صورت بگیرد مادر نمیتواند بطور مداوم
    همان (**** ماما ومادر فوق ا لعاده) ای باقی بماندکه تصویرش را در ذهن ِ*اسکار برای رسیدن به منافع خود ساخته بود
    Det blir ikke lenger tivoli og pølser
    hver dag i lengden. Det manipulerte bildet vil sprekke,
    og Oskar vil etter hvert også få et sannere og
    mer positivt bilde av faren sin,
    forklarer Grethe Nordhelle
    و بتدریج آن تصویر درنگاه اسکار خواهد شکست وحقیقت خود رانشان خواهد دادومجدد اشکار باین پیخواهد برد که پدر چگونه فردی بودوشکل مثبتی را که از پدر درذهن خودداشت مجدد باو بازخواهد گشت .
    ____ کاشکی ____
    کاشکی با ترانه ی غم ، دلی همصدا نمی شد
    یا که با غم جدائی ، دلی اشنا نمی شد
    کاشکی که دلای عاشق، غم ِ دوری رو نمی دید
    از کسی که عاشقش بود، اینجوری جدا نمی شد
    توی بازیهای تقدیر، دل به نومیدی نمی داد
    توی دنیا تک وتنها، اینجوری رها نمی شد
    کاشکی مرحمی می ساختن واسه قلبای شکسته،
    تا دیگه به قلب عاشق، اینجوری فنا نمی شد!
    اگه قلبی توی دنیا طاقت جدا شدن داشت
    که دیگه دلای عاشق اینجوری دریا نمی شد
    اگه عاشقی، دلی رو اینطوری فنا نمیکرد
    " دل عاشق رو شکستن"رسم "این دنیا نمی شد!!
    اگه دنیا هم، به قلبم ، غم دوری رو، نمیداد
    واسه دل" قصه ی بودن" پوچ وبی معنا نمی شد!
    کاشکی میشد که دوباره ، دلی برگرده به دیروز
    تا امید باتو بودن واسه من "رویا" نمی شد!
    ــــــ*۲۳*ـ دی ۱۳۸۲ ـ فرزانه شیدا ـــــ
    در فرگرد های قبلی نیز گفته شده که یک شخص نمیتواند برای همیشه
    نقش بازی نمایدوسرانجام ماهیت اصلی اوآشکار خواهد گردید ودست او با تمامی بازیهایش رو خواهد شد. حال با در نظر گرقتن داستانی که این خانم روانشناس عنوان کردند ،نگاهی به گفته های ارد بزرگ می اندازیم:
    * پوزش خواستن از پس اشتباه ، زیباست حتی اگر از یک کودک باشد. * ارد بزرگ *
    ازاین داستان بد نیست اینگونه استفاده کرده وبگوئیم:چه میشد اگر چنین مادری که بعلت تنهائی ونداشتن شخص دیگریدر زندگی محتاج بودن فرزند خویش در کنار خود بود در جای آنکه به گول زدن وبازی گرفتن احساس فرزند بپردازد،نقش صادقانه ی یک مادر را بازی میکرد ولااقل زمانی,که تا این حد با احساسات او به بازی پرداخته بود ازاو عذر میطلبید وبجای سردرگم کردن طفل وببازی گرفتن عواطف او،حقیقت رابه همان حالت صداقت گونه وواقعی خویش با فرزند درمیان میگذاشتومسلم است زیباتر بود که فرزند اینرا میدانست که مادر بیش ازآنکه قصد آزار وسواستفاده ازاحساس او را داشته باشد نیازمند بودن اوکه فرزند عزیز اوست، درکنار خود بوده است ,ومسلما با عشقی که کودک درهرشرایطی به خانواده خوددارد.آنهم بعنوان تنها کسانی که در زندگی خود میشناسد وآنان راحامیان ,خود میداند والدین نیز به همین حد ساده وصادقانه با فرزند خود,رفتار میکردندوهمه چیز های گفتنی را همانگونه که هست با اودرمیان میگذاشتند وبا همان صداقت کودکانه ی او با او رفتار شده واورا نیز درجای خود بیش ازاینکه اول به این فکر کنند که:ما افراد عاقل وبالغی هستیم با نگاهی خیلی کوتاه باین پی برده میشد که صداقت کودکانه ی فرزند بهترین الگوی والدین باید باشدتا آنچه را که باو وسرنوشت این کودک مربوط میگردد به همان شکلی برایش فراهم کنند که زائیده ی درون یک طفل یک ودک وفرزند ماست بدین شکل راحت تر او را نیز درک میکردند ونیازی باینهمه صحنه سازی وبازی نبود تا اورا قانع کند که مادر بهتر از پدر است واز آن گذشته هریک از والدین نقش خود را در نگاه کودک دارد وهرگز یک طفل نمیتواند بدون آن دیگری سر کندووجود هردو لااقل تا زمانی که طبیعت ایندورا بخشیده است .لازمه ی زندگی کودک می باشد کمااینکه در اروپا هرگزپدر یا مادری که بخاطر نداشتن تفاهم وهر دلیلی زهم جدا میشوند بطور کامل فرزند را ترک نمیکنند.
    وقانون براساس این مطلب که نیاز فرزند می بایست دردرجه ی اولاقدامات هر خانواده ای قرار گیرد هردو موظفند حتی اگر درشهر دیگری قصد ادامه زندگی دارند یا تجدید فراش کردهمیخواهند با فرد دیگری ازدواج کنند حکم ووظیفه ی پدری یا مادری خود را تمام وکمال درمقابل فرزند خود اجرا نمایند وفرزند را که گناهی دراین میانه ندارد ,بطور کامل ترک یا طرد نکنداین خود شکلی از احترام وتوجه والدین به,کودک است که در قانون کشوری این دوتها جز وطایف نیز برشمرده میگردد.مگر اینکه یکی از طرفین صلاحیت این را نداشته باشدکه برای مثال شنبه یکشنبه های اخر هفته فرزند را نزد خود بردهوازا نگهداری کرده یا اورا دورروز درکنار خود داشته باشد تا احتیاج عاطفی کودک ووالدین برطرف گردد وهردو به یک نسبت در زندگی هم نقش داشته باشند متاسفانه چنین افکاری درایران آنقدرها رسمیت ندارد خانواده ای که ازهم می پاشد برای همیشه به ترک یکدیگر میرسد یعنی هریک که فرزند را هم داشته یا نداشته باشد برای همیشه هم همسر را ترک میکند هم فرزند را وخواهان دوباره دیدن او نیستندبی آنکه توجه نماید که این طفل دردرجه ی اول (نه مالکیت او) بلکه هدیه ای ست از سوی خداوند واماتنی که خدا براو سپرده است وهمانگونه که بسیاری با هزار احترام ومراقبت جانماز خود را درجائی امن تمیز وخوب نگهداری میکنند. فرزند نیز همانقدر درنگاه خداوند محترم است که بنده ی خمویش را موظف باین کند که تا حد امکان فردی خویش از آنچه باو سپرده است نگهداری خوب وشایسته ای به عمل بیآورداما ما شاید گلدان خانه ی خود را هزار بار برای سلامتی وزنده ماندن وازدست ندادن گل وگلبرگها وبرگهایش از آفتاب ومهتاب وسرما وگرما محفوط نگاه داشته,بارها جایش را با توجه ومراقبت عوض میکنیم یا حتی مرغ وخروس خانوادگی مانده در حیاط رابه هزار شکل رسیدگی میکنیم ,اما فرزند خودرا که نیمه ای ازوجود ماست تااین حدبه نیاز های او افکار او احساس وعواطف او پژمرده شدن های روحی او عصبانیتهای بی دلیل او ،اشکهای بی بهانه ی اومورد توجه قرار نمیدهیم که حتی ازخود بپرسیمچه چیز عامل این شده که طفل وفرزند ما گوشه گیر وافسرده یا پرخاشگر شده ومدام با ما در میافتد ودنبال بهانه ای میگردد تا یا بگرید یا ازیت کند!!
    ____ باغبون ____
    باغبون نچین گلا رو، تو خودت اونها رو کاشتی
    شب و روز پاشون نشستی ،غم دیگه ای نداشتی
    بوسه دادی هر گلی رو ، با یه قلب پر محبت
    توی گلبرگای هر گل ، قصه ی عشق و نوشتی
    حالا که گلا در او مد ، چرا چیدی این گلا رو
    گل که باورش نمیشه ، چیدن این شاخه ها رو
    گلدونای آب نمی خواد ، با گلای باغچه پر شه
    آخه گل یادش نمیره ، اونهمه وفا و مهر رو
    میشه پژمرده توُ گلدون، اگه شاخه شو بچینی
    ا گه هر روز مثه دیروز، تو نیای، اونو ببینی
    اون برای تو شکفته، چونکه عاشقش تو بودی
    همه امیدش ، تو بودی، که بیای پیشش بشینی
    حالا توُ گلدون آبی ، روی میزی , تنها مونده
    هی داره، پژمرده میشه ، بسکه اسم ترو خونده
    اگه تابحال نمرده، واسه ، چشم براهی هاشه
    اما این غم جدائی ، دیگه قلبشو سوزونده
    داره گلبرگاش میریزه ، دونه دونه در کنارش
    اما اون چیزی ندیده ، جز همون چهره ی یارش
    یاد وخاطرات یاری ، که نوازش بوده کارش
    اما گل هم توی گلدون ، عمرشو کرده نثارش
    باغبون! نبر تواز یاد ، اونهمه مهری که داشتی
    کاش توی باغ بزرگت ، گل عشقو رو نمی کاشتی
    تو که می خواستی یه روزی بشکنی ساقه ی عشقوُ
    زدی قلبشم شکستی ، تا چیدی شاخه ی عشقوُ
    ـــــــ فرزانه شیدا/۱۹ خرداد ۱۳۸۳ ــــــــ

    مادروپدر یاد شده در داستان نیزاگر صادقانه ودوستانه وبا مهر وتوجه یک مادر یک پدر با بچه خود روبر میشدند وحقیقت را بااو همانگونه عنوان میکردند که درحد درک او نیز باشد خود هم راه درستی را در زندگی وهم حل مشکلات را باین شکل به فرزند آموخته بودند چراکه فرزندان مادرحقیقت گلهای باغ زندگی ما وثمره ای ازدانه های محبت وعشق وجود ما هستند که بمانند باغبانی می بایست باعشق به هر گلبرگ احساسی وذهنی او توجه داشته باشیم ، تا خوب رشد کرده رنگ وروئی گرفته وباغ زندگی ما وخود راآرایشی درست وزیبا دهند .
    والدین یاد شده در حکایت باانجام کاردرست نه تنها شکل مثبت خودرا در نگاه وتصور بچه افزایش میدادند، بلکه باین شکل آموزشی خوب ومثبت از صداقت را نیز به فرزند خود داده بودند وبجائی آنکه امروز فرزند از انها خرده بگیرد ومدام از رفتار وافکار آنان انتقاد کند، رابطه ای صمیمانه بین فرزند ووالدین ایجاد میشدکه ثمره ی آن، در تمام زندگی این طفل اثری خوش آیند میگذاشت، انها اگر خودرا بجای کودک گذاشته بودند بطور حتم رفتاری جز این را پیش میگرفتند.کمااینکه در دومتن ارد بزرگ نیز میگوید:رسیدن به راستی و درستی چندان سخت و پیچیده نیست وکافیست کمی به خوی کودکی برگردی م . *اُرد بزرگ *
    ودرعین حال اینکه ما از کودک بخواهیم در انتخاب ما چه راه زندگی , خود براهی بروند که میل وتمایل وخواسته درونی ماست بهتر است به این مطلب همیشه توجه داشته باشیم که ما برای ابد درکنار او نخواهیم بود وزمانی که او نیاز پیدا میکند که به تنهائی زندگی خویش را پیش ببرد, نیازمند این است که توان تکیه بخود را داشته باشد ودرعین حا لدرکار وحرفه وشغلی نیز ادامه زندگی داده باشد که تمایل درونی وواقعی اوست نه آرزوی ما که برای شخص خود داشتیم واکنون از فرزند خود انتظار داریم آن شود که ما نشدیم به هزار دلیلی که برای اومی آوریم از جمله اینکه من نادان بودم بچگی کردم حرف پدرمادر را که گفتند ادامه تحصیل بده گوش نکردم ویا فلان شانس ها رادرزندگی,براثر بی تجربگی استفاده نکردم دراین باب من به تفضیل درکتاب واژه هایخود نیز نوشته وسخن گفته ام وارد بزرگ نیز معتقد است:هرگز به کودکانتان نگویید پیشه آینده اش چه باشد همواره به او ادب و ستایش به دیگران را آموزش دهیدچون با داشتن این ویژگیها همیشه او نگار مردم و شمادر نیکبختی خواهید بود و اگر اینگونه نباشدهیچ پیشه ای نمی تواند به او و شما بزرگواری بخشد *اردبزرگ
    واین مسلم است که زمان در دنیا وجامعه رعایت ادب را به فرزند خود بیاموزیم نیز همواره در زندگی خود فردی خوشبخت خواهد بود چراکه زمانی ما در جامعه فرد ی مودب وبا شخصیت باشیم دیگران خواه ناخواه مجبور به احترام گذاشتند به ما میشوند, چرا که دلیلی ندیده وبهانه ای پیدا نمی کنند که بتوانند شما را بابی احترامی خودکوچک یا خوار کنند.البته استثنا همیشه موجود است وگاه انسانی چنان درکودکی تربیت شده که هرگونه نیز با او برخورد کنی به تندی وپرخاشگری وبی ادبی باتوروبرو خواهد شد ومسلم بدانید هرگز انسانی چنین نمیشود ,مگر پدر یا مادر او نمونه والگوی اصلی او باشند .
    * کسی که همسر و کودک خویش را رها می کند ، در پی خفت ابدیست . ارد بزرگ*
    حال به این نکته میپردازیم گه چرا کسی برای ابد خوار وخفیف خواهد شد اگرهمسر وفرزند خویش را رها کند .این واضح است که زمانی فردی یک زندگی را هرچند سال هم بوده باشد رها کند تا به نقطه آرامش وبه روال عادی زندگی , خود بازگردد وتنها بودن مجدد را بیآموزد سالیانی شاید همپای همین سالهای تأهل بطول انجامد.وکاملا واضح است که انسان نمیتواند از یکموقعیت ووضعیت براحتی انتقالی به موقعیت دیگر وجدیدتری داشته باشم آهم با توجه باینکه, جدائی حتی اگر میل باطنی اوبوده باشد باز شکستی در زندگی او محسوب میگردد.
    در نتیجه و بااین وصف فرد دراین سالها نمیتواند براستی انسانی شادمان وخوشحال باشد واگر نیز در نزد دیگران بازگو نماید .که بطور مثال : خدارا شکر راحت شدم آن زندگی فاجعه ای برایم شده بودهرچقدر هم در آن زندگی باشد ناشاد وافسرده وعصبی بوده باشد باز نمیتوان گفت این شکست برایش شکست حساب نمیشده است .چراکه ,ما انسانها تلاش میکنیم زندگی را بگونه ای بسازیم که باب دل ما وزمانی که با فرد متقابل خود هرچه میکنیم به نتیجه نمیرسیم دردرون نیز احساس شکست میکنیم .لحظه ای فکر کنید باینکه زمانی منو شما بافردی حتی دریک مهمانی روبرو میشویم اگر درایجاد رابطه با آن شخص موفق نباشیم ودر درون خودبه این نیز اندیشه خواهیم کرد که اشکال از کدام ما بوده است که برقراری این رابطه به نتیجه دلخواه من نرسید حال زندگی وازدواج چیزی بیشتر وبالاتر ازاین را برای ما به ارمغان میاورد که جدائی وشکست در آن عمری باعث این درد واین اندوه درونی میشود که چرا من یااونتوانستیم باهم به تفاهم برسیم وبمانند دیگر خانواده ها خوشبخت ویا عمری درکنارهم در آسودگی ,زندگی کنیم واین وسط مقصر چه کسی بوده است.
    باور کنید این سوالی ست که ما در رابطه با ساده ترین افرادزندگی خود در خانه محل کار اجتماع از خود می پرسیم پس درنتیجه هیچ فردی بطور صدردصد نمیتواند اظهار کند که این جدائی برایش گذشته از یک تجربه تلخ واز دست دادن سالیانی از زندگی ,هرچقدر هم زندگی تازه ونوین وخوبی را شروع کرده باشد شکست زندگی, اومحسوب نمیشود بخصوص اگر دراین میان فرزندی نیز وجود داشته باشد که هرگزاین رابطه بطور کامل قطع وتمام نمیگردد.
    *کودکی که گناه خویش را بدون پرسش ما به گردن می گیرد در حال گذراندن نخستین گام های قهرمانی است . ارد بزرگ
    وسرانجام آخرین جمله" اُرد بزرگ در فرگرد کودکی"بررسی زندگی در کشورهای مختلف , آنقدرهاکه تصور میشود .متفاوت با یکدیگر نیست , فرزند همان کودکی ست که در هرکجای عالم بدنیا بیاید کودکی بیش نیست وباتمامی عواطف کودکانه...وبارها گفتیم شخصیت او و ما " اکتسابی ست "درنتیجه زمانی که ببینیم فرزند ما در زندگی اشتباهی را که خود یا حتی ما مرتکب شده ایم به گردن میگیرد ,باید خاطر جمع واسوده خاطر باشیمکه کودکی را بزرگ کرده ایم که در زندگی راه درست را خواهد رفت وموفق نیز خواهد بود چراکه شجاعت همه چیز را زین پس در زندگی خواهد داشت. که این در پیشرفت او موثر خواهد بود.در زندگی هستند انسانها ئی که گاه در سنین بالاتر حتی درکهولت نیزحاضر به قبول اشتباه خود نیستند , که هیچ!هرگز قادر به قبول این نیستند که شاید با برگردن گرفتن اشتباه وخطای خود ودیگری ،چیزی بر شخصیت وبزرگی خود افزوده اند!انسانی که در زندگی چنین کاری را نکرده است ،هرگزنیز,احساس خوبی را که دراو تولید خواهد شد, تجربه نخواهند کرد , درنتیجه فرزندی که تااین حد از خودگذشته وعاقل بار آمده باشد , شک نکنید که او تنها باعث مباهات ماو همچنین خوشبختی خود ورسیدن به درجات بالای زندگی خواهد شد.
    باامید آنکه همگی ما در زندگی امروز وفردای خود انسانهائی باشیم که نسل بعدی خود را, از بهترین ها ساخته وفرزندان خودراچون , گلهای باغ معرفت وعشق ودوستی ها بار بیآوریم.بااین امید.وبا امید موفقیت همگان در زندگی .
    پایان فرگرد کودکی
    متن وترجمه : به قلم : ـ* فرزانه شیدا/ f sheida

  2. #112

    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    نوشته ها
    13,284
    تشکر
    1,549
    تشکر شده : 4,668
    Avira Firefox Windows-XP IR-TCI
    امتیاز 
    4894

    پیش فرض

    نام نکو گر بمیرم رواست
    مرا نام باید که تن مرگ راست!

    کتاب بعد سوم آرمان نامه "ارد بزرگ" به قلم "فرزانه شیدا"



    ● بعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ●
    ● فرگردمردان و زنان کهن●
    دراین بخش به بررسی افکار اُرد بزرگ ، در باره " فرگرد مردان وزنان کهن" خواهیم پرداخت در درجه ی اول می بایست براین توجه داشته باشیم که چرا کلمه ی کهن براین فرگرد نهاده شده است
    این واژه به معنای کهنه بودن یا پیر بودن نیامده است بلکه معنائی ژرف تر دارد و پایه ی آن براساس انسانها ومردان وزنانی ست که تجربه های کافی اززندگی را دارا بوده وبا دیدگاه عمیق ونگاه بصیرت خودمیتوانند زندگی وآینده را نیزپیش بینی نمایند .ودرعین حال نیز میتواند اشاره اى باشد بر آنان که پیش از ما بسیار ضرب المثل ها وتجارب زندگى را براى نسل بعدى وهمچنین ما به ارمغان نهادند ولازم به تذکر است که ما از: * جادوگرا ن یا افرادی که ازدنیای ماورای طبیعه* آمده باشند صحبت نمیکنیم بلکه از انسانهای واقعی حرف میزنیم! انسانهائی که عمق درک ونگاه آنان براثر تجارب بیشمار زندگی انقدر است که که میتوانند پیش ازعمل ، نتیجه عمل را پیشاپیش به شما بگویند. شاید بپرسید چگونه ؟ آیا این ضرب المثل را شنیده اید که میگوید : " پیشگیری بهتر از مداواست؟ "بگذارید این جمله را ازنگاه چنین زنان ومردانی برای شما ،(البته آنگونه که خود این مطلب را درک میکنم ,و به آن اعتقاد دارم ، تفسیر کنم) .همیشه میگویند انسانهای محتاط هرگز کاری را نمیکنندکه خالی از احتیاط باشد. حال, درتصور خود این رانظر بگیرید که دریک حیاط دومادر ودوکودک باشندوخانمها مشغول صحبت وکودکان درحال بازی ,در داخل این حیاط ودر وسط آن یک حوض باچند ماهی ,وجود دارد، در گوشه ای دیگر پله های زیرزمین ودر بخش دیگر باغچه ای کوچک (شاعرانه اش کنیم) " پراز گلهای رنگارنگ محمدی"که من بسیار دوست دارم! و حال : " شکل نگاه " این دومادر باین حیاط میتواند بدو گونه باشد :- برای مادراولی همینقدر که کودک سرش به کودک دیگر گرم است واو زمان فراغتی برای صحبت یافته است کافیست تا تمامی فکر وذکر خود را به حرفهای خانم مقابل ,گذاشته ودیگرکاملا خاطر جمع باشد که درحیاط دربسته ای که آنان هستند هیچ چیز نمیتواند آرامش محیط را برهم زند وخطر ی هم نیز متوجه بچه نیست. , درنگاه خانوم دوم اما، تنها چهره ی زن نشسته درمقابل او نیست! اودرعین حال که به سخنان این خانم گوش فرا داده و جواب نیز میدهد تمامی مدت نگاهی هم بر فرزند خود دارد چرا که :آحتیاط شرط عقل است"ولااقل او میتواند بااین " مراقبتِ چشمی" اگر درجائی ,خطری را متوجه فرزند خود دید باو نهیب زده واو را متوجه کند . مثلا بگوید: زیاد داخل حوض خم نشو، ماهی ها همانجا هستندوجای دیگری نمیروند اما تو ممکن است بداخل حوض بیافتی!یا زیاد درحال دویدن به پله های زیر زمین نزدیک نشویا مواظب باغچه باش گلهای رز خار داردوممکن است بروی آن بیافتی!
    البته این موضوع حمل براین مسئله نشود که مادر زیادی از حدآزادی بچه را درحیاط محدود میکند ومانع از تفریح فرزند خود میشود ,درجواب باید گفت گاه جلوی بعضی اتفاقات را نمیشود گرفت ودرتمام زندگی نیز قادر نیستیم همیشه, بدنبال عزیزان خود باشیم وارا از سقوط یا هر واقعه دیگری,آنان را بدور نگه داریم ,اما این در" ید قدرت ماست " که به اواحتیاط " را بیآموزیم
    - توجه کردن به اطراف ومحیط بازی را بیآموزیم : واین خود در زندگی او نقش مهمی را بازی خواهد کرد چراکه فرزند نیز، خواهد آموخت که درمحیطی که هست ,همه آنچه در انجا وجود دارد ، رادیده ومراقب رفتار واعمال خود باشد واز زیان ها وآسیبهای احتمالی ,درامان باشد . همین مطلب "در کل زندگی ما انسانها "در همه ی سنین "نقش عمده ای".را دارد.اما * انسانهای کهن* با تجربیات وهمچنین دقت در برابرعوامل خارجی ، همواره نوعی توجه ، نگاهی تیز بین، اندیشه ای آماد وبه شکلی موشکافانه، احتمالات را درحد بالائیقادر بدیدن هستندهمانگونه که شاعر میگوید:
    توُمو میبینی ومن پیچش مو
    تو ابرو من اشارتهای ابرو!
    در نتیجه اینگونه افراد ، قادر هستند که هم خود وهم دیگران را ,ازپیامده ها وپیشآمدها وحتی خطرات احتمالی آگاه کرده و به دیگران هشیار های بموقع وپیش بینی شده ای را بدهند.

    ودرعین حال اینگونه افراد هرگز در زندگی به اینکه درجائی ایستاده و فقط ناظر آنچه میشود یا خواهد شد ,باشند ، نخواهند بود چراکه همیشه بقولی به روز هستندوهمواره دریک" هشیاری دائمی " زندگی میکنند همانگونه که ارد بزرگ میفرمایند:
    * نگاه مردان وزنان کهن ایستا نیست آنها دورانهای اینده را بخوبی می بینند .ارد بزرگ *
    ___ بیدار _____
    بدل آرامشی
    در خواب می جستم
    که آنهم در پریشانی،
    مرا بیدار می سازد
    ...و می بینم
    که خواب دیگران ،
    مانند " ظلمت "
    سخت سنگین است !
    ...و در آرامشی خفتن ،
    خیالم را
    تمسخر میکند،
    با نیشخند تلخ تاریکی !
    شب آرام است و من ،
    با واژه هایم
    مانده ام تنها
    خیالم میرود
    همراه اندیشه ،
    بدنبال شب رویائی شاعر
    کمی تاریک میگردد
    به ابری نور مهتابم ،
    وابر آرام
    بیک بوسه،
    جدا میگردداز،
    آغوش ماه شب
    ستاره در نگاهم میزند چشمک ،
    و بیدارم !
    سکوتی سخت و سنگین است !
    کسی شاید
    بغیر از دیدگانم ،
    باز بیدار است...
    کسی شاید به شب
    با روح بیداری
    درون خلسه ای
    نجوا به شب دارد
    کسی شاید
    میان انتظار
    و لحظه دیدار
    زمان خواب را رویا کند،
    در شوق بیداری
    که فردا را ببیند
    در نگاه او
    میان وعده گاهی ،
    روشن از آن دیده آرام
    که بر او همچو آغوش است
    دلی عاشق بیک رویا ،
    باوجی همچو پرواز است...
    واوج عاشقی زیبا !
    محبت در نگاهش رویش یک عشق
    و عاشق زندگی کردن، چو یک رویاست
    و جز او قلب غمگین هم ندارد خواب
    و آن بیــدارِ روح ِغرقه در افکار
    که میجوید جواب از " هستی و بودن "
    و چشم شاعری،
    می بیند این شب زنده داری را...
    که بیداری دلیلش
    هر چه هم باشد
    میان زندگی ...
    با عشق و شور وُغم
    " به عرفان میرسد
    احساس یک بیدار "!
    و شب آرام به راز این
    سکوت خود به دل گوید :
    به آرامش دلت را ,

    آشنا گردان ، به آرامش
    : تو معنایِ ِ" سکوت زندگی" دریاب
    : و دل را هم" رها کن از اسارتها "!
    مگیر از او نوای عاشقی ها را
    مگیر از او طپش های محبت را

    " خدای عشق بیدا راست
    ومی بیند دل مارا !"
    شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385
    ___فرزانه شیدا ____
    برای روشن کردن اینکه چگونه چنین انسانهائی قادر بدیدن آینده هستند مثالهای بسیاری میتوان زد که من بسادگی با ( حیاط ، مادر وفرزند)آنرا توضیح دادم وحال در جنبه دیگرآن را "در باب زندگی در طبیعت ، دنیا واجتماع "مثال خواهم زد:چرا گفتم که مردان وزنان کهن همه به این دید به زندگی نگاه میکنندکه : " پیشـگیری بهـتر ازمـداواسـت " انسانهای عاقل ودانا همگی میدانند که بسیاری از آنچه در زندگی ,برما میگذردنتیجه اعمالیست که دیروز خود ما، "استارت شروع" آنرا زده ایم!
    برای مثال :من شروع بکاری جدید میکنم ,فرض بگیریم: نوشتن همین بعُد سوم آرمان نامه ,خوب من میتوانم بدون اینکه به هیچ یک از مطالب ارد بزرگ ,در فرگردها نگاه کرده باشم، ودر مورد آن فکر کرده باشم ،هرچه دلم می خواهد بنویسم وآسمان وزمین راهم بهم ببافموشما نیز نتیجه بگیرید که :خوب ,دیدگاه فرزانه شیدا درست یا غلط به " فرگردها " اینگونه است! که البته هرچه هم باشد شما بعداز یکی دوفرگرد ,این را درخواهید یافت که نویسنده آیا فقط خوشش میآید بنویسد ,یا براستی در باب هر فرگرد بدنبال مطالبی رفته است که ,لااقل در اثبات حرف خود بعنوان دلیل ومدرکآنرا ارائه داده وبدین شکل ثابت نماید که نوشته هایش ,نه فقط افکار وتفسیر شخصی اوست بلکه در پی بهتر نوشتن ودرست نوشتن وگفتن سخنی که ,براساس علم ومدرکی باشد بسیار به جستجو پرداخته واینترنت را هم زیر ورو میکند تا قادر باشدآنچه را که میگوید با اطمینان خاطر بگوید ودرصورتی که کسی سوالی را پرسید بتواند شاهد ومدرک خود را نیز ارائه دهد.حال چه بادادن ادرس یک سایت ,چه بااشاره به کتاب فلان نویسنده ومحقق و...یا برای مثال ارائه همان ترجمه که به یاری گرفته شد تا سخن را علمی تر وبراساس گفتار یک فرد آگاه ار ائه شده باشدحال این عمل من میتواند به نسبت اینکه چگونه این کار راانجام میدهم پیامدهای خودرا داشته باشد .برای مثال:اگر از دار و دیوار بگویم سرانجام کسی پیدا خواهد شد که بگوید: این مطالب به فرگردهای اُرد بزرگ چه ربطی داشت؟! ومن نیز باید توانائی آنرا داشته باشم که جواب قانع کننده ای بدهم. همین مطلب درباب زندگی نیز نتیجه ی خود را نشان خواهد داد ومنو شما هرقدمی که هرگامی را که در زندگی برداریم می بایست جوابگوی آن در آینده نیز باشیم .
    انسانهای کهن دقیقا همینگونه فکر میکنند آنان میدانند درکجا چه موقع وچگونه کاری را انجام دهند , واز آنچه در نهایت اعمال خود بآن میرسند نیز اگاهی دارند ,چراکه هرگز تن بکاری نمیدهند که دردی (مادی ومعنوی) را فراهم سازد که درفردا، نیاز به مداوای درد آن داشته باشند! بلکه چنانچه گامی را بردارند پیشاپیش تمامی مراحل اولیه ونیازهای آن ودانش آنرا نیز دنبال کرده ، آموخته وسپس گام خود برمیدارند وبا درنظر داشتن مراحل اولیه ی" پیشگیری قبل از معالجه ومداوا" را نیز مد نظر داشت هوگامهای خود را بدرستی وبااحتیاط وبا درنظر داشتن پیشآمد هایاحتمالی برداشته اند واگرچه خدا نیستند که تمامیوقایع را بتوانند پیش بینی کرده یا آز ان اگاه باشند ،اما همانقدر که میدانند نتیجه اعمال انجام داده شده توسط خودودیگران چه اثر میتواند داشته باشد, کافیست تا: * گامهای خود را پیش از برداشتن، اول محکم کرده، *سپس قدم بردارند!* وبقول عامه ی مردم :" جائی نخوابند که آب زیرشان برود " بلکه مطمئن باشند که آنجائی که هستند وکاری که در آن رابطه انجام میدهند ،نتیجه درستی را بدنبال خود خواهد داشت و این" برخواسته ازتجارب زندگیست "! ازاینروست که ."آنتونی رابینز ": میگوید همیشه به تجارب دیگران نیز توجه داشته باش ودرچیزی که درست بر ان آگاهی نداری از دیگران سوال کن یا بدنبال دانش آن برو تا در راه مجبور به ایستادن ویا حتی برگشتن و درنهایت شکستی نباشد. من پیش تر نیز از سخن به میان آورده ام نویسنده ی ۵جلد کتاب موفق" بسوی کامیابی" که بارها وبارها درایران به چاپ رسید."آنتونی رابینز ": من و شما نیز می توانیم زندگانی خود رابه صورت یکی ازاین افسانه ها در آوریم ، به شرط اینکه شهامت داشته باشیم و بدانیم که قادریم اختیار اتفاقاتی راکه در زندگیمان می افتد به دستگیریم.
    دراینجا لازم میبینم توضیحی کوتاه درباره ی او بدهم :او جوانی بیکار، شکست خورده، فقیر ومایوس بود که در یک اتاق اجاره ای کثیف زندگی میکرد امروز همان او فردی با طرفداران زیاد ، موفق وشناخته شده است .از سخنان او نمونه ای میاورم که به فرگرد ما نیز ربط عمده ای دارد: او درکتاب خود میگفت: زمانی که در فقر وفلاکت زندگی میکردم وبالاجبار ظرفهای خانه امرا در وان کثیف وبدبوی تنها اتاقم می شستم، همیشه باخود میگفتم باید راهی برای بهتر شدن زندگی خویش، بیابم ودراین زمانها بهترین راهی که دراین زمان بفکرم رسید این بود که نگاه کنم, وببینم افراد موفق جامعه چگونه افرادی هستند ,بخصوص آنان که بی هیچ سرمایه ای خود را به جائی رسانده اند
    *اگر نتوانیم به تبار خویش سامانی درست دهیم ، مانند این است که در خانه ایی بی دیوار زندگی می کنیم. ارد بزرگ*
    " آنتونی رابینر" همچنین ,ادامه میدهد که,آنگاه من باید دقیقا پا برجای پای آنان بگذارم ,که شاید بتوانم موفق شوم وهمین فکر امروز مرا دراین مکان که ایستاده ام قرار داده است.
    * مردان وزنان کهن در راه رسیدن به هدف , یک آن هم نمی ایستند ارد بزرگ*
    بله به همین سادگی: " آنتونی رابینر" مردی که دنیا اورا میشناسد ومردم برای دیداراو حاضرند، ازهرکجای عالم که شده ,راهی شوند تا فقط ،حتی شده لحظاتی کوتاه اورا ببینند. چراکه او قادر به قبول ا ین نبود که بپذیرد:هرآنچه قسمت وتقدیر براو صلاح میدانست تا مردی ، فقیر وناامید وبی سرنوشت باشد،براوروانیست ومی بایست خو برای خود کاری انجام دهد:
    ___ قسمتم یعنی : خود من : ___
    هـر چه بـودم ...
    هـرچـه دیدم
    هــرچه را ، در ره کشـیدم
    از هـر آن جائی گذشتـم
    با هـر آن فردی نشستـم


    گــررهـی، بر مــن نبــوده
    یـا کـه شـد ، راهی گشوده
    گـرکـه رفـتم، راهِ غــ م را
    گـه به جمعی ، گـاه تنـها!!

    از" خـود‌ه ِ مـن" بـوده برمن
    از" من ِ من" بـوده برمن!!!
    ....
    زنـــدگی جــرمـی نــدارد
    تـا به د ل رنـجی گـذارد!!!
    دل به هــرراهـی کـه رفـته
    شـوق ِآن،از"مـن " گـرفته!!!
    ....
    هـرچـه بـوده ،بـوده ازمـن
    هــرچـه بـوده ، بـوده ازمـن
    گــر به غـــمها رهــسپارم
    شــکوه ای از کـس، نـدارم
    آخرایـن " انـدیشه ی مــن"
    بوده چون " آیئـنه ی مـن"!!!
    (قسمتم )، یعنی خود ِمـن!!!
    (قسمتم )، یعنی خودِ من!!!
    ___ فرزانه شیدا 26 شهریور 1386_____

    وبرمیگردیم به جمله ای که گفتم:آنتونی رابینز:پیش از برداشتن گامهایش در زندگی ، جای پای خود را محکم کرده بود،اودقیقا براهی رفت که ا ز الگوی خود ,که فرد موفقی بود ،برداشت کرده بودوبه همین سبب پیشتراز انجام ، نتیجه را نیز میدانست!
    این شخص یعنی" آنتونی رابینر" درواقع راهی را رفت که دیگری شکستهایش را خورده بود
    ورنجش را بجای او به تنهائی کشیده بود.درنتیجه برای آنتونی دیگر نیازی نبود که این شکستهارا مجددا,تجربه کند بلکه گامهای خود را بگونه ای برداشت که همان شخص, اولیه رفته بود،" اما باحذر کردن از گامهائی که گاه باعث شکست مرد موفق ِاو" شده بود. درواقع او "از تجربه های ،یکبار تجربه شده ، به بهترین شکل استفاه کرده است "! وخود را به مقامی رسانیده ، که امروزه جز افراد شهیرو سرشناس جامعه آمریکا باشد.اینگونه است که میگویند: تجارب دیگران را مورد توجه قرار دهیم وآنچه آموختنی ست زآ نان بیآموزیم.وهمینگونه است که جوانی چون " آنتونی رابینر"خود میشود یکی از: مردان کهن که ارد بزرگ ازاو سخن میگوید:
    * دودمان بی نیا و مرد کهن ، به هزار آیین اهریمنی گردانده می شود. ارد بزرگ *
    ___« دل به تنگ آمده است» ____
    مانده ام سرگردان ...ونمیدانم من
    به چه اندیشه دلم خوش دارم
    دیگر از هرچه دروغ است به جان آمده ام
    دیگر از دیدن این چهره مردم به نقاب
    اینهمه ضدیت حرف و عمل
    اینهمه پشت هم از شاخ دروغ
    برسرشاخه تزویر پریدن ...تا کی؟
    من به جان آمده ام
    دلم از هرچه دروغ است به تنگ آمده ..
    فریادش نیست !!
    بغض در راهروی سینه
    چه آشوب زده حیران است
    دیده ام اما خشک
    ونگاهم خیره ، بر همه رفتن این روز وشب است
    آه ای مردم دنیا چه شده ؟؟!!
    از چه اینگونه به تزویر وریا پیوستید
    از چه اینگونه دروغ
    برلب وبر همه لبها جاریست
    وخدایا تو بگو
    چه شده با دل این مردم تو؟
    دوستت دارم ها
    جز هوس نیست بروی لب این مردم دهر
    ومحبت ها نیز
    همه الوده به تزویر وریاست
    ودلم میسوزد
    بر دل گنجشکی
    مرغ عشقی به قفس
    یا کبوتر هائی
    که ز دست منو تو
    دانه بر میچیند
    و خیالش خوش بود
    که کسی دانه او خواهد داد
    وای برما که برخود هم نیز
    دانهء درد وغمیم
    چهره در پشت نقاب
    خالی از هر احساس
    بر دلی میتازیم
    که محبتها را بی هرآن سود ونیاز
    رایگان می بخشد
    خسته ام از همه این بازیها
    وز آن مردم بی تدبیری
    که درون خود ودر فطرت خویش
    همه را مردم نادان خواندند
    و بصد بازی وصد ها تزویر
    بر دل ساده او چنگ زدند
    وگهی زندگیش را آسان
    تا به سر منزل غوغا بردند
    تا بدرگاه شکست!!!
    وبه خلوتگه خویش
    بردلش خندیدند
    مانده ام شیطان کیست
    اگر اینگونه کسی شیطان نیست
    ...آه .
    آه بس خسته بسی دلگیرم
    ودگر قدرت این نیست مرا
    که بیک قطره اشک
    دل زاندوه رهانم به دمی
    قلب من پُر شده از بغض وسرشک
    دیده اما خشک است
    ولبم
    بسکه گزیدم هر دم
    همچو دل میسوزد!!!
    دلم از هرچه زمین است دگر نومید است
    آسمان باز بآغوشم گیر
    ودگر باره تو بگذار که سر بردل ابر
    لحظه ای زار زنم
    دل به جان آمده است
    دل به تنگ آمده است!
    نهم بهمن ماه 1385
    فرزانه شیدا ______
    * چو گرمای تن مردان و زنان کهن به آسمان پر کشید با یاد خویش اندیشه هواخواهان خود را گرما دهند .ارد بزرگ *
    من وشما نمیتوانیم هیچ عملی را بدون اینکه پیگرد یا نتیجه ای ,در زندگی ما داشته باشد انجام دهیم" دقیقا "هیچ عملی"! زیرا در فردا و دیگرفرداها اثر آنرا خواهیم دید "من وشما اگر بجای نوشتن وخواندن همین متن، جلوی تلوزیون نشسته بودیم یا دراینترنت چرخی میزدیم هم ، باز کاری انجام داده بودیم،و حتی اگر از سر تفنن بوده باشد هم باز" کاری انجام شده " ! خواه منو شماچیزی زآن آموخته باشیم،خواه اینکه فقط برحسب سرگرمی اینکار را انجام داده باشیم اما , زمانی را که دراین میان صرف کرده ایم بخشی از " لحظات زندگی" بود! لحظات زندگی ما که یا به تفریح سر کردیم یا بگوشه ای نشستن یا دیدن تلوزیون خواه دیدن یک سریال طنز بوده باشد یا اخبار به هر شکل" منو شمااین لحظات را زندگی کرده ایم " و زمانی که به رختخواب میرویم، همینکه این روز را چگونه سر کردیم ؟ چه انجام دادیم وبه کجا رسیدیم ؟، " یکی ازمهمترین بخش زندگی ما "خواهد بود وروزی خواهد رسید که برای مثلا من یا شما بگوئیم اگر کمی بیشتر در زندگی به آنچه انجام دادم توجه کرده بودم اگر بجای گذران وقت آنرا به کاری صرف میکردم , شایدامروز بسیار بهتر ازاین زندگی میکردم! وچنانچه از امروز خود راضی باشید، براحتی سر بربالش نهاده ,باخود میگوئید:اگر هیچ نکردم ،لااقل آنچه را که دوست داشتم ,انجام بدهم وتمام کنم، تا بآخر انجام دادم وباتمام رساندم * : من بیش ازهر چیز ، اعتقاد دارم که آنچه سرنوشت ما را تعیین می کند ،شرایط زندگیمان نیست ، بلکه تصمیمهای ماست »" .
    پایان: فرگردمردان و زنان کهن
    نویسنده فرزانه شیدا

  3. #113

    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    نوشته ها
    13,284
    تشکر
    1,549
    تشکر شده : 4,668
    Avira Firefox Windows-XP IR-TCI
    امتیاز 
    4894

    پیش فرض

    بعُد سوم آرمان نامه ارد بزرگ●
    ● فرگرد اسطوره ●
    کنون در فرگر د اسطوره از خود می پرسیم :" اسطوره کیست؟" آیا با در نظر گرفتن فرگرده های مردان وزنان کهن وهمچنین آگاهی ار اینکه برآزندگان چه کسانی هستند, باخود به اندیشه فرونخواهیم رفت که چه کسی اسطوره است و لزوما چه کسی نیز میبایست "اسطوره " باشد؟! همانگونه که میدانید اسطوره های" افراد الگو" در جامعه ,اشخاص مشخصه ای هستند که جامعه افکار وعقاید آنان را می پذیرد.واز آنجا که دیدگاههای آدمیان متفاوت است,لذا هر کسی اسطوره والگوی خود را دنبال میکند ,ودرعین حال اینکه چنین کسی چگونه افکاری را دنبال میکند ,بستگی به آن دارد که هدف ما از دنباله روی از یک اسطوره چه باشد .بطور مثال آنکه در زمینه های دینی ومذهبیبدنبال الگوی مناسب استالگوی دینی خود را برمی گزیند وبه همین شکل انتخاب ما با درنظر گرفتن ایده ها,اسطوره ها والگو ها صورت میگیرد...چرا که آدمی همواره " در پی خویش میگردد درون " خود واقعی خود را " تا دریابد چه را از زندگی طلب می کندوخواهان چیست وکدامین اندیشه وعملی رادر زندگی میپسندد , می پدیزد، دوست دارد ویا قبول میکند , تا بواسطه ی ان توشه ای, برای راه رفتن خویش بردار د وتوان ادامه راه را داشته باشد .
    ● __در پی خویش ___
    کوهساری غمیگین
    در غرویب غمناک
    منم اينجا تنها
    ملتهب از فرياد!
    آمدم تا که در اين خلوت سرد
    بر سکوت دل خود چيره شوم
    آمدم تا که به فرياد بلند
    بانک تکرار ( مرا) داد زنم !
    من در اين پيچ و خم سنگي کوه
    رو به هرسوي غريب
    ناشکيبا از درد
    در پي خويش فراوان گشتم
    و به نوميدي و ياس
    چشمه را آينه خود کردم

    ليک آخر ز چه رو
    در پي اينهمه فرياد وفغان
    گشتني دور خود اندر دل کوه
    گر يه اي ملتهب از جوشش درد
    همچنان غمگينم
    همچنان آشفته
    و ز بودن خالي
    اثري از من من نيست چرا
    در پي چيست که ميگردم من
    کوله بارم خاليست
    از اميدي که مرا راه برد !
    و من اما مغموم بي هدف سرگردان
    همچنان در راهم...و به شب نزديکم.

    ليک اين خاکي کوه
    اينهمه سردي و دل سنگي او
    رنگ خاکستري چهره یاو
    سبزي بودن را
    از دل پر طپشم مي دزدد
    و سکوتش گوئي بر فغان دل من ميخندد
    از من من اثري نيست ولي
    در من اما طپشی بيهوده ست
    در تلاشي مغموم
    (رفتن و جستن خويش )!

    لیک آخر ز چه رو
    همچنان در راهم
    با کدامين شوقي
    راه شب مي پويم
    کوله بارم خاليست
    از اميدي که مرا راه برد!
    ____ 1374 /فرزانه شیدا____
    برای کسی که بدنبال الگوی خاص خود میگردد ازجمله "اسطوره های دینی ",مسلما بزرگان جامعه ی مذهبی راچون رهبر در دین مسلمانانوچون " پاپ در دین مسیحیان" , اسطوره خود قرار میدهد.
    زمانی که به جنبه های سیاسی آن فکر میکند ."رئیس جمهوری وقت" وهمچنین روسای جمهوری و" پادشاهان گذشته تاریخ" خود را ,بررسی کرده کسی را بعنوان الگو انتخاب میکند.
    زمانی که بدنبال اندیشه های بزرگ است نیز باز با دیدگاه درونی خوددرپی بهترین افراد سر شناس کشور وجهان , بدنبال " اسطوره یااسطوره های " مناسب میگردد.
    « اما چرا انسان نیازمند اسطوره است؟»
    مسلم است که همانگونه که ما در زندگی اول والدین سپس معلم ودبیر واستاد را بعنوان راهنمای خود میشناسیم ,در " « بعُد بزرگتر زندگی و زندگی کردن , نیز نیازمند کسی هستیم تا به کمک او وافکار او" شخصیت درونی خود "» را بنا سازیم « واز آنجا که انسان خواهان این است که در زندگی خود انسانی موفق »باشد .در نتیجه " انتخاب یک اسطوره ی مناسب بعنوان الگوئی که انسان ازاو تبعیت کند" درواقع "امری ست بسیار جدی ومهم ".حال درنظر بگیرید که برای مثال وقتی کسی بدنبال سخنان بزرگ میرود ,هدف او چه میتواند باشد مسلما تنها از سر تفریح وتفتنن نیستوهدفی که شخص را بدنبال انسانها ی بزرگ واسطوره هامی کشاند چیزی جز این نخواهد بود که فرد : " بدنبال جوابهائی برای خود در زندگیست " و هرکسی بدنبال اینگونه اندیشه ها نیست , وشاید درتمام طول زندگی خود , تنها به آنچه در ضرب المثلها وتجربه های دیگران از زبان ,دیگران نیز میشنوند اکتفا کرده به همین حدود نیز در زندگی خود,راضی باشد.
    *سرزمینی که اسطوره های خویش را فراموش کند به اسطورهای کشورهای دیگر
    دلخوش می کند فرزندان چنین دودمانی بی پناه و آسیب پذیرند . ارد بزرگ*
    اما هستند کسانی که بیش ازاین خواهان آن باشند که اگر درطول زندگی خود ازاین ,گذرگاه یکباره زندگی ودر طی مسافت آن که « عمر» نامید میشود ,این راه را بگونه ای طی کنند که, درست آنراپیموده باشند,ودر طول بودن خویش خواهان یادگیری بیشترو ترقی وپیشرفت خود باشند,تا به خوبی وبدرستی راه رفتن زندگی را پیمودهوکمتر بدردسر ومشکل گرفتار شوند ودقیقا در اینجاست که الگوها واسطوره ها ارزش خویش را نشان میدهند.در طی زندگی روزانه نیز،وقتی که منو شما بخصوص در ایران که بسیار متداول تر است*)در چهار خط صحبت خود سه تا (مثل ومتل وکنایه های*)اندشمندانه آنان رابه یاری میگیریم تا سخن خودرا تفهیم کرده ویا به مدد گفتن جوک وروایت وحکایتی قصد گفتن مطلب خاصی را داریمتا پیامی را غیر مستقیم وبا مدد از دیگران وتجربه هابه شخص مقابل خود برساینم ,ووقتی که ما در یک روز نیز بین کتب واشعاروحتی در رسانه هائی چونرادیو تلوزیون روزنامه ومجلاتبه خواندن ودیدن وشنیدنپرداخته و در جستجوی مطالب مختلفی هستیم کهبواسطه علاقمندی خود چیزی از آن یاد گرفته یا بدانیم,در اصل هدف ما چیزی جز این نیست که ازاینکار, گذشته از جنبه تفنن آن , نتیجه ای بگیریم و مسلم است که حتی اگر بدیدن «کارتونی »هم مشغول شویم باز چیزی بطور ناخود آگاه یاد گرفته ایم وهمان پیامی ,که قصد یاد دادن آنرا به کودک داشته اند مجدد ,برای ما یادآوری میشود .ودرعین حال تاثیر اینگونه رسانه ها خواه کتاب باشد خواه رادیو تلوزیون ویا روزنامه در " وجود ناخود آگاه"ما چیزی از یادگیری انجام شده است .کمااینکه اینروزهامیتوان درخواب با شنیدن»« سی دی» های متعدد زبان« انواع زبان های دنیاراآموخت ویا باموزیکی آرام ,فشارهای عصبی واسترس زای روزانه وزندگیرا درساعات خواب کم نمود یابر « قدرت اعتماد بنفس»خویش افزود ه یا بر درد واندوه خود فائق آمد. درنتیجه تاثیر اینگونه رسانه ها در نهاد ما، حتی بدون آگاهی ,منو شما در مغز ودرضمیر ناخودا گاه ما ضبط وثبت شدهوماندگار میشود . کمااینکه وقتی برای مثال کسی , از خبر روز, برایمان سخن میگوید ,بلافاصله در ذهن ما تداعی روزنامه یا تلوزیون یا متنی را که خوانده ایم میشود وبخاطر می آوریم که:منهم امروز این آن را شنیده یا خوانده ویا دیده ام, درنتیجه ما حتی بدون خواست خود هم در روزانه ی زندگی درحال یادگرفتنیم خواه مثبت باشد خواه منفی تاثیر آنچه روزانه برما تاثیر میگذارد ویا نگاه میبیند وگوش میشنود تاثیری دائمی خواهد بود بر تمامی زندگی ما ودرنهاد وذهن واندیشه ما وهرچقدر هم بگوئیم که:« من تحت تاثیر عوامل خارجی نیستم »کافیست که دوسه روز خود را امتحان کنی وبطور مداوم مثلا فقط به فقط اخبار گوش کنید وبعد از نهایت "سه روز" شما خود یک انبار اخبار هستید که,هرچقدرهم با بی توجهی به آن نگاه کرده باشید کافیست که کسی اشاره ای به گوشه ای از آن کرده آنگاه شما بلافاصله" تصویری از مغز "ارسال شده , دریافت گردیده وشما در" تصور وفکر"خود آنرا مجددا ,خواهید گرفت« تصویری» ازآن صفحه ی کتاب یا روزنامه تصویری از لحظه ای که این وآن خبر را در رادیویا تلوزیون ,گوش داده یا تماشا میگردید .
    ما روزانه تحت تاثیر یکایک عواملی هستیم که چه مهم باشد چه بی اهمیتذهن آنرا ثبت ودرحافظه ی پسین یا « ضمیر ناخودآگاه ما , آنرا انبار میکند واثر آن در روز وروزهای بعد برما روشن میشود
    واثرات آنچه دیده وشنیده ایم ,یا بر احساس اثری داشته است نیز در باور ما ویا اندیشه ی ما جای میگیرد_____
    ● به خود سوزن بزن! آنگه خود داور باش●
    میان سینه فریاد یست
    درون سینـه ام یک خــشم
    و دردی مانده در بغــض گلویم با نگاهی تر
    و چشمم ، خیره برآن آینه لبریز اندوه است
    و بس رنجیده خاطر ،خیره مانده ،در نگاه من!
    و فریاد است...
    و اندوه است و
    یک دل بس شـکسته غرقه در گفتار!
    میان آینه با دیدگان تر نگاهش خیره مانده ،
    در نگاه من گناهش بی گناهی هاست!
    و از آن دل که جز عشقی ،
    درونش نیست فقط مانده نگاهی تر میان آینه،
    در خیرگی، بردیدگان من
    چه گویم دیدگانم را
    که میخواهد،جواب قلب من باشد؟!
    که میخواهد نگرید، بیش ازاین با درد
    ...
    ومن در باور خود،هرچه میگردم
    گناهی را نمی بینم که محکومش شوم ،
    اینگونه با تلخی بد بینی
    که( من جز من ) نبودم
    در تمام زندگی با خود...
    و یا بادیگری ،هر کس ،
    که بااو ،هم سخن گشتم
    ...و حتی باور من نیز ...
    به بهت حیرتی بر من نظر دوزد!
    و می پرسد مداوم،
    پشت هم ،بی هر درنگی،
    از منو از دل میان اینهمه
    باید نباید ها گناهم چیست؟!
    بجز یک همدلی ، یک دوستیی
    ک مهربان دل، بودنی ،
    در زندگانی من چه بودم؟!
    باور من چیست؟!
    مگر قلبی شکستم یا کسی رنجاندم، از ظلمی
    مگر جز مهربانی راه دیگر، بوده در راهم؟!
    مگر جز بر امیدی،
    حرف دیگر بر زبانم بوده با،
    هر یک دل نومید
    مگر بر گریه و تنهائی قلبی
    بجز یک مهربان بودم؟!
    مگر هر دل نباید همدل و همراه و یاور واربپا خیزد،
    برای یک دل دیگر به همراهی ، به دلداری ؟!
    گناهم چیست؟!
    دلی بودم بیک باور که دنیا،
    مظهرِ عشق و محبت ، مهربانی هاست
    ...
    خداوندا همه اینها،
    همه اینها ،
    چه شد در سینه ها،
    آن باور زیبای ما، یک باور از رویاست ؟ !!
    بگو این داوری ها چیست؟!
    کجا ی زندگی گم شد،
    همهایمان و باورها ؟!
    کجای راه من، بوده خطا، در بازی اینها؟!
    اگر شعری نوشتم شعر قلبم بود
    اگر حرفی زدم آئین مهری در کلامم بود
    اگر پندی دهم جز از رهِ یک مهربانی نیست
    چه میگویند؟!! ،چه میخواهند؟؟!!
    من اما ؛ من ؛ فقط بودم؛!
    ...
    نه نیرنگی شناسم ،
    در وجود خود نه ننگی را پذیرم بر دلم کین دل،
    نشانش ،جز محبت نیست
    و رنگ سرخ دل ،رنگی بجز رنگ صداقت نیست!
    همه این داوریها،
    از سیاهی های قلب ِمردمی،فانی ست
    که قلبش آشنا با گفته های پاک یزدان نیست!!
    من اما ؛ من؛ فقط بودم
    و ؛من بودن؛ گناهی نیست !!
    چو میدانم دلم از هر گناهی عاری و خالی ست.
    ((چنین بودن گناهی نیست ))!
    ...
    و تو ای آنکه، بی رحمانه تازیدی
    به قلب سرخ یک عاشق
    که قلبش ماءمن ، عشق و عطوفت بود
    تو خود را سوزنی زن
    ،تا که دریابی گناهت چیست!
    که ناحق تاختن بر دیگری لطف و محبت نیست
    و راه آن خداوندی که میگوئی
    چنین ره نیست !!چنین ره نیست !!!
    ____ فرزانه شيدا ( ۱۳۸۴ ) ____
    درواقع از اسطوره ها یاد کرده ایمواینکه نام *جوک را آوردمبرای مثال جوکهای ملانصرالدین که بسیار درجامعه ایرانی ,شایع است اگر دقت کنید ملا بیش از آنکه جوک باشد اندیشمندیست
    که ما بواسطه سخن وروایتهائی ازاو بسیار برآموخته های افزوده ایمچرا که در هر جوک ومتل وحکایت و روایتی ازاومطالبی نهفته است که هدف از آن رساندن پیامی و تجربه ای به منو شماست ,مااگر بخواهیم روزانه تنها به گفته های مردم کوچه وخیابان ,اتکا کنیم همیشه مانن فرفره ای که اورا بحرکت در آورده باشند .بدون هیچ فایده واثری جز سرگیجه گرفتن، سرگردان بودنوگردشی بدور خود بجائی نخواهیم رسید وحال که یادی از ملانصرالدین شد وسخن بدینجا رسیذ
    لازم میدانم برای گفته خود از روایتی از همان ,ملانصرالدین برای شما بازگو کنم که در این روایتنیز پیام همانی ست که من اکنون برای شما از آن سخن گفتم
    ● حکایت : در راه بازار_______:
    روزی ملانصرالدین برای فروش اجناس خود راهی شهر گردید وپسر خودرا نیز با خود همراه کرده
    بار بردوش خر خویش نهاده و راهی شدند ,در راه رفتن زمانی که ملاطناب خر را بدست کودک داده بود. مردم نیز دراه گذر بودند دراوائل راه مردی به آهستگی به دیگری گفت:ملا عجب آدمیست !با خر میرود اما کودک خود را بر آن سوار نمیکند ملا کودک را باشنیدن این حرف بر پشت خر نشانیده ,راهی شد چندقدمی انطرفتر زنی به همسرش گفت:ملا عجب آدم بی انصافیست,بر پشت خر اینهمه بار گذاشته است تاره فرزند خود را ,هم بر کول این بدبخت زبان بسته نهاده است .ملا کودک را از پشت خر به زمین گذاشت ,هنوز کمی نرفته بود که شنید, پیرمرد اینهمه راه تا شهر را میخواهد پیاده برود آنهم بااینکه خری,را باخود میکشد وخندید,ملا خود سوار بر خر شد هنوز گامی نرفته شخصی گفت :ای بابا آدم انقدر خودخواه خودش سوار بر خر شده کودکش باید پای پیاده راه بیاید... وملا درمانده بود که این میان کدامین کار را باید انجام دهد که در نگاه مردمانسانی ،احمق ،دیوانه ،پیرمردی بی انصاف و خودخواه به نظر نیاید .______
    وقتی من وشما نیز بدون داشتن یک منبع درست اندیشه تنها به مردم وزبان وافکار آنان اکتفا کنیم باتوجه به اینکه هرکسی ایده وطرزفکرودیدگاهی خاص را در زندگی خود دنبال میکندهرگز قادر نخواهیم بود ,دیدگاهی مستقل برای خود داشته باشیم. نیاز به اسطوره نیز تنها برای این نیست که فقط به فقط هرآنچه اووآنان میگوید انجام دهیم وبدون هیچ اندیشه ای فقط تابع باشیم , بلکه منو شما شخصیت مجزای خویش وتفکر شخصی خود را دارا هستیم وآنچه باعث میگردد که دنباله رو یک اسطوره باشیم , تفاهم فکری ما بااو یا آنان است برای مثال اگر من ابوعلی سینا را وحرفها وروایتهای اورا الگو ی خود قرار دهم .وبطور دربست تنها نگاهم باو باشد وبدیگران وسخنان دیگر بزرگان ایران و دنیا وجهان توجهی نداشته باشم بسیار امکان دارد که از مسائل مختلف بسیاری نیز غافل بمانمفرض بگیرید " کانت" یا * "آبراهام لینکن" یا " دانته "یا " امیل زولاو" ویکتور هوگو وهزاران نفری از مشاهیر دنیا .....هریک ازاینان در زندگی خود تجارب بزرگی داشته اندوازانسانهای بزرگی هستند که نمونه شاهکارها ویا سخنان ویا اعمال آنان تا همیشگی تاریخ , برجای خواهد ماند .حال من تنها " ابوعلی سینا " را درنظر بگیرم وازاین غافل بمانم که دیگر " سرآمدان وبزرگان واندیشمندان جهان " چه میگویند.مسلم است که هریک در جنبه فعالیت خود چیزی برای گفتن داشته اند ,چیزی برای یادگیری وبهتر زندگی کردن و اینکه چرا اسطوره شده اند خود در عمل پیداست .زیرا که در طی زندگی خود ثابت کرده اند که تجارب آنان هدفمند بوده ونتیجه ای مثبت راگرفته اند زینرو اگر من قصد داشته باشم در طی زندگی خود انسانی باشم که لااقل کمتر اشتباه میکند,وبحد خود قادر به فهم وادراک جهان پیرامون خود باشم نیازمند آنم که نه تنها به همه اندیسمندان ایران وجهانتوجه داشته باشم بلکه آنچه را میآموزم در طی راه در اختیار کسانی که نیازمند آن نیز هستند بگذارممانند فرزندانم یا عزیزانم :این بسیار درطول زندگی ما اتفاق خواهد افتاد که نیازمند یاری از دیگران باشیم یا کسی ازما یاری بخواهد وبهترین راه برای آنکه قادر باشیم جوابگوی خود ودیگران باشیمداشتن اسطوره هائی ست که بهترین شکل افکار را بما ارائه میدهند . افکاری که در تبعیت از آن نه تنها به اسارت دنیا وزندگی , نخواهیم بود بلکه حتی رستگاری ورهائی ما ,ازافکار غلط بی مایه ایست که درکوچه وبازار فراوان یافت میشود وبه پشیزی,خریداری نمیشود ودردی نیز از دردهای انسانی را مداوا نمیکند ,فرگرد اسطوره را درهمینجا به پایان میبرمباامید بر آنکه اسطوره های زندگی راآنگونه دنبال کنیم که باعث خوشبختی وسعادت وکامیابی ,ما در زندگی باشد.
    * اسطوره ها زاینده اند ! آنان برای فرزندان سرزمین خویش همواره امید
    به ارمغان می آورند . *
    پایان فرگرد اسطوره به قلم فرزانه شیدا

  4. #114

    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    نوشته ها
    13,284
    تشکر
    1,549
    تشکر شده : 4,668
    Avira Firefox Windows-XP IR-TCI
    امتیاز 
    4894

    پیش فرض

    بعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ ●
    ● فرگرد برآزندگان ●
    (( زندگی چیست نمی دانم من
    من فقط میدانم زندگی سهم من از بودنم است )
    (* شاعر: مهدی مقدسی*)
    این گروه شامل : بزرگان : اندیشمندان ، کاشفان ومخترعین،
    * کجاست سینه کش کوهستان سرد و بلندی که گامهای برآزندگان را بر تن خویش به یادگارنداشته باشد ؟ . ارد بزرگ *
    وممکن است دراین میان بطور مثال: درهرنگاه بر زمینِ کنار رودخانه به سنگهای متفاوتی که برای مثال در آن ،ذرات شیشه برق میزند یا رنگهایش در هر گوشه متفاوت است نیز دقت کرده و
    حتی به جمع آوری وبازی با آن بپردازد ، یا به امواج دریا ،خیره شده اما در ذهن خود به "شدت بادی که در حال وزش است " تفکر کرده و باخودبیاندیشد که :چقدر میزان شدت باد می بایست قوی باشد تا این امواج با سرعت بیشتری ، به ساحل برسد ؟
    * برآزنده نمی گوید کیست ! او می گوید چیستی ؟ و از چیستت تو را به آسمانها می کشاند . * ارد بزرگ
    که برای خودوافکار خود جوابی پیدا کرده علل ودلایل همه ی آنچه مورد علاقه آنهاست را جستجوکرده وتا حدامکان در مدت حیاط خود، به دنبال این هستند که هرچیز را تغییر داده واز آن چه خود وچه دیگران به بهترین شکل ممکن استفاده کنند :
    ___ از: خیام ___
    هرگز دل من زعلم محروم نشد
    کم ماند زاسرار که معلوم نشد
    هفتاد ودوسال فکر کردم شب وروز
    (""_معلومم نشد " که هیچ معلوم نشد!!*)
    ____ از: خیام ___
    چنانچه حرفه ی اولیه آنان" رشته وعلومی خاص و مشخص شده " باشد ، تفکر آنا ن بمانند اندیشمندی چون " شوپنهاور "که خود یکی ازاین افراد است اینگونه است که " خود او" میگوید: اگر ما چیزی را می خواهیم, برای آن نیست که دلیلی بر آن پیدا کرده ایم آنان را از آنچه بدان مشغولند ،وا داشته یا آنرا کمتر کرده و ازبین ببرد.)
    ___ " اسارت " ____
    " اسارت " قصه ی زندان شدن نیست
    گهی ، در اوج ِ آزادی اسیری
    نه دیواری ، ز سنگ است و نه شیشه
    ولی در" اندرون" ، پابند و گیری
    " رهائی" ، هـمچو برگی در خزانی
    ولی " سرگشته" د ر راه ُو مـسیری
    ترا بادی برد ر سـو که خـواهد
    نمی بینی ، کسـی دستش بگـیری
    "اسارت قصه ی زندان شدن نیست"
    اسـیری گر غـم ِ دنیا، پذیری
    دل و روحـت ، رهـا باید ز غــم کرد
    نمی خـو اهی ا گر،ازغـم، بمیری
    دلِ ِ آزاده ، آزاد ِجـهان اسـت
    تو خود، از رنج این " غـمخانه" ، سیری
    بـکوش امروز وُ بـگذراز گذشـته
    که " شـادان دل" شـوی در روز پیری
    و گرنه ، با غم وُرنج ِ گذشـته
    به هر ،راهی روی ، سـودی نگیری
    فرزانه شیدا - f sheida ____
    اینان هرگزدر زندگی قادر نیستند در گوشه ای نشسته وناظر گذرزندگی خود یا زندگی دیگران باشندوحتی درحالت نشسته وآرام نیزدردرون با " افکار پرهیجان یا سازنده یا جستجوگر خویش"مشغولند .
    __ میخواهم آرام بگیرم ____
    دراعماق کهکشان ...دراعماق دریا
    در اعماق زمین نگریسته ام
    امشب مرا "عمق دل" آشفته کرده است!
    می بینم که در عمیق ترین لایه های قلبم
    در سرخ ترین طپشهای دل
    در شریان رود درون رگهایم
    جنبش دیگری ست..با بیقراری وبی صبری!
    بخود میگویم:آرام قلب من!
    " دویدن" هرگز،
    چه در عمق دل چه برروی زمین
    جز طپیدنهای بیهوده نبوده است!
    میخواهم پس اراین آرام وقدم زنان
    راهی شوم!
    از دویدنهای بیهوده وعاصی به جان آمده ام
    ضربانهای تند قلبم مرا کلافه میکند
    مرا کلافه کرده است!
    کافی ست مرا...کافی
    میخواهم آرامی بگیرم!
    میخواهم " عصر دویدن"
    را برای "دوندگان " دنیا ، وا گذارم
    نمیخواهم " دونده ای " باشم
    باشماره ای برسینه...در آرزوی " خط پایان "!
    ...وبردن " جام " که بی هیچ نگاه
    به پیرامون خویش
    تنها میدوید ...میدوید...میدوید!
    و" حرمت جاده " را نیز نگاه نمیداشت!
    من پایان نمی خواهم!
    من در خط شروع ایستاده ام
    هرکس میخواهد بدود...بگذار بدود!
    من تنها زمانی خواهم رفت...که بدانم ....
    بیهوده نیست!
    "بُردن با تعجیل" لطفی ندارد مرا!
    میخواهم ارام ، ازخط کشی ها عبور کنم
    میخواهم در پارکینگ های زندگی
    هرجا " جائی بود" پارک کنم!
    میخوام"عبور" معنائی داشته باشد
    "سفر" لطفی..،.."گذر" ارزشی!
    میخواهم "بدون جام طلائی " برنده بودن
    درعبوری آرام....پس از پارک اندیشه هایم
    قدمی داشته باشم ...درطبیعت خداوند ... در راه ها !
    دیگر ازچکش "طپش"برروی قلبم
    به جان آمده ام!
    میخواهم طپش قلبم
    نوازشی بر روحم باشد
    از شدت ارامش!
    میخواهم ارام بگیرم...میخواهم
    "بی تعجیل" زنده باشم
    بدون دلهره زندگی کنم
    ارام درگذر باشم...ارام در گذر!
    میخواهم...آنگاه که مرا می بینی
    تو نیز آرام بگیری!
    ایدل...زین پس زندگی را
    " آرام " زندگی کن ...دویدن کافی ست!
    آرام بگیر ایدل آرام! 23تیرماه
    ___ 1382/2008 / فرزانه شیدا___
    ازاینروست که برای برازندگان همیشه" خلوت وتنهائی ولحظات باخود بودن(" بهترین وامن ترین مکان برای" افکار و اجرای خلاقیت های ") آنان است
    ____ میگویند _______
    میگویند...آری... بدون تردید میگویند
    دو با دو میشود چهار!
    دل ِمن" حساب وکتاب " نمیخواهد
    " آمار" برایش مگیر
    " سرشماری" نمیخواهم!
    " محاسبه ی انسانها " ، درهرکجای دنیا که باشند
    همیشه ، کسل کننده بوده است
    نه فقط برای من ...برای مردم نیز!
    بگذارید بجای " سرشمردن ها"
    دلها را بشماریم
    تعداد جمعیت کشور " ایکس /X "
    میشود: یک ملیون " دل"
    عاشقان را باید
    به تولید دلهای کوچک، تشویق کنیم
    تا تعداد عاشقان، با کمبود نسل مواجه نشود!
    زیرا که نسل عاشقان ،رو به انقراض است!
    ....
    آری...دنیا چنین زیباست
    اگر شمارش دلها و عاشقان را شماره کنیم
    دنیا آخر.... نیازمند عاشقان است
    آری...دنیا اینچنین زیباست!
    ___ ۲۴تیرماه ۱۳۸۲ فرزانه شیدا ____
    و همچنین " قوه ای محرکه ای" که دروجود ایشان، آنان را وادار میکند,که هرگز قادر نباشند , لحظاتی را در بیهود گی سرکرده وبه اتلاف وقت بپردازند وحتی سرگرمیهای آنان نیز بگونه ای هدفمند است وبطور مداوم به کاری وچیزی مشغولند ،چه با افکار خود چه با سرگرمی ها چه باانجام اموری که برای آنها مهم وضروری بشمار میرود .درواقع برای این افراد همیشه همه چیز مهم یا جدی ست وحتی درحین شوخی ومزاح ،هم " هدف وفکر وریشه ای " در اعمال وسخنان آنان ,موجود است، چراکه دردرون , همیشه درحال " فکرکردن "هستند
    * برآزندگان دستی و دامنی برای کاشتن دارند ! تا کدام فرزند برداشت کند ؟ ارد بزرگ
    از دیگر*" اشارات ونشانه های موجود در روحیه این افراد" :
    * دیدگاهی ست طنز گونه به امور جاری زندگی وهمچنین دیدی انتقادگرانه
    که ظرافتهای خاص خود را داراست ودرواقع اگر چنین " نگاه و طرزفکری "را دراختیار نداشتند با دیگر مردم هیچگونه تفاوتی نمیکردند وتمایز آنان دقیقا
    درهمین مرحله آشکار میشود که : برای آنان
    "هیچ چیز (همانگونه که هست*) ،نیست "!
    یعنی آنان بدنبال دلایل همه چیز هستند و سوالات آنان در" چراها وبرای چه" خلاصه میگردد
    *برآزندگان دستی و دامنی برای کاشتن دارند ! تا کدام فرزند برداشت کند ؟... ارد بزرگ *
    ذهنیت وتفکر ونوع نگاه اینان همراه با " هوش سرشار این گروه هرگز در " خویش درونی آنان" ودر وجود درونی وروح وفکرواندیشه های این افراد،آرام نمیگیرد
    ودرخواست ومیل درونی وباطنی آنان چون "محرکه ای که همیشه درجریان"باشدوبمانند برقی که همواره " کلید روشن شدن " آنان زده شده باشد یا متصل باشدو بمانند اینکه همیشه ,دوشاخه ی متصل به برق بوده باشند همواره ،درجریان زندگی ِ"زنده و مانا "، فعال هستند .
    * برآزندگان گرما بخشند ، سخن و گفتار آنان راه روشن آیندگان است . ارد بزرگ*
    ___ شب وعشق ____
    پریشان بود...
    چون بادهای آشفته ی بیقرار
    عصیان داشت...
    چون تلاطم موج های دریای طوفانی....
    بیقرار بود
    چون سرگشته موجی بی ساحل
    .... و نگاهش ،جوشش چشمه های درد را
    از عمق خموش سینه ی خویش...
    به فریاد آگهی میداد!
    آفتاب وجودش ...در جنگلهای دوردست
    و درختان درهم پیچشده.... گم میشد
    و غروب خاطرش
    در پشت کوهساران بلندوُ...
    قهوده ای وخاکی ، رنگ می باخت
    اما شبهایش ...آه شبهایش
    شب های او ... دریای آرام وعمیقی بود
    که بیصدا موجهای افکارش را
    به ساحل اندیشه های شبانه میکشید
    اینجا در عمق تاریک وپنهان ِشب
    گوئی در عمق یک دریا ... سکوت ....
    دور از هیاهوی روز...خود را باز میافت
    خودِ درونش را!
    و افکار او ، علفهای روئیده سبز زیر آب بودند
    که دریک سبزی ملایم ولطیف
    درموج اندیشه های آبگونه ی روح
    او را... آرام میبخشید!
    او عشق را ... در عمیق ترین
    عمق زندگی جستجو میکرد!
    نه در دل خاک
    در دل کهکشان ...یا عمق دریای آبی!
    گوئی , تن به آب سپرده
    دست در دست قطره های آب
    به دوردستهای اندیشه آدمی ... ره یافته بود.
    شب ِ او... شب دریائی افکاری بود
    که در انتهای خویش،به محبتی آرام دهنده
    وعشقی عمیق میرسید
    دریای خاطر او، حتی در طوفان نیز
    میتوانست ، عشق را ازاو باز پس گیرد
    درعاشقانه های درون او...
    عشق او دریائی بود!
    چون مرواریدی در صدف
    درعمق دریاها...
    بسی پنهان ...ودور از هر نگاه.
    عشق او...از آن او بود و بس .
    تنها از آن او!
    _17 فروردین _ 1368 _ف . شیدا_
    ایشان همواره , "لحظات را درهر ثانیه ی آن با افکارو هیجانان وقوه ی محرکه ی دورنی خویش " زندگی میکنند.بگونه ای که حتی گاه اگر ناچار به آرام گرفتن در جائی ومکانی باشند ,بسیار کسل ودر درون آشفته خواهند شد وبدنبال راه گریزی از
    چنین مکانهائی میگردند.برای این گروه هرگز معنای استراحت معنی واقعی خود را نداردواستراحت نیز برای اینان بگونه ای بهره برداری اززمان برای یادگیریویا انجام کاری تفننی "اما ثمر دهنده
    است "! درواقع"همیشه باید کاری انجام شود "
    * کمر راه هم در برابر آرمان خواهی برآزندگان خواهد شکست .* ارد بزرگ *
    واستثنا دراینگونه مسائل، کمتر ازآنان دیده میشود درواقع حتی بدرستی ,یادنگرفته اند که بدانند :چگونه میشود استراحت کرد " ومعنای استراحت چیست! "واین گروه همان انسانهای بزرگی هستند که حتی درخیال وتفکر خود ازمیوه ای عادی چون" سیب درحمام خانه ی خویش " قوه ی جاذبه زمین " راکشف میکنندوهمان گروهی هستند که بقولی" دود چراغ خورده اند"!وچه فقرچه ساعت خواب , وزمان روز و شب ونیمه شب نیز برایشان بگونه ی بقیه ی مردم عادی " زمان وقت آرمیدن نیست وانگار همیشه کمبود وقت دارند یا زمانبرایشان کوتاه تر از ۲۴ ساعت است وچیزی بیش از ۲۴ ساعت رادر دایره ی ساعت زندگی خود طلب میکنند.
    *". ویرانه کاخ های برآزندگان هم ، هزاران گهواره امید بر بستر خویش دارد . ارد بزرگ *
    ـــــــ* طغیان لحظه ها *ـــــ
    در طغیان لحظه های درد ...
    که فریاد سر نداده ی ،
    عشق را فرو میخورد
    و سکوت بر صدا چنگ می کشید!..
    و گامهای ِ شتابنده ی ؛اشک ؛
    راهروی ِ ؛صبر خویش را؛ می دوید ...
    در ؛بی صبری ِهمیشه خاموش بودن؛! ...
    در شکایت ِ ‌؛‌ِهمیشه؛ بیصدا ؛ گریستن ؛ !
    .....
    شبها را، تا صبح بدرقه کرده ام،
    ... بسیار!...آری بسیار!
    کنون نشسته بر ایوان صبح ،
    در بدرود با ستارگان شب ...
    ...آنچه باقی ست ،
    دلی ست که هنوز , عـشق را جستجو میکند !
    ...
    و بی آنکه بداند ، میدانست راه ِرفتن ،
    اگرچه طولانی نمی بایست ،
    تسلیم لحظه های نومیدی بود ...
    اگر که میخواست از پای نیافتد !
    اگر که میخواست بیهوده نباشد!
    چـراکـه ... زندگی معنایش هرگز باختن نبود
    زندگی هرگز معنایش باختن نبود .
    *ـــــ ۱۳۸۳ فرزانه شید ا ــــ*
    اینان گوئی از اسمانها اجیر وموظف گشته اند که " تا زمانی که هستند از پاننشسته و از کمترین وک.چکترین لحظات عمر وزندگی خود بهره های مناسب ببرند" تا درنبود خود نیز مانا باشند ویا لااقل آنچه لازمه ی زندگیست ,ازخویشتن بجا گذاشته باشند.
    * برآزندگان و ترس از نیستی؟! آرمان آنها نیستی برای هستی میهن است. * ارد بزرگ *
    وگوئی بمانند پدر ومادری هستند که همیشه در فکر کودکان خود بوده و درت***** شبانه روزی هستند , تا حداکثر آرامش ورفاه اجتماعیدر زندگی خود و منو شما را فراهم آورند.ما , منو شما , شاید دود چراغ را بخاطر قطع برق خورده باشیم ،اما آنان که از روزگاریپیشین واز دوران پیش ازما ودرزمانهای گذشته بوده اند شاید از سر نیاز وبرای ادامه ی کار خویش , و تحصیل وخواندن کتاب وبرگه ای دود چراغ را خورده باشند,اما این دسته از برآزندگان که امروز نیز وجود دارند نیز گاهی به شمع وچراغی پناه برده اند ,تادرخلوت خودوبدون آزار دیگران، توان آن راداشته باشند تا بگونه ای در آرامش روحی ، فکری وذهنی به,مشغولیات خویش که همانا سازندگی وکشف و پدید آوردن وخلاقیت وپدیده های نو و نوآ وریست را در خلوت خود، جان ببخشند .
    * دارایی برآزندگان ، دلی سرشار از امید است به پهنه و گستره آسمانها . *ارد بزرگ *
    " ذوق وعلاقمندی " این افراد " تا رسیدن به مرحله نهائی ونتیجه "آنگونه است که درصبوری کامل همه وهمه ی کشفیات ،اختراعات ،سازندگی ها ونوآوری های خود رادر,درون خودریخته و نگاه داشته وبااینکه" شوق رسیدن به" مرحله نهائی" را دارند " , اما همه را برای خود حفظ میکنند .!
    *برآزندگان مست شرآب هزاران ساله تاریخ کشورخویشند سخن آنانجز آهنگ خیزش و رشد نیست . ارد بزرگ *
    اما باز" معنای شکست خوردن" بر این افراد هرگز معنای " تمام شد" وباید " فراموش کرد"یا بقولی :" از خیر آن گذشتن وزحمت بر خویش کم کردن" را ندارد. و این تفاوت عمده برآزندگان با افراد عادی جامعه است .برآزندگان بدنبال دگرگونی و رستاخیزند ، رشد در کمینگاهراه های نارفته است .* ارد بزرگ
    و به همین دلیل ، برای خود من این قشر از جامعههیجان انگیز ترین ، جالبترین وجذابترین افراد جامعه هستند کهخواندن زندگینامه آنان چه از گذشتگان چه معاصرین، همواره ودرهمیشگی زندگیم بسیار هیجان آور بوده وهست وبطور مداوم زندگی این برآزندگان را
    اگر جزمعاصرین باشند با علاقمندی هرچه بیشتر دنبال میکنم وسرنوشت آنان برای من از هر چیز دیگریدر دنیا "مهمتر وجالبتر وخواندنی تر ودیدنی تر" است . و ایشان "بهترین استادان وآموزندگان ما "در راه زندگی هستند اینگونه انسانهای " خلاق ونابغه" گروه تشکیل دهنده ی علما واندیشمندان،استادان ، شاعران و نویسندگان جامعه هستند که همواره ,درحال "سازندگی وخلاقیتند " , وجا دارد که همه گونه امکانات رفاهی را برایشان فراهم گردد,تادرانجام آنچه می بایست انجام دهند دستی باز وموقعیتی فراهم شده داشته باشند .چراکه همگان مدیون این افراد هستند که با انجام کاراهای خود بنوعی به بشریت خدمت میکنند چه این خدمت در جنبه های کمک فیزیکی به انسان باشد چه عملی چه معنوی وروحی.واما یک نمونه بارز ومشخصه ازنوابغ تاریخ میتوان از:موسیقدان آلمانی بتهون *را نام برد ,که با وجود کر بودن موسیقدان بزرگی بود. وبهترین سمفونی زندگی خود را که " سمفونی نهم" نام دارد.درزمانی نوشته واجرا کرد که بطور کامل شنوائی خویش را ازدست داده بود وزندگینامه او بعنوان یکی ازنوابغ دنیا ,بسیار خواندنیست و حتما جالب است بدانید بتهون آدمیبسیار بدخلق وشلخته بود:لینک زندگینامه بتهون:
    [لینکها فقط برای اعضا نشان داده می شود. ]
    و همچنین لینک زندگینامه بتهون نوشته شده توسط یک پزشک:[لینکها فقط برای اعضا نشان داده می شود. ]
    "کنجکاوئی " برآزندگان " سرچشمه از " قدرت استعداد ونبوغ وخلاقیتی ست " که این گروه ازمردان وزنان جامعه در وجود اندوخته اند وهرگز سیراب از آموزش بیشتردر همه علوم وهنرهای دیگر نمیشوند وتا آخرین لحظات زندگی از هرامکانیبرای یادگیری بیشتر استفاده میکنند
    * برآزندگان خواهند ساخت سرآیندگان از پس آن خواهند سرود و زمین آیندگانرا بارور می سازند . ارد بزرگ *
    از نمونه های بارز " ابوعلی سینا " را میتوان نام بردکه در دانش وعلم از بیشترین دانش
    زمان خویش بهره مند بود ودر طب و انواع گوناگون علوم تبحر داشتنمونه های دیگری که برازندگان میتوان نام برد :آلبرت اینشتین (به آلمانی: Albert Einstein ) است
    اودر(۱۴ مارس ۱۸۷۹ - ۱۸ آوریل۱۹۵۵) فیزیکدان نظری زادهٔ آلمان بود.
    شهرت او بیشتر به خاطر" نظریه نسبیت "و بویژه برای " هم‌ارزی جرمو انرژی (E=mc۲) " می باشد وعلاوه بر این، او" در بسط تئوری کوانتوم و مکانیک آماری" سهم عمده‌ای داشت. "اینشتین جایزه نوبل فیزیک را در سال ۱۹۲۱ برای خدماتش به فیزیک نظری و به خصوص به خاطر کشف قانون اثر فوتوالکتریک دریافت کرد".او به دلیل تأثیرات چشمگیرش، به عنوان یکی از بزرگ‌ترین فیزیکدانانی شناخته می‌شود ,که به این جهان پا گذاشته‌اند.در فرهنگ عامه، نام «اینشتین» مترادفهوش زیادو نابغه شده‌است
    * چه فریست زندگی را آنگاه که : برآزندگان را نشناسی ؟ودر خود بپیچی ؟ارد بزرگ
    نمونه ی دیگر " لئوناردو داوینچی" نقاش ایتالیائی " ست که همدر علوم و " علم آناتومی" نیز شهرت داشت وهمچنین در نقاشی شهره زمان دیروز
    وامروز هستند:
    سایت (آناتومی و داوینچی *همراه با زندگینامه ی او ) ":
    [لینکها فقط برای اعضا نشان داده می شود. ]
    (بدن وعضلات بدن ورگها و تاروپود بدن انسانی ،اندام و تمامی آنچه سازنده ی بدن انسانی ست = علم آناتومی *)آناتومی بدن انسان = سایت علمی (آناتومی*):بخشی از زندگینامه ی او از سایت ذکر شده ":
    :[لینکها فقط برای اعضا نشان داده می شود. ] -
    daoynchy-t272611.html
    *"جورجیو وازاری*" در کتاب زندگی هنرمندان"چنین روایت می کند که وقتی * وروکیو* ظرافت، زیبایی و روحانیت کار نوآموزش را دید گفت:دیگر هرگز دست به رنگ نخواهم زد.پس از شش سال کار با وروکیو، در سال 1472 *لئوناردودر انجمن سنت لوک پذیرفته شد. این انجمن متعلق به صنف داروگران،پزشکان و مقر هنرمندان بود و در بیمارستان "سانتا ماریانووا" قرار داشت.اینطور به نظرمی رسدکه "لئوناردو" از موقعیت مناسبی که به سبب استقرارصنف پزشکان در انجمن پدید آمده بود،استفاده کردو مطالعاتش رادر زمینه آناتومی عمیق تر ساخت.منابع آگاه اظهار می کنند که شاهکارهای برجسته آناتومی لئوناردو مانند" سنت ژرم (هیرونوموس قدیس) " در گالری *واتیکانوتابلوی" آنونسیاسیون عید تبشیر " که در"اوفیتزی" قرار دارد،مربوط به همین دوران است.به دلیل شهرت« لئوناردو» به جذابیت و استعدادش در داستان سرایی،بذله گویی، تردستی و موسیقی
    احتمال می رود که او بسیاری از سالهای نوجوانی اش رادر خوشگذرانی به سر برده باشد.
    ازنقاشی های او:" متانت مسیح " ، "*پرسپکتیو و نظم بی همتای "* «لئوناردو »با احساس آشفتگیو شوریدگی حواریون در تضاد است.
    به گفته ی تاریخ نویس گامبریج، شام آخر داوینچی،یکی از بزرگترین معجزات نبوغ انسان است.جدا از آن " لئوناردو داوینچی " به مطالعه ی آناتومی، نجوم، گیاه شناسی،زمین شناسی، پرواز، جغرافی و نقشه های اختراعات و ابداعات نظامی ,نیز سرگرم بود.«او ابداع کننده ی طرح هایی برای هلیکوپتر، چتر نجات،دوچرخه، موتور سه دنده و نردبان کشویی بلند است »که هم اکنون ,به وسیله ی آتش نشان ها مورد استفاده قرار می گیرد ,وبسیارند مثالهای آشنائی که منو شما هزاران باره از آنان شنیده ایمویا آثار واختراعات آنان را دیده ویا از آن در زندگی روزانه استفاده برده ومی بریم و"اما چه چیزی این افراد را از دیگر مردمان متمایز میکند "جای سوال دارد...
    * برآزندگان به گفتار سخیف و کم ارزش زندگی خویشرا تباه نمی سازند .* ارد بزرگ *
    حال ,آیا شنیده اید کهبکارگیری دست راست وچپ ویا هردوباهمدر فعال بودن بخشی از مغز
    (دست راست، سمت چپ مغز*) و(دست چپ ، سمت راست*)ودرصورت استفاده از هردودست
    (هردو بخش راست وچپ مغز) انسان فعال گشته و سلولهای تازه تری میسازد وحجم مغز نیز
    بالاتر میرودواگرچه بطور طبیعی سلولهای بدن همواره درحال بازسازی است اما دراثر فعالیتهای مغزی وهمچنین جسمی(ورزشهای مربوط بدن سازی*)سلولهای وعضلات بدن افزایش یافته
    ، در" بدن " سلولهای قدیمی دفع گردیده وهمواره باز سازی میشود .زین سبب میگویند
    انسانهائی ازاین دست بسیار نیز خلاق می باشند و نبوغ آنان معمولاشگفت انگیز است وبه همین سبب" قدرت حافظه وخلاقیت "در افرادی که با هردو دست کار میکنند بسیار بالاست " واز هوش سرشاری برخوردارند ولی باید پرسید :چرا عده ای اینگونه هستندوعام مردم نیستند این را مسلم بدانید که "هیچک ازعلوم ودانش ومهارتها در زندگی بخودی خود نیست " صرفنظر از " استعداد ذاتی "اینرا نیز باید بدانیم که ماانسانها تنها با تمرین و تلاش وتکرار وادامه در آن میتوانیم , از بهترین ها باشیم ودر هرچه که* اراده کنیم*به آن دست یافته وآن فن وعلم ویا کار را برایخود آسان کرده وراحت از پس انجام هرچه میخواهیم بر بیائیم .یک ضرب المثل نروژی میگوید:
    trening gjøre deg en master :
    ___به معنای آنکه تمرین در هرچیزی ترا استاد میکند:____
    وبا شکیبائی تحمل میکنند تادرزمانی که "کار وهدف"سرانجام گرفت آنگاه،" آنرا باتمامی اشتیاق خود با دیگران سهیم گردند " و تارسیدن به هدف لحظه ای از کار بازنمانده و درهرفرصتی به ادامه کار،تحقیق، تمرین ، یادگیری و آزمایش ادامه دادهو هزاره وهزاباره" تکرار" را نیز به جان میخرند و چیزیبنام " ناامیدی" در وجود آنان , هرگز معنا ومفهوم قابل درکی ندارند .* برآزندگان شادی را از بوته آتشدان پر اشک ، بیرون خواهند کشید . ودرعین حال هرچقدر هم دیگران بر آنان خرده گرفته و یا آنان را به هرشکلیمنع از ادامه کار کنند چه با تمسخر چه با مخالفت ویاهرگونه رفتار منفی وسردی دهنده ای , بخوبی قادر به مقاومت هستند برآزندگان چشم در دست پر از بذر خویش دارند و آسمانی که مهربان است.
    * صدای غرش باد هرزه گرد آنها را از راه خویش برنمی گرداند . ارد بزرگ*
    چراکه در درون چیزی بنام" باید " و "من میتوانم " و"من باید بتوانم " باعث میگردد تا انرژی لازم بر ادامه کار در وجودشان حفظ شده وهرگز کسی قادر نیست ایشان را از راه رفته باز گرداند وحتی اگرباشکستهای پی درپی نیز روبرو گرددباز اینرا نه هرگز شکست بلکه تجربه نامیده وبا اعتقاد به اینکه آنچه میخواهد " باید بشود "وبرای ایشان "هیچ چیز","هیچ وقت" , غیر ممکن نیستوکلمه ی " هر گز نگو , هرگز , و: غیر ممکن , غیر ممکن نیست*" شعارهای همیشگی " اینگونه افراد نابغه و خلاق دنیاست که تا آخرین نفس پیش رفته وحتی اگر در ظاهر امر با مخالفان خود با سازگاری رفتار کرده واینگونه وانمود کنند که به حرفهای آنان اهمیت میدهند و یا حتی عنوان واعتراف کنند که : " آری چندین بار شکست خورده ام"! ودرکنار این خصایص اخلاقی نیزدرحرفه وکار و سرگرمی ها ، ایشان گوئی در تمامی مدت زندگی خود، خود را در اسارت سوالات خویش می بینند ونیازمند آن هستندوهمواره دردرون ذهن واندیشه واحساس وافکارخود درحال تحقیق وبررسی همه چیز هستند . در نهایت سخن اینکه تمامی ما انسانها درصورت آنکه خود خواستار این باشیمکه در حرفه وعلم وهنری پیشرفته کرده وخود را به جائی بر سانیم , تنها کافیست در آن کار به تمرین ویادگیری مهارت های آن بپردازیم واستعداد های درونی خود را شکوفا کنیم مغز پذیرای تمامی آن چیزی ست که ما باو میآموزیم "ودر صورت آنکه میدانیم :" کدامین استعداد ,درما شکوفا تر "است , آنگاه میتوانیم " در رشد آن تلاش کنیم " بااین تذکر که بسیارند انسانهائی که با وجود نداشتن استعداد درکار ورشته ای قادر به یادگیری وانجام آن بصورتی همراه با مهارت نیز بوده اند .واین خود نشانگر این است که : (خواستن توانستن است*)!اگر بگونه ای درست آنچه را که میخواهیم ، بیاموزیم، یاد بگیریم وانجام دهیم را با اشتیاق دنبال کرده ودانش آنرا بیاموزیم وبه تمرین وتمرین بپردازیم .* برآزندگان سپاه یاران خویش را تنها درآمدگان و زندگان نمی بینند . *ارد بزرگ *
    لذا من وشما نیز میتوانیم چون بخواهیم یکی از برازندگان تاریخ خود باشیم .باامید موفقیت همگان در سراسر دنیا وگیتی.
    *پرهای خون آلود برآزندگان نقش زیبای آزادی آیندگان است. *ارد بزرگ *
    ضرب المثل نروژی را فراموش نکن:
    trening gjøre deg en master
    معنا : " تمرین در هرچیزی ترا استاد میکند!
    پایان فرگرد برازندگان
    ● به قلم : فرزانه شیدا●

  5. #115

    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    نوشته ها
    13,284
    تشکر
    1,549
    تشکر شده : 4,668
    Avira Firefox Windows-XP IR-TCI
    امتیاز 
    4894

    پیش فرض

    ●بعُد سوم آرمان نامه ارد بزرگ ●
    ● فرگرد کودک ●
    در این بخش از فرگرد آرمان نامه به بخش جذابی برخورد میکنیم ، که هر یک جمله ی آن سرشار از دانستنی هائی ست که می بایست همگان در زندگی مد نظر داشته باشد نمونه ی آن:
    * هیچ گاه در برابر فرزند ، همسرتان را بازخواست نکنید . *ارد بزرگ *
    شاید بدانید که اطفال وکودکان در تمامی مدت از زمان تولد تاسن 18 سالگی( ونه پس از آن!*)
    اکثرا در حال آزمایش والدین خود هستندوطب روانشناسی بر اساس بررسی ها ی بسیار بر کودکان از لحظه ی تولد تا سن 18 سالگی باین نتیجه رسیده استکه حتی در دوره ی نوزادی صرفنظر از « زمان ِواقعی ِ نیاز »,نوزاد هم با گریه وایجاد صدا از خود قصد جلب توجه اطرافیان بخصوص مادر وپدر را دارد وزمانی که متوجه میشود که با هربار درآوردن صدائی ازخود یا گریستنتوجه دیگران را بخود جلب میکند, می آموزدکه چنانچه اینکار را انجام دهد میتواند, هرموقع که بخواهددر آغوش دیگران باشد .شاید دیده باشید مادری را که تمام مدت کودک را در آغوش گرفته وبا دلیل وبی دلیل درحال تکان دادن اوست. این خود نماینده این است که طفل توانسته است توجه مادر راجلب کرده وهربار به زمین گذاشته شود باز به گریه خواهد افتاد ویا شباهنگام بارها بیدار شدهودرعین حال آنچه در جامعه می بیند اگر به سن درک رسیده باشد نیز با ما درمیان خواهد گذاشت , تا نظر وتفکر ما را باب این وآن موضوع بداند .... وبا گریه تقاضای شیر می نماید وجالبتر است که بدانید کودک دراین زمان« خواهان تنها آغوش ونوازش » است وکمتر اتفاق میافتد که درنیمه شب گرسنه باشد .البته اگر بخوبی در طی روز از لحاظ غذائی تامین شده باشد .در رابطه بااین سخن *ارد بزرگ نیز باز به همان موضوع باز میگردیم,که فرزندان مادر پی فرصتهای مناسبی هستند تا از آن بهره برداری کنندوعلت آن این است که "مادر وپدردرتمامی مدت حکم آمر وقانون گذار وتربیت کننده را دارند "ودر تمامی ساعات روز مجبورند این را به کودک یاد آوری نمایند که" آنکه تصمیم گیرنده است من هستم !یکی از قوانین مهم ووظایف والدین" است که درذهن کودک این حکم را بصورت قانون در آورده وبر او تسلط داشته باشند تسلطی همراه با محبت و از روی وظیفه درجهت حمایت وتربیت وایجاد امنیت منایب برای کودک "علت اینکه کودک بایست این را بیآموزد که والدین تصمیم میگیرند نه اواین نیست که قرار است بچه ها وفرزندان ما قربانی ها ویا زیر دستان منو شما باشند ویا با بی مهری وتندی ما روبرو باشند .
    درست برعکس این عمل در اصل بسیار زیرکانه واز روی مهربانی ست و هدف چیزی بااهمیت تر ازاین است که ما فقط کودکان وفرزندان خود را کنترل کنیم. چرا که کنترل بیش ازحد بجز آنکه فرزند را برای همیشه ازما دور خواهد کرد ,باعث این نیز خواهد شد که برای همیشه ما محبت واعتماد فرزند خود را از دست بدهیم. ازاین رو, ما می بایست درتمامی مدتی که وظیفه ی « والدین بودن»را بعهده داریم با سیاست وشکیبائی وصبر وحوصلهبا بسیاری از رفتارها وکارهای کودکان کنار بیائیم. چراکه کودک نامش بر خود اوست = ( کودک*) بدین معنی که" اگرعاقل وبالغ ودرحد کافی پختگی وتجربه وسیاست زندگی را داشت ,دیگر نام او کودک نبود ونیازی به حضور والدین درتمامی مدت زندگی خود تا زمان ایستادن بروی پای خویش نداشت "ازاین جهت زمانی که ما درطی روز وشب بااو درارتباط هستیم همیشه ودرهمه وقت می بایست " هشیار باشیم که او می بیند میشنود درک میکند , یاد میگیرد استفاده وحتی گاه سواستفاده میکند " واین ما هستیم که می بایست" قدرت تشخیص " این را داشته باشیم که چه زمانی جواب درخواست او می بایست :" ( نه * باشد وزمانی دیگر با یک « آری» )* حساب شده درعین اینکه تمامی جوانب جواب خود را " درنظر گرفته ایم و جوابگوی اوباشیم " زمانی که درخانواده ای والدین با یکدیگر هماهنگی نداشته باشند .مادر چیزی بگویند پدر نفی کند .یا دربرابر یکدیگر همواره حالت جبهه گیری داشته ویا با نظرات یکدیگر مخالف باشند. او که بیشتر ازهمه دچار سردرگمی میشودونمیداند کدامین حرف درست است وچه کسی راست میگوید وکدامین را باید باور یا قبول کندکودک ماست(چرا که او جز مادر وپدر الگوی دیگری نمی شناسد تا بتواند , یاد گرفته وآموزش ببیند )!چون چنانچه دلیل شما منطقی نباشد حتی بدون خبر شما آنچه باید انجام شود, میشود چه بخواهید چه نخواهید, چرا که نتوانسته اید دلیلی عنوان کنید که جوابگوی سوال فرد متقابل شما باشد وتفاوتی نیز نمیکند چه کسی فرزند هم درهر سن وسالی وقتی« ناحقی ناحقی باشد »آنرا به خوبی درک میکندوجائی که پای تهدید یا لاف زدن درمیان باشد که چون چنین وچنان نکنی من چنین وچنان خواهم کرد ...مطمئن باشید اینکاررا پیشاپیش به محله ی اجرا از طرف شخص مقابل خود گذاشته اید.حتی فرزند دبستانی شما هم " آن " کاری رامیکند که بنظرش درست می آید و تا شما نتوانید بگوئید حرف , حرف من است ودرعین حالاونیز قادر به فکر کردن است وبا مغز کوچک خود تجزیه وتحلیل میکند وسادگی وپاکی او حق را زودتر درک میکند.
    ___ لاف ___
    بس کن این صحبت وُعمل بنما
    وَرنه هر گفته ای , بوّد بی جا
    مردِ کاری , نشان بده جانم
    لاف بیهوده تا به کی ؟ آقا!!!!
    ___ ف.شیدا 1362____

    ومسلم است کودک با ما معمولا از وقایعی حرف میزند که به گونه ای بر احساس او تاثیر داشته باشد و" منفی باشد یا مثبت , این ما هستیم که دنیای خودوتفکر شخصی خود را , به همانگونه که خود بدان اندیشه میکنیم با فرزند شاید در شکلی ساده ترآنهم جهت درک او درمیان میگذاریم و این دقیقا همان برداشتهای ما از وقایع پیرامون ما و نحوی عکس العمل ما در مقابل وقایع استکه به فرزند خود منتقل میکنیم .... ویعنی « دیدن دنیا را نیز ازچشم خود برای او نگاه میکنیم » یعنی همان دیدو ددیدگاهی را برای او بسازیم که خود دیده ایم . خواه نگاهی خصمانه باشد یا نگاهی سرشار از محبت , یا نگاهی مایوس وافسرده ویا آنکه نگاهی از سر حق ودادخواهی وبر حق بودن در راستی ودرستی در زندگی " وهمین ها را نیز کودک خواهد آموخت:
    ● در پشت نقاب●
    به هر جا جستجو گر دیده خود را کنم راهی
    نگاه بی فروغم ...خسته ای سر درگریبان رادوباره باز می یابد
    که غمگین مانده ورنجور
    به هرسو دیده گانم میدود...مأیوس وسرخورده...
    نگاه پُر زفریادی
    بروی چهره ی من میشود خیره!!!
    وناگه سر فرود آرد ...
    به معنای همه تن خستگی های پُر از حرمان!!...
    بدون آنگه آرامش بگیرد باز!!!
    به هر کس دیده گانم چشم میدوزدبه هر سوئی...
    تبسم های تقلیدی , برویم میشود جاری!!!
    که گر حتی بخواهم ...بر دلم رنگی نمی بخشد!!!
    (چو بی معناست)*!!!
    اگربینم زنی، مردی..جوانی ...پیر سالی را
    بروی چهره ها پاشیده رنگ تیره ی اندوه!!!
    وحتی ...خنده ها جز رنگ تزویری..
    دروغین نیست!!!
    ز رنگ زرد وبی حال دوروئی ها!!!
    ز ناچاری گهی شاید ...برای حفظ ظاهر...
    در ورای چهر ه ای پُر بغض،،لبخندی،،.
    .درخشش های اشکی در نگه جاوید!!!
    ورنگ سرخ خونباریبروی گونه ای بی رنگ...
    که از سوز دروناله ام میگیرد!!!
    به هرجا دیده پُر وحشتم گردد
    هراس ِ دیدگان ِدیگران...
    بیم دل ِ پُر التهابم رافزونی میدهد از درد !!!
    خدایا قصه ها ،گر قصه ی فقر است وگر اندوه!!!
    چرا تنها ،،همین،، در دیده من میشود تکرار؟؟!!
    کجا را بنگرم آخر؟!
    کدامین سونظر دوزم؟!
    کجا را بنگرم یارب؟!
    که آنجا شور وشوق وخنده ای در نور...
    ،،صداقت،، را میان چهره ای شادان
    بدون آن نقاب پُر ز تزویر...
    ,تظاهرهای آلوده ،ولی غمگین!
    دوباره بردلم نوری بپاشد باز؟!
    دلم از سوز ودرد آدمی ...سوزان وغمگین است
    توان دیدنم را ازکجا یابم؟!که این بسیار غمگین است!
    کجا را بنگرم یارب؟!
    کجا را بنگرم یارب؟!
    فقط یکجا...فقط یکجا
    خدایا ...،، آه ،،
    فقط یکسو توان ِدیدن ِدل هست
    نگاهم بیقراری را ... فقط یکجا
    ز خاطر می بردبا شوق
    به میدانگاهِ اطفالیکه در بازی بدون فکر واندیشه
    جدا ازهر تضاد وُرنگ وافکاری
    به شادی بی غم وسرخوش
    وحتی ،،بی کلامی،، غرقه در خویشند
    ودر شور وشر بازی...چه خندانند!!!
    نه اما میشود دیدن
    چنین شوروشّری را درمیان بچه های جنگ!!!
    که غمگینند وبس تنها!!!
    همین میدانگه بازی
    یگانه مظهر امید ودلگرمی ست
    برای این دل حیران
    که در اینجا ؛حقیقت؛معنی خود میکند پیدا!!!!
    بغیر ازاین ؛حقیقت؛ نیزبی معناست
    بی معناست!!!
    که تنها شوق وشور ِکودک این ِ زندگانی
    ،، شادمانی،،را دهد معنا!!!
    وگر اوهم به فقر وظلم وجنگی باز
    در سوگ وغمی ...گریان نگردد باز!!!
    کنون اما ...
    نه دیگر چهره ای یکرنگ خواهی یافت!!!
    نه حتی در لبی لطف کمی ،،لبخند،،!
    جهان وزندگی پابند ِاندوه ِزمان ...
    هرروز,بسوی قهقرا ...ره میبرد ,افسوس!!!
    وطفل زندگانی
    گرچه شادان است
    به فردایش نشآید گفت که فردای دگر ...
    خالی ز تکرار ِ,حوادث های "انسانی ست"!
    جدا آخر ز خشم این طبیعت
    باز باید درهراس تلخ ،،بودن ،،‌بود
    که ،،انسان،، بر سر انسان
    چه خواهد آورد فردا !!!
    که اکنون ظلم انسانی...
    حوادثهای اخبار جهان شد,درهمه دنیا !!!
    اگر سیلی نیآزارد ....وگر آتشفشانی
    سخت خاموش است ولی دست بشر
    همواره در هرروز وُ...در هرشب بسان زلزله ...
    با قلب سوزانی زآتشها...
    به جان آدمی افتاده وخود ریشه ی خود را ..
    ز بُن از جا کَند با ظلم انسانی!!!
    خداوندا ...تو شاهد باش
    که اینک قرن کشتار است
    همان قرنی که میگفتند
    جهانی میرود تا بهترین قرن ِجهان باشد!!!
    عجب برما...عجب برما!
    که گویا هردم وُ هر روز وشب
    امید می بستیم ...
    که فردای دگر"نوری" دگر دارد,ولی ..اما....
    هنوزم بر جنایتهای دیروزی
    که بر انسان روا کردند
    دگرباره، هزاران صحبت وبحث است
    دوباره قصه از جنگ است!!!
    دوباره یا که شاید صدهزاران باره ،
    انسانی تفنگی در کف وُدر قتل عام آدمی
    در راه رفتن هاست!!!
    خدایا کودک دنیا بسی تنهاست!!!
    که انسانی به رشد وعقل ودیدن ها
    چوُنان کوری... پُر ازخشم وپر ازکینه
    جهانی میکند نابود!
    خداوندا...فقط چشمم بروی هر سیاهی باز میگردد
    وتنها آتش ودود وُتفنگ وُبمب وبمب افکن
    جواب تازه ی قرن جدید ماست!
    خدایا کودک ِدنیای تو
    بس بی پناه وبیگناه وُبی خبر اینجاست
    خدایا کودک ِ دنیای تو تنهاست!!! ___ فرزانه شیدا____
    برای مثال از آنچه به فرزند خود می آموزیم , درست مثل اینست که کودک کلاس اولی ما بیاید وبگوید:مامان بچه های کلاس سوم منو هی میزنن!وتو درجواب بگوئی - هرکه ترا زد توهم بزن
    - یا بگوئی به مدیر مدرسه اورا نشان بده
    -یا بگوئی مگر تو چه رفتاری میکنی که آنها ترا میزنند
    ودرپی علت آن باشی که بدانی چرا امروز کودک منکتک خورده ونیازمند من شده است تا اورا در موقعیت فعلی کمک کنم " ودراین سه مرحله منو شما سه چیز مختلف را به بچه خود یاد داده ایم "
    - بادنیا ومردم مثل خودشان رفتار کن!
    - یاد گرفتن شکایت کردن از اوضاع حال به هرکه میخواهد باشد
    - پیگیری علت ها
    بنظر شما کدامین درست تر است؟جواب را به خود شما وا میگذارم
    * چون جنگ آوری ؛ با کسی بر ستیز
    که ازوی گریزت بوّد یا گریز!! گلستان سعدی*
    درکانون خانه وخانواده نیز , چون درخواست چیزی از سوی فرزند میشود باید پدر ومادر با فکر مشترک جوابگوی کودک باشند وچنانچه اختلاف سلیقه ای درمیان است ,می بایست به طریقی منطقی وقابل درک به حل آن نشست برای مثال : اگر من بعنوان مادر بگویم :« فرزندم اینکا ر را انجام بده» وهمسرم برخلاف من بگوید:باید ( « نه من میگویم نباید اینگار را انجام دهد » دراینصورت می بایست حتی درحضور فرزند نیز یک " دلیل محکم ومنطقی") خویش را ارائه بدهد .چه درمقابل همسر چه درمقابل فرزند خود ! تا تعادل ذهن خانواده نیز برهم نخورده ودوگانگی فکری پدرومادر فرزنده را نیز سردرگم نکند وقانون خانه قانونی چندگانه بناشد که هرجا حکمی جدید صادر شود وحکمی ناهماهنگ با دیگری .
    *زبان در دهان ای خردمند چیست
    کلید در گنج صاحب هنر
    چودربسته باشد چه داند چه کس
    که جوهر فروش است یا پیله ور؟
    * گلستان سعدی *
    "انسان تنها زمانی میتواند با چیزی مخالفت داشته باشد که دلیلی بر آن وجود داشته باشد ودلیلی منطقی وحساب شده وزمانی که حرف قابل قبول باشد ومنطقی دیگرجای اعتراض برای فرد مقابل نیز بجا نخواهد ماند."اگر من بگویم « نه وفقط نه !همینکه گفتم!» وتوضیحی هم درباب آن نداشته باشم " تا ارائه بدهم وتنها باین اکتفا کنم که بگویم: چون من میگویم نه!یعنی نه !ودیگرهم سوال نکن! بدترین کار را درخانواده ی خود انجام داده است منطق , منطق است "چه برای یک انسان بالغ چه حتی برای یک کودک!
    * به شیشه کس نخراشد زروی خارا گِل
    چنانکه بانک درشت تو میخراشد دل *سعدی*
    وقتی شما چیزی بگوئید که قابل درک باشد و دلیلی ارائه بدهید که منطقی ست ,دیگر کسی قادر به مخالفت با آن نخواهد بود .وزمانی که خواستار چیزی هستید فرقی نمیکند با همسر باشد یا فرزند یا حتی اجتماع همواره باید "خواهان چیزی باشید که عملی باشدچراکه آنچه بر حسب زور وخودخواهی ولجبازی وگاه غرور بیش ار شما فقط به فقط بر پایه ی " من میخواهم چون «من» میگویم و بس" اگراستوار باش دبه جائی جز« شکست شما نخواهد رسید »و هم خود را بدردسر انداخته اید هم دیگران را.لااقل اگر چنین هستیم بهتر است راهی مثبت باشد که انسان را به پیش ببرد وپیشرفتی را در پی داشته باشد وپاسخ دریافتی آن عمل نیز مثبت باشد .زمانی که « عمل در نتیجه ی خود عکس العمل متقابل را به جوابی منفی میکشاند باید دریافت که خواسته ی ما بی جهت بوده وجز خوار کردنخود در نز نزدیکان به نتیجه ای نخواهد رسید واین معقولانه نیست که بزرگ خانواده ای خواهان چیزی نامعقول ازخانواده ی خود باشد که دیگران را در مقام اندیشه وتعقل او به شک بیاندازد که آیا براستی او الگوی مناسبی هست یا خیز این برای یگ پدر ومادر می بایست یک شکست محسوب شود که افراد خانواده دیگر فکر اورا بعلت اشتباهات پی در پی تائید نکنند.که چرااینکار درست نیست انتظار اینرا ,نیزنداشته باشید که او حرف شنوی نمایدنه تنهااو, بلکه بدین شکل« هیچکس» ,در زندگی شما ,چنین نخواهد کرد که« شما فقط دوست داریدانجام شود ودلیلی برای آن ندارید. ودر عین حال این در:"یادما هواره ب باید باشد که دنیا بدل ما نمی چرخد بلکه آنگونه میچرخد که باید بچرخد واین خود ما هستیم که تلخی وناکامی را به کام خود ودیگران میدهیم و نباید انتظار داشته باشیم همه کس حتی فرزند ما بدون دلیل قاطع ومحکم ومنطقی تابع ما باشدواینگونه اگر باشیم درقدم اولیه : " جز خوار کردن خود هیچ نکرده ایم: " چنانچه در جامعه ی کوچک خانواده رفتاری داشته باشیم و کاری کنیم که در درون خانه ی ما , کسی از اهالی خانه دیگر منوشما را قبول نداشته باشد وامر ونهی ها بدلیل غیر منطقی بودن به حساب اورده نشود انگاه دیگر نمیتوانیم انتظار داشته باشیم که درجامعه بزرگتر: انسانی موفق باشیم".
    شاید پس: در پس کارخویشتن , بنشستن , لیکن نتوان زبان مردم بستن .* گلستان سعدی*
    ______
    *گر یک نفست به زندگانی گذرد
    مگذار که جز به شادمانی گذرد
    هشدار که سرمایه ی سودای جهان
    عمر است چنان کِش , گذرانی گذرد.* خیام * .__(*کش=که آنرا )____
    در زمینه ی رفتار والیدین با یکدیگر و با کودکان
    نیز این مطلب صدق میکند . چرا که محیط خانه
    وخانواده , صحنه ی جنگ وقدرت طلبی وخودنمائی وستیز نیست : ودرست برعکس می باید محیط امنی باشد که زمانی که به آن میرسیم در آن احساس آرامش وامنیت خاطر داشته باشیم تا بقیه ی ساعات روز را بتوانیم در ان به راحتی سرکرده استراحت کنیم وبرای فردای کارو زندگی با روحیه ای خوب وبدنی وفکری استراحت کرده به بیرون برویم واین چه برای والدین باشد چه فرزندان خانواده مهم وضروریست که این محیط را داشته باشند وحق ایشان محسوب میشود وخانه ای که پدر ومادر در آن با یکدیگرمخالفند. نمیتواند محیط مناسبی برای رشد کودک وفرزندان ما باشند .همسر و خانه و فرزندانی که از خود ویا ازوجود خود ماهستند:
    ___ اومدم ____
    *اومدم رنجش بدم رنج کشیدم
    اومدم غمش بدم غصه رودیدم
    اومدم بچینمش خودم رو چیدم
    ( آخه در وجود اون خودم رودیدم ) ف.شیدا ●
    * تنها مادر و پدر خواست های فرزند را بی هیچ چشم داشتیبر آورده می سازند .* ارد بزرگ●
    ● لالائی ● لالا گل پونه ، دل از غمها به زندونه
    برای عاشقی کردن، تواین دنیای ویرونه
    دیگه شوقی نمیمونه
    دیگه شوقی نمیمونه
    لالا گل سرخم ، نمونده سرخی رخ هم
    نه شرم از بی وفائی ها ، نه حُجّبی بر رخ و گونه
    تو دنیای تباهی ها ، دل هر آدمی خونه
    دل هر آدمی خونه!
    لالا گل سوسن ، توُ این دنیا، تُو این برزن
    تمومه قصه ها مردن ، دلا از بسکه حیرونه...
    دیگه آوای هر قلبی ، چه غمگینه چه محزونه!
    لا لا شقایقها ، امید قلب عاشقها
    توُ این دنیای دیوُنه ،دل عاشق چه پنهونه
    سکوتش گریه ی قلبه ، همش در خود پریشونه
    همش درخود پریشونه !
    لالا گل یاسم ، نسیم عطر احساسم
    توُ دنیای غم و ماتم ، همه دلها چه داغونه!
    به شبها رهگذر درغم ، دیگه شعری نمیخونه
    دیگه شعری نمیخونه!
    لالا گل خنده ، گل مادر که فرزنده
    برای خواب وآرومت ، دل مادر چه مجنونه
    همه شادی ورنج تو، تماما بر دل اونه
    تماما بر دل اونه!
    لالا گل نازم، توئی در شعر و آوازم
    به رسم زندگی روزی، توهم میری ازاین خونه
    دل تو در کنار من ، فقط چندروزی مهمونه
    فقط چندروزی مهمونه!
    لالا گل عشقم ، نبینم در نگاهت غم
    به هر قطره به هر اشکت ، دلم با غم هراسونه
    دلم معنای بودن رو ، به لبخند تو میدونه
    به لبخند تو میدونه!
    بخواب آروم لالا.. لالا ، تو دلبندم ، گل زیبا
    اگرچه زندگی سخته ، همه رنجش روی شونه
    لبات وقتی که می خنده ، برام دنیا چه آسونه
    برام دنیا چه آسونه!
    ( فرزانه شیدا - یکشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۸۷ )●
    در کانون خانواده , والدین می بایست انقدر سیاست داشته باشند که چنانچه در امری,با یکدیگر مخالفند .این موضوع از چشم فرزندان آنان پوشیده بماند وزمانی که قرار است درمورد چیزی هردو نظر بدهند. بهتر است با یکدیگر درنبود کودکان صحبت کرده باشند وبه نتیجه رسیده آنگاه مطلب را با فرزند وخانواده مطرح کنند وچنانچه مسئله , جریانی خصوصی است بین خود آنهاهیچ مورد ودلیلی ندارد که اینگونه بحث ها درحضور فرزندان عنوان شود و اینکارنه تنها آرامش درونی کودک وخانواده را برهم میزنند بلکه فرزندان را نیز را در یک فشار روحی قرار میدهد..
    ●اگرچه پیش خردمند خامشی ادب است
    به وقت مصلحت آن بّه که در سخن کوشی
    دوچیز طَیرهِ ی عقل است: دم فروبستن
    به وقت گفتن , وگفتن به وقت خاموشی
    ●* گلستان سعدی ●
    برای فرزندان هیچ چیز بدتر ازاین نیست که والدین باهم اختلاف داشته باشند ومدام با یکدیگر بحث وجدل داشته باشند ومطمئن باشید آنگاه دردرون خود همیشه دچار ترس وناامنی از
    بهم خوردن کانون خانواده را دارند همیشه باید بخاطر داشت روزی که ازدواج میکنیم با
    تمامی آرزوهای خود بخانه مشترک میرویم ازاینرو خانه می بایست برای ما محل آرامش وامنیت ما باشد. جائی که به امیدبر آورده کردن آرزوهای خود بعنوانشخصی متاهل وبعنوان« زندگی مشترک » قدم در آن نهاده ودر هدف هر یک در جای خود قصد آنرا داریم که سازنده یک زندگی مشترک وحامی همسرخود باشیم و او را خوشبخت کرده وفرزندان آینده خود را نیز دراین مکان یعنی خانه به رشد وبالندگی برساینم وخواه فرزندی میان باشد یا نه , حرمت همسر چه زن چه مرد میبایست جایگاه خاص وهمیشگی خود را داشته باشد چراکه در گذر زندگی نیز روزی خواهد رسید که ما خود والدین خواهیم شد ووالدین خود ما نیز تا همیشه ونمیتوانند همرا ه وهمپای ما باشندونمیتوانیم تا ابد والدین را درکنار داشته باشیم یا خود تا همیشه حامی فرزندان خود باشیم چراکه عمر انسانی کفاف آنرا نمی دهد نمیدهد که با آسودگی خاطر فکر کنیم که همیشه آنان که نیازمندشان بودیم درکنارما خواهند بود یا خود هستیم تا نیاز فرزندان خود راتا اخرین نفس برای همه ی عمر آنان بر آورده کنیم. وحال اگر این خانه خانه جدال وگفتگو باشد ما نه به همسر خود خوشبختی داده ایم ونه به آینده خود وفرزندان خود و در محیط خانواده ای با داشتن فرزند چنانچه بین پدر ومادر یکی بردیگری فائق آمده وقدرت وارج واعتبار آن دیگری را درجلوی فرزند بشکند " بنوعی بازنده ای بیش نیستیم که هم اعتبار خود را ازدست داده ایم هم همسر وهم فرزند خود را" ازاینرو نام زندگی مشترک می بایست همانگونه که اشتراک را درنا م خود دارد,و درعمل نیز « حرکتی مشترک» برای ادامه حیاتی درستدر خانه وخانواده باشدبخصوص در جایگاه بزرگی چون جایگاه والدین , همانگونه که سعدی نیز درگلستان خود میگوید :
    :دودانا را نباشد کین وپیکار
    نه دانائی ستیزد با سبکسار( با نادان)
    اگر نادان به وحشت سخت گوید
    خردمندش به نرمی دل بجوید
    وگر بر هرو جانب جاهلانند
    اگر زنجیر باشد بگسلانند
    یکی را زت خوئی داد دشنام
    تحمل کرد وگفت:ای خوب فرجام
    بَّتر زآنم که خواهی گفت آنی
    که دانم عیب من چون من ندانی!* سعدی____
    بدین گونه که گفته شد ما با اینگونه اعمال ورفتار وسخن خودنه تنها تربیت درستی را به فرزند خود منتقل نکرده است بلکه اعتماد وامنیت واحترام فرد دوم خواه مادر باشد خواه پد ر , را نیز ازبین برده است و باز بقول سعدی:
    امیدوار بود آدمی به خیر کسان
    مرا به خیر تو امید نیست ؛ شر مرسان!!* سعدی____
    واگر زمانی بدلایلی چون سفر ویا هر دلیلی شخص اول درخانه حضور نداشته باشد , فرزندان هرگز باو که اینگونه از طرف همسر خوار وخفیف شده اهمیتی نخواهند داد واز موقعیت سواستفاده نیز کرده وهرچه بخواهند انجام میدهند وباید توجه داشت که همین امنیت جانی وروحی فرزندان ما را نیز به مخاطره خواهد انداخت.چراکه هریک ازوالدین موظفند در بود ونبود دیگری حمایت وامنیت کودکان خود را تضمین کنند. اما چگونه انتظار دارید همسر خود را درنزد فرزندان به هیچ بگیریدوبعد درنبود خود توقع داشته باشید که او بدرستی از پس فرزندان شما وتربیت آنها بر بیاید ؟! واتفاقی هم نیافتد وهمه چیز همانگونه که آنرا ترک کردید ورفتید درزمان بازگشت بر جای خود باشد ومطمئن باشید اتفاقات بسیاری درنبودشما خواهد افتادواین درواقع دست پخت خود شما در نوع تربیت شماست:
    * فرزند نانجیب ، آتش عمر پدر است . ارد بزرگ
    چرا که شما خود زمینه ی آنرا در بودن خود درخانه فراهم کرده اید که کودک شما محلی برای جولان خواسته های خود در نبود شما داشته باشدوهرآنچه را درحضور شما جرات انجام آنرا نداشت ,درنبود شما انجام دهد چراکه آزادی عمل را در زمان بودن خود , ازاو سلب کرده اید ونیاز ارامش را نیز از او گرفته اید" واکنون او هم این را میداند که از شخص دوم(مادر خرد شده یا پدر به هیچ گرفته شده) کاری برنمیآید وانقدر باو اهمیت داده نمیشود که چه شکایتی را فردا به شما عنوان کند چه نه راه به جائی ببرد ودرعین حال خود نیز ازاو حساب نمی برد .درواقع در این مرحله , شما هردو را از کف داده ایدهم همسر وهم فرزند خویش را وبی انکه هدف شما این بوده باشدهردو رابسوی انچه نباید می بودند یامیشدند سوق داده اید:
    ___ مرغ ودرخت ____
    روزی آن مرغ پای بسته ی دهر
    پروبالی برای رفتن یافت
    پرکشید و به شادی وامید
    " قفسی" از برای "بودن" ساخت
    این سرائی که لانه ی او شد
    به خیالش که آشیانه ی اوست
    بی خبر زآنکه شد اسیر قفس
    در سرائی که همچو خانه ی اوست
    ...
    نیست فرقی میان مرغ ودرخت
    " سرنوشتی " اگر "اسارت " بود
    " نه درختی توان رفتن داشت"
    "نه که مرغی در قفس بگشود"!!
    ___بهمن ماه 1365 /فرزانه شیدا_____
    کودک نیز در ذهن کودکانه ی خود انسانی را می پروراند, اوچون شما درک میکند , میفهمد , درذهن خویش با افکار کودکانه ی خود تحلیل وبررسی میکند, شناخت او ازجهان واطرافیانی چون خود شما , شناختی است که خود شما ازخود به او میدهید.وصرفنظر از تجارب شخصی بمانند مثلا :یادگرفتن حرف زدنراه رفتن وزمین خوردن وبتدریج معنای داغ , سرد سوختن , لرزیدنکه بسیاری اکتسابی ست آنچه از شما کسب کرده ومیآموزد دقیقاهمان منابعی ست که شما در اختیار او قرارداده ومیدهید.پدر بداخلاق مادر خسته زندگی تلخ یاپدرومادری مهربان درموقع مناسب سخت گیر در جای خود بخشنده وفروتن " اینها تماما یاد داده های خود شماست وبس !"میداند کسی که ازخود, توان دفاع ندارد از دیگری هم قادر نیست دفاع کند خواه فرزندش باشدخواه همسایه واین بدترین سیاستی ست که شما میتوانید درخانه وخانواده بر همسر خود وفرزندان خود روا دارید مسلم است که با چنین اعمالی شما همیشه در زندگی یک بازنده خواهید بود وفرزندان وخانواده خود را نیز بسوی ناکامی وافسردگی دائمی در زندگی پیش برده و فنای خود زندگی مشترک وآینده فرزندان خود را تضمین میکنید.اگرچه بقول شاعر بزرگ ایران" پروین اعتصامی" :« گل بی عیب خداست! »وهریک ازما بی شک اشتباهاتی در زندگی داریم واشتباهاتی را نیزمرتکب میشویم اما هرگز برای جلوگیری یا باز پس گرفتن اشتباه خودچه درحرف باشد چه درعمل دیر نیست وهمیشه انسان می بایست دری را برای خود جهت عذرخواهی ویا بدست آوردن دلی یا جبران خطائی که انجام داده است.باز بگذارد واین تنها متعلق به کانون خانواده نیست که دراجتماع نیز چنانچه چنین عمل کنیم هم از خطاهای خود برای ماعبرتی حاصل میشودهم همواره محبوب همگان خواهیم بود.چرا که نگاهداشتن حرمت وحق دیگران صرفنظر وظیفه ی دینی ما دردرجه ی اولوشیفه ی انسانی ماست حال درنظر بگیرید که درکانون صمیمی تر خانواده این گشاده روئی و نرمی دل وزبان با مهر ومحبت چقدر می بایست وسعت بیشتری داشته باشد. من خود ناظر وشاهد این بوده ام که پدری با وجود پی بردن به اشتباه خود می گفت : من از فرزند خود معذرت بخواهم من مثلا پدر هستم! غروری بنام پدر بودن بر جای خود ,چونکه حرمت پدر ومادر همیشه واجب است. اما اشتباه وخطا از بزرگترین انسانها نیز سر میزند واگر باز بسوی همان بزرگان نیز بنگریم فروتنی وتواضع آنان را درمقابل حتی کوچکتر ازخود خواهیم دید وبدین جهت است که در مثل میگویند : گذشت از بزرگان است .چراکه درخت هرچه پربارتر باشد افتاده تراست بدین معنا که فروتنی او بیشتر وگذشت وتواضع او نیز به همین اندازه دردل ووجود او سنگین تر جای میگیرد وعلت آن است که شاید باعمری تجارب و داشتن موقعیتها وموفقیت های بسیار ,تازه به این نتیجه رسیده که از همه چیز هیچ نمیداند وبسیارند چیزهائی که می باسیت بیاموزند وشاید عمر نیز یاری نکند.
    * این دیدگاه اشتباهاست که بپنداریم مرد توانا ،فرزندی همچون خود خواهد داشت . ارد بزر *
    وتصور نکنید که هرگز با آنچه دقیقا خود هستید درفرزند خود روبرو شوید چراکه همواره در ذات اواگرچه بسیاری ازخوی ما یافت خواهد شد. اما همانطور که بارها در باب انسان سخن گفتیم نهاد او وشخصیت او درطی عمر با آنچه میبیند واحساس میکند وفکر میکند در رشدی اکتسابی ست. ودرعین حال فردیت هر فردی متعلق به ذات فردی اوست خداوند همانگونه که خود یکتاست بندگان خویش
    را نیز بگونه ای آفریده است که هیچ یک بادیگری همانند نیستتند حتی دردوقلوها
    که شکل ظاهر یکیست. علاقمندی واستعداد وطرز فکرها متفاوت است یکی عاشق کتاب خواندن میشود وآن دیگری تحصیل در موسیقی را بیشتر دوست دارد و....وهمچنین درمیان فرزندان نیز تفاوتها گاه بسیار شگرف وتعجب آور است
    * از دست وزبان که برآید
    کز عهده ی شکرش بدر آید* گلستان سعدی*
    فرگرد کودک را درهمینجا به پایان میبریم
    باامید آنکهزندگانی بر همگان به شادی وخوشبختی باشد وهمواره در زندگی "آن" کنیم که وظیفه ی ما وبه نفع ما وعزیزان وجامعه ی ماست موفق باشید
    پایان فرگرد کودک به قلم فرزانه شیدا

  6. #116

    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    نوشته ها
    13,284
    تشکر
    1,549
    تشکر شده : 4,668
    Avira Firefox Windows-XP IR-TCI
    امتیاز 
    4894

    پیش فرض

    [لینکها فقط برای اعضا نشان داده می شود. ]
    بعُد سوم آرمان نامه ارد بزرگ

    * فرگرد انتخابات


    دراین بخش به بررسی افکار اُرد بزرگ در باره *فرگرد انتخابات* خواهیم پرداخت در جهان امروز همانگونه که می دانید چه کشور پادشاهی باشدچه جمهوری هر4 سال یکبار انتخاباتی جهت انتخاب رئیس جمهور یا نخست وزیر( در کشور پادشاهی ) بدین شکل که نخست وزیر وقت، زیر نظر پادشاه حکومت ان کشور را اداره می کند*)،صورت می گیرد,که در طی آن تعدادی به نمایندگی در این انتخابات :" کاندیدا " شده وخود را بعنوان نماینده درانتخابات معرفی میکنند ومردم نیز از طریق رسانه ها وبا تبلیغات رسانه ای وحزبی آن" کاندیدا یا نماینده"بااو وشرایط وتحصیلات وعقاید سیاسی /اجتماعی /فرهنگی... او آشنا می شوند ومسلم است که تنها کسانی میتوانند دراین انتخابات تقاضای نمایندگی نمایند که شرایط لازم برای اداره کشور در زمینه های مختلف سیاسی را
    دارا باشندوبر طبق قانون اساسی همان کشور وهمچنین بر اساس دموکراسی ،این انتخاب صورت می گیرد. و این مطلب کاملا مشخص است که مردم دردرجه ی اول، زمانی که در انتخاباتی شرکت می کنند جز نیک بختی وصلاح خود وجامعه ی خود به چیز دیگری اندیشه نمی کند. در کل همانگونه که در" فرگرد فرمانروا " نیز اشاره شد انتخاب یک فرد بعنوان سردمدار ورئیس جمهور و نخست وزیر نه تنها در سرنوشت دولت وملت آن کشور سهمی به سزا را بازی می کند بلکه دیگر کشورهای جهان نیز گام به گام مراحل کاندیداتوری (نمایندگی ) تا انجام انتخابات ومنتخب شدن یک فرد را دنبال میکنند وتفاوتی نمی کند که آن کشور از کدامین قاره دنیا یا تا چه حدودی کشور مذکور فقیر یا داراست ویا چگونه درامر کشوری , کشور خود را اداره می نماید.چرا که برای مثال اگر این کشور درمیان جنگلهای آمازون نیز قرار داشته باشد وهمچنان درآن آدمخواری نیز رواج داشته باشد آنگاه
    دیگرکشورهای دنیا، بی خبر نمانند که چند دیگ دیزی آدم روزانه بار گذاشته شده است تاسرشماری جهانی در آمارگیری سالیانه ودرتاریخ اشتباه نشود!!! ودرعین حال از چگونگی

    وضع دیگر کشورها بی خبر نمانند.! (البته این مثال تنها جنبه مزاح داشته وهدف از آن جلوگیری از خمیازه های شما در طی خواندن این مطالب بود وگرنه درکل مردم آدمخوار از انتخابات چیزی نمی دانند! ما هم از آنها ومزه دیزی های آنان بی خبریم !) . بهر شکل ، اثر انتخاب یک فرد در یک جامعه بر دیگر جوامع وملل دنیا ،تاثیر گذار خواهد بود وبمانند همان زنجیره غذائی را می ماند که در" فرگرد فرمانروا" بر آن اشاره شد بدین معنی که زنجیره ی " اعمال سیاسی -اجتماعی وهمچنین نگاهداری و رسیدگی کشوری / قانونی / دولتی هر رئیس جمهور وقت یا نخست وزیر نیز در کلِ ماهیت جهانی اثری به سزا دارد
    *انتخابات ومنتخب شدن ریاست جمهوری و یا نخست وزیر در هر کشوری سرنوشت ساز کشور ملت وحتی دیگر کشورهای دنیاست ، انتخابات مکان شعبده بازی دیوان سالاران نیست ! . ارد بزرگ*
    از اینرو نه تنها دست مردم می بایست درانتخاب آزاد باز گذاشته شود" بلکه انتخابات می بایست " صددرصد آگاهانه , صورت گرفته شودومردم با شناسائی کامل " نماینده وکاندیدا " ی خود اقدام به انجام اینکار کنندچراکه هر آنچه پس ازانتخابات انجام شود وبدست هر رئیس جمهورونخست وزیری که باشد،" نتیجه ی این و آن انتخاب " درروال زندگی مردم در کشور ودر دنیا نیز،به مرور زمان مشاهده خواهد شد . واگر نماینده ای به راستی وطن پرست،وخواهان صلاح جامعه ی خود باشد ،
    تنها زمانی اقدام به تقاضای نمایندگی میکند که اطمینان کامل داشته باشد که قادر به گرداندنچرخه ی سیاسی یک کشور هست وصلاحیت لازم در این امور را نیز دارد.و لذا خود نیزمیبایست اولین کسی باشدکه خواهان انتخابات آزاد استچراکه چنانچه یک نماینده خود با آزادی انتخابات "مخالف "باشد
    خود نیزنماینده این خواهد بود در هیچ زمینه ای نیز آزادی در آن کشور برقرار نخواهد بود .چون در " ساده ترین شکل آزادی "(مخالفت ) خویش را نشان داده استودرنتیجه صلاحیت لازم جهت کاندیدائی یا حتی انتخاب شدن بعنوان سردمدار یک کشور را ندارد.بسیار دیده ایم که درانتخاب ریاست جمهوری در آمریکا پیش یا پس از آن افرادی چون "کلینتون" چگونه پرونده فساد آنان بارها وبارهاباز وگشوده شد است وتا زمانی که بر این مقام بوده ا ند ! یادربرنامه های تلوزیونی وزرای دیگر .وهمکاران ونزدیکان اوبه افشاگری واقعیتها دست زده اند.یکی از این نمونه هارابطه او با زن جوانی بود که شکایت کرده وحتی همسر ایشان خانم کلینتون نیز در طرفداری از اودر رسانا ها اعلام کرد
    گذشت دوره ی ریاست جمهوری او وپس از سالها که خبرنگاران ومنتقدان سیاسی بطور مداوم این پرونده را می گشودند ،سرانجام اعتراف به خطای خود نموده واقرار کرد که چنین چیزی بوده است
    وشکایت خانم مورد نظر بر اساس حقیقت انجام شده است. اگرچه این ربطی به سیاست وموقعیت سیاسی ندارد اما درهر شکل بنوعی بهره برداری منفی از مقام و درنام شناخته شده ای سوء استفاده از مقام شخصیتی یک کشور است که برای هیچیک از ممالک دنیا شایسته نیست کخ چنین اخباری ازسوی مرد اول ایشان به گوش دولت وملت وجهانیان برسد ودر واقع میشود گفت که درخفا ودر پشت صحنه همچنان وهمواره سیاستمداران بزرگ دنیاچون فرمانروایان پیشین همچنان در زمان قدرت خود " اما بانوعی امروزی تر "به همان اعمال گذشته ادامه میدهند. ودرصحنه های سیاست نیز صرفنظر از خیانتهای شخصی دست به اعمالی میزنند که درمقام ایشان برازنده ی هیچ یک از بزرگان کشور یا ملل ومملکتی نیست وتاسف دراین است که انسان با " بدست آوردن قدرت "
    معمولا تغییر شخصیت داده و براحتی اسیر وسوسه های " قدرت " میگردد.وکمتر کسی در طی قرون برجا مانده که در پشت نقاب خیرخواهی های بظاهر ملی خود, براستی حتی اگردر گذشته نیز انسان خوبی بود همچنان قلب انسانی ومعرفت فضیلتی خود را بعنوان یک انسان درستکارحفظ نماید
    واینگونه "خود باختن "ها متاسفانه تا بدانجا میرسد که طعم قدرت ازهمه چیز دردنیا نیزشیرین تر می نماید !... و گذشتن از این لذت براحتی بر همگان مقدور نیست. ودراین میان آنان که همچنان درستی وپاکدامنی وصداقت ووطن پرستی واحساس ملی و حس زیبای میهن پرستی خود را به کشور ومملکت و ملت حفط مینماید ,هرگز دلیلی بر این نمی بیند که مشکلی با افشا شدن وبیرون آمدن
    حقایق زندگی سیاسی /اجتماعی خود در دوره ی انتخابات یا پس از آن داشته باشد وبا خیال راحت ووجدان آسوده از معرفی خود وسرگذشت واعمالنامنه ی زندگی خود افتخار نیز کرده وخوشحال نیز خواهند شد. کمااینکه در ضرب المثلی از قدیم گفته اند:
    " طلا که پاک است چه منتش به خاک است "!
    وآنکه بر خود شک ندارد واهمه ا ی نیز نخواهد داشت که درطی جریانات سیاسی دوره انتخاباتی
    " آنچه هست وآنکه هست "برای اطلاع عموم در دسترس همگان قرار گیرد. زیراکه معمولا در طی دوره ی پیش از شروع انتخابات تمامی شجرنامه ی اعمال وزندگینامه فرد را جستجو میکنند تا بهترین اگاهی را برای انتخاب بهترین نماینده در اختیار مردم قرار دهند ، در نتیجه نماینده موظف است تمامی آنچه را که در زندگی او اعم از اعمال واخلاقیات وتحصیلات که براو گذشته یاانجام داده است
    بدون کم وکاستی در اختیار یک انتخابات آزاد قرار داده واجازه خواهد داد که مردم اورا دقیقا باتمامی افکار واندیشه ها واعمال سیاسی/ اجتماعی/ فرهنگی و.... او بشناسند تا بهتر بتوانند کاندیدای محبوب خودرا انتخاب نمایند
    *امروزه ، انتخابات آزاد تنها راهکار ادامه زندگی سیاسی فرمانروایان است . ارد بزرگ
    درعین حال درتمامی کشورهای جهان این امری عادیست که حزب های مختلفی بانامهای راستی /چپی /کارگر ودیگر نامها وحزبها ...در انتخاباتی آزاد شرکت کنندکه در اروپا این" احزاب" را "پارتی "های سیاسی میخوانند که درمجلس وقت کشوری خود و درهر کشور ,ازهمه ی این گروهک ها نیز تعدادی حضور دارند. و درصورت انتخاب شدن هر یک ازاینها دیگر حزبها نیز دریک قانون دموکراسی که جز اساس نامه قانون آن کشور است " نمایندگانی"نیز در مجلس آن کشور به طرفداری از حزب خود ومردمان موافق باخود ,در مجلس ودر آینده ی سیاسی آن کشور حضور خواهند داشت.
    * انتخابات نیاز به هنجاری خردمندانه دارد خردی که باور همه نخبگان آزاد اندیش کشور باشد . ارد بزرگ
    تنها در این میان مثلا زمانی که یک حزب انتخاب میشود ( که خود نامی برا آن می گذارم
    تا در سخن , آزادی گفتار بهتر وبیشتری داشته باشم*). : برای مثال اگر سه حزب داشته باشیم با نامهای :
    ۱/حزب سنجاقک
    ۲/حزب پروانه
    و - سرانجام ۳ / حزب گنجشک

    حال اگر حزب پروانه در این انتخابات به تعداد رای مردمی انتخاب شد آنگا ه از حزب سنجاقک و گنجشک نیز نمایندگانی به نمایندگی از مردم در مجلس ان کشور انتخاب می شوند اما حق تقدم وزرای مجلس" پروانه" بیشتر خواهد بودکه " شاه پروانه ی اصلی" انتخابات شناخته وانتخاب شده است
    تا " برای مثال " حزب پروانه " ده نفر یا اعضای بیشتری را "در مجلس وقت , معرفی می نماید
    دیگر حزبها مثلا هریک ۵ نفر را به نمایندگی از حزب خود به مجلس معرفی می نمایند. وحزب پروانه منتخب شده ,اجازه انتخاب دیگر پروانه های منتخب خود را پس از انتخابات در طی برگزاری برنامه ای دولتی درمجلس انتخاب ومعرفی خواهد نمود . واین قانون تنها برای این است که حزبها ی منتخب مردمی, همگی نقشی در سیاست ملی آن کشور را دارا بوده و" نظرات مردمی همگان " (به نسبت رای کل مردم ) درآن کشور برای انجام امور سیاسی و...بدرستی اعمال شده و انجام گیرد. واین حقیّ مردمی براساس دمکراسی داخلی و جهانی ست که به ملت آن کشور تعلق دارد .
    * دیوان سالاران بر این باور نباشند که انتخابات حقی است که آنها به مردم می دهند ! . ارد بزرگ*
    کما اینکه اُرد بزرگ نیز درگفتارهای بسیار میفرمایند:
    *انتخابات آزاد ، دشمن هیچ یک از باورهای توده مردم نیست . ارد بزرگ
    * انتخابات درست و سازنده ، ناجی کشور و نادیده گرفتن آن ، پگاه رستاخیزی هولناک است . ارد بزرگ*
    *کشوری که گروه های هدفمند سیاسی انتخابات ندارد هر روز بیشتر به پستی می گراید . ارد بزرگ*
    تکرار وبازگوئی" تعریف قانون انتخابات" در زمان کنونی امروزه شاید باید ، بیشتردرمدارس ,آموزش داده شودچرا که در حال حاضر تمامی مردم در کل ملل دنیابا قوانین انتخاباتی آشنائی کامل دارند. در اروپا وامریکا نیزدر طی انتخابات معمولا حزب ها ی دولتی، تبلیغاتی وسیع راراه اندازی میکنند ومبالغ هنگفتی نیز خرج آن میشود و دراین میانه خبرنگار ونویسندگان کشوری نیز تمامی هّم وغم خود را برروی این متمرکز میکنند که آنچه ضروریست به مردم وملت اطلاع رسانی شود , حتی دراین میان عده ای در قالب طنز وکاریکاتور از نمایندگان انتقاد ویا به دست انداختن کاندیدا ونماینده ای دیگری می پردازند که او را لایق این انتخابات نمیداند یا اینکه خود مخالف او وحزب اوهستند. " .واین کاری عادی ومعولی ست وپس ازانتخابات نیز بسیار پیش آمده ومیآید که " نویسندگان طنز نویس که در قالب طنز معمولا به بازگوئی دردهای جامعه وحقایق کشوری مشغولند"بطور هفتگی وحتی روزانه کاریکاتورها وطنز هائی برای مثال برای پرزیدنت امروزی امریکا " اوباما " کشیده وبه دست نشر روزانه ای در روزنامه بسپارند واینگونه اعمال
    نه تنها از جانب دیگران با برخوردی نامناسب روبرو نخواهد شد بلکه حتی بعضی از" پرزیدنت ها "و
    "رئیس جمهوری وقت" و حتی " وزرای مملکتی" نیز چه در بازی انتخاباتی چه بعد از آن هرچه برای خود او کشیده یا نوشته باشد وبعنوان هرچه هست را خوب وبد بعنوان ,خاطره ی دوران کاری خود جمع آوری کرده وبیادگار نگاه میدارند. بینش باز ایشان نسبت به آنچه در جایگاه کاریکتور وطنزهای داخل آن وحتی جوکهائی که برای ایشان میسازند ازاینروست که همواره در قالب طنز حرفی برای گفتن وجود دارد که برای یک پرزیدنت ورئیس جمهوری می بایت صدایی برای شنیدن باشد واز افکار عمومی نیز درهر شکلی باخبر باشد خواه درمیان طنزها ی هفتگی باشد یا در کاریکاتوری ویا درمیان عوام بصورت مزاح وشوخی این است که هرگز عکس العمل ناشایتسی با ایشان نخواهند داشت و هرچه باشد وبهر گونه باشد آنرا صدای مردم محسوب میکنند وحتی کاه کهتوهینی نیز دراین میان در شکل طنز وکاریکاتور اتفاق میافتد باان برخورد تندی نمیکنند چرا که یک سیاستمدار وبزرگ یک جامعه میبایست اندیشه وفکر بزرگی را نیز درا باشد وقادر بدرک این مطلب نیز باشد که مردم به گونه های متفاوت اظهار نظر میکنند وایشان درخدمت ملت موظف است که تنها گوش شنوا باشد وبس .در امریکا برنامه ای در تلوزیون بصورت هفتگی پخش میشود بنام (۶۰ دقیقه /سیکستی مینوت*) که این برنامه درکل یک برنامه ی کاملا سیاسی ست که به اخبار روز جهان میپردازد وبدون هیچگونه ممانعت ملی دولتی /کشوری یا حتی جهانیوبدون مخالفتی از سوی جهانیان با هریک از افراد سیاسی که خود صلاح بداند در هرکجای دنیا هم که باشد بصورت شفاف وبقولی رک وپوست کنده حرف زده مصاحبه میکند و شخص مصاحبه شونده هم موظف است که به تمامی سوالات پاسخ دهد. که برنامه ای بسیار دیدنیستوچه مچها که در این میان سیاستمداران در این برنامه باز گرفته و
    گشوده نمیشود!
    ___درد عالم_____
    درد عالم را چه سـودی ناله ها
    گـــفتن شــــعری بیــاد لاله ها
    زین میان کی بر قلم پرواز بود
    آنهمه حرف وسخن در راز بود
    کس توان گفتنی هرگز نیافت
    عمر کودک ره به مرگی میشتافت
    ...ای که باخود ناله ها را میکشی
    قلب خود را در غم ِ دل میکشی
    در قفس چیدند بال مرغ را
    وای بر پرواز او...دراین سرا!!
    در جـــهانی که بپای درد ودل
    چیده شد بال وپری، گشتم خجل !

    دیــگر آخر درکـدامـــین دفتر ی
    باز گردانم دگــــر بال وپری؟ !
    با دلم گفــــتم دلا خــاموش باش




    دیــگر آخر درکـدامـــین دفتر ی
    باز گردانم دگــــر بال وپری؟ !
    با دلم گفــــتم دلا خــاموش باش
    تا توانی در سکوتی گوش باش
    پندها دادن ، نشــد درمان درد

    این جــهان افتاده در اقلیم سرد

    کس به کس کی اعتنائی می کند؟

    یا "شکایت از جدائی می کند"!!
    *(بشنو از نی) چون حکایت میکند

    " او" فقط اینجا شکایت می کند!!
    قلب ِ انسانی ، دگر غمخوار نیست
    جز به سودی با دل ما یار نیست
    ازچه باخود می کشی این سینه را
    تاکجا غم میخوری دل ! تاکجا؟ !
    بس کن این افسانه ها را بعد ازاین
    زندگی با چشم این مردم ببین!
    چون کسی غمخواری قلبی نکرد
    ای دریغا دل کشد همواره درد
    قلب من آرام باش وبس خموش
    تا توانی خود دراین عالم بکوش
    تا توانی خود دراین عالم بکوش

    شنبه 4 خرداد 1387*

    ____فرزانه شیدا/ f sheida* ____

    توضیح بیشتری که درمورد این برنامه تلوزیونی(برنامه شصت دقیقه باشما , سیکستی مینت * 60
    CBS از کانال خبری " سی بی سی نیوز" اخبار" پخش میگردد که است آن دراینجا ارائه میشود
    [لینکها فقط برای اعضا نشان داده می شود. ]
    میتوانم بدهم این است که پروگرام یا برنامه هفتگی یکی از ان برنامه های جنجالی ست که هربار با شخص مهمی که مورد بحث جامعه ی روز است صورت میگیرد ودقیقا در طی ۶۰دقیقه از مطالب گوناگونی نیز سخن به میان میاید وسه نفر از بهترین مجریان امریکا که یکی از انان خانم هست
    دراین برنامه طی شصت دقیقه به بررسی بسیاری از مطالب روز بطوری کوتاه مدت در طی شصت دقیقه یا دردیگر برنامه ها دقایقی بیشتر وکمتر ,اما به بررسی کامل و جامع میپردازند و دربرنامه یاد شده در انتهای برنامه حتی اقای مسنی هست که به مرفعی کالاهای روز امریکا میپردازد وبا شکلی طنز گونه نمونه های مشابه را باهم مقایسه وا زلحاظ قیمت ومرغوبت درصورتی که مناسب واستاندارد نباشد وابروی شرکت وکارخانه ی تولید کننده وصادرکننده را نیز میبرد ودراین برنامه به هیچ وجه شما کمترین ممانعتی در گویا بودن ویا حتی تعارف کردن ودلسوزی و مراعاتی در
    سخنان آنان نخواهید دید .گویا که این افراد درپشت این دوربین فیلمبرداری ودر روی( اِیر= درحال پخش مستقیم در تلوزیون*) که بصورت پخش زنده برنامه ی (سیکستی مینوت*) یا ۶۰ همان دقیقه انجام میشود اینان خدای صحنه ی برنامه ی خود هستند. درواقع این یکی از آن برنامه هائی ست که من کمتر آنرا ازدست میدهم وبا اشتیاق کامل نیز آنرا نگاه میکنم چون صرفنظر از اگاهی هائی که درمورد کشورهای مختلف درآن میشود وبرنامه دقیقا به انچه همان ماه وهفته وروز پیش آمده
    میپردازد بلکه طرز سخن وکلام آنان درعین اینکه بسیار جدیست گاه سرشار از حالت طنز گونه ایست که دیدن چهرهی مخاطب ومصاحبه شونده در آن موقعیت بسیار دیدنیست وشنیدن پاشخ های آنان نیز
    خود لطف دیگری دارد معمولا اگر یکی از کسانی که باو از طرف برنامه شصت دقیقه پیشنهاد مصاحبه داده شود واو قبول نکند درواقع آبروی اورا در برنامه بعدی خواهند برد وحتی نشان خواهند داد که چگونه بااوتماس تلفنی گرفته یا حتی تا دم خانه ی او رفته اند واو راضی به قبول وشرکت دراین مصاحبه نشده است بقولی قدرت این برنامه بحدی ست که کسی جرات اینرا بخود نمیدهد کهبا مصاحبه ی انان مخالفت کند واینکه در پشت صحنه ی این برنامه قدرتی دولتی قرار داردکه از سوی دولت آزاد حمایت میشود شکی نیست واین افراد بطور کامل مصونیت جانی از سوی دولت ودیگران را دارا هستند وحتی کل اروپا نیز حمایت ازاین گروه را بعهده دارند ومراقب انان هستند همین سبب میشود که مدیریت ومجریان این برنامه با امنیت خاطر واعتماد بنفسی قوی که پشتوانه آن ملت هاست به کار خویش با جدیت کامل ادامه دهند . درکل کشوری ودولتی که قانونی آزاد دارد, اینگونه مسائل را نیز براحتی در کنار برنامه ی روزانه ی خود داشته وکمترین اهمیتی نیز به ان نمیدهد.درنتیجه کسی درقبال دولت وقانون کشور خود احساسی نداردجز اینکه او فردی مسئول وموظف است که میبایست
    ازهمه انچه درکشورش میگذرد خبر داشته باشد حتی اگر یک
    شهروندمعمولی وعامی باشد که حتی تحصیلات بالائی ندارد
    ویا حتی دریکی از ساکت ترین
    وکم جمعیت ترین محل درکشور خود زندگی کند
    درواقع این نوعی احساس ملی ووظیفه ملی محسوب میشود
    که همگان در جامعه ای ازاد می بایت
    اخبار روز کشوری خود را درهمه ی زمینه هائی
    که به زندگی افراد آن جامعه مربوط میشود بطور روزانه
    پیگیری کرده وخود را موظف به انجام وظایف
    شهروندی میداند
    کمااینکه درهمین نروز وقتی سوار مترو اتوبوس قطار شهری میشوید
    میبیند همگی روزنامه های مختلف صبح ووروز
    را دردست داشته
    ودرحال مطالعه هستند ونه تنها کسی به کسی نگاه نمیکند
    بلکه هیچکش اصلا جز روزنامه ی خود وقت نگاه کردن به
    چیز دیگری را ندارد و
    خواندن روزنامه را نیز از زمان دبستان به مردم این
    مملکت آموزش میدهند
    وحتی در برنامه هفتگی مدارس یا ماهانه مدارس است
    که یکی از تکالیف خواندن روزمنامه یمثلا همان روز باشد
    وفردا به معلم پاسخگو باشند که سطح آن در مراحل دبستان
    تا پایان دیپلم متغیر وبراساس سن دانش اموز دبستانی،
    یا نوجوان و در سطح بالاتر دانشجو می باشد
    وحتی داشتن این اگاهی از اخبار را نیز جز وظایف فردی خود میدانند
    چرا که معتقد است ان کس که بر راس قدرت کشور
    او قرار دارد بیش از هرکس دیگری
    درقبال خوب وبد زندگی او موظف ومسئول است
    در نتیجه هیچگونه احساس بالا پائین تر بودنی

    بین خود واو احساس نمیکند
    وحتی درنروژ با گادشاه برای رنگ کردن قصر او
    مخالفتهای ازسوی مردم صورت گرفت که همانگونه که ما از
    جیب خود باید نمای داخل وبیرون خانه ی خود رارنگ کنیم پادشاه مانیز دارد حقوق پادشاهی میگیرد باید ازجیب خود کاخ خود را رنگ بزند وحق استفاده از بیت المال را که حقفقرا ورسیدگی به منافع آنان است وپرداخت مخارج راه وجاده سازی وشهرسازی و آب وبرق...و خدا داند چه!!! درنتیجه این صدر نشینان دولتتند که روزانه جوابگو ی دائمی به مردم هستند:
    ___ کلیات: شمش تبریزی ___
    با چنین شمشیر دولت ، تو زبون مانی چرا؟
    گوهری باشی واز سنگی فرومانی چرا
    می کشد هر " کرکسی" احزاب را هرجانبی
    چون نه مرداری تو بلک باز جانانی چراسد
    دیده ات را چون نظر از دیده ی باقی رسید
    دیده ات شرمین شود از دیده ی فانی چرا!؟...
    ___ کلیات: شمش تبریزی ___
    انتخابات پرشگاه سیاسیون برای رسیدن به دستگاه دیوانی نیست اینجا خواست توده آدمیان برای درمان ناراستی هاست .* ارد بزرگ
    *کوچک کنندگان دایره انتخابات ، با بن و ریشه آن دشمن اند . *ارد بزرگ*
    *آدمیانی که انتخابات نیک را بی ارزش می انگارند و آنانی که دانسته در بازی انتخابات نادرست رای می دهند هر دو به یک اندازه به سرزمین خویش پشت کرده اند . *ارد بزرگ *
    فکر می کنم دراین فرگرد نیز درحد مناسب وکافی درلابلای نوشتار خود مطالب ارزشمند ارد بزرگ را گشوده وبه تفسیر آن از دیدگاه خود بحد کافی پرداخته باشم لذا سخن کوتاه می کنیم وفرگردانتخابات را نیز درهمین جا به پایان می بریم
    پایان فرگرد انتخابایت به قلم فرزانه شیدا¤
    ¤ f Sheida- Farzaneh Sheida ¤

  7. #117

    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    نوشته ها
    13,284
    تشکر
    1,549
    تشکر شده : 4,668
    Avira Firefox Windows-XP IR-TCI
    امتیاز 
    4894

    پیش فرض

    کتاب بعد سوم آرمان نامه "ارد بزرگ" به قلم "فرزانه شیدا"



    ●بعُد سوم آرمان نامه اُرد بزرگ●
    ● فرگرد میهن ●
    در این بخش از فرگرده ها به بخش فرگرد میهن می رسیم وافکار اندیشمند وفیلسوف ایرانی ارد بزرگ را به تحلیل می نشینیم همانگونه که بسیار شنیده ایم درکنار نام مادر واحساس قوی وپراز عاطفه ایکه انسان به مقام " مادر" دارد وهمچنین اورا عزیزترین خویش میداند " مام وطن" نیز کلامی ست که به آن غریبه نیستیمچرا که درکنار ارج وقرُب وارزش مادر , " میهن نیز" , حرمت خویش را در قلب انسان دارا ست ومی توان گفت , همانگونه که انسان به آنچه از آن اوست خُو وانس گرفته وآنرا دوست میدارد ( " وطن" نیز بخشی "مهم واساسی" از زندگی اوست "!) . برای مثال وقتی شما به خانه ی کوچک یا بزرگ خویش را کهبسیار دوست میداری و برحسب عادت آن خو گرفته وبه آن رسیدگی کرده وسالها با آن سر کرده ای به آن علاقمند بوده و دوستش داری ،(وطن نیز به همانگونه در روح ودل انسان جایگاه خویش را دارا ست) . و همانگونه که وقتی ناچار شویم که خانه ی خود را ترک کنیم( حال به هردلیل که میخواهد , باشد !*) .همیشه بعلت انس والفتی که به آن داریم بدون تردید و بی شک" ترک آن برایمان راحت وآسان نیست و نخواهد بود.".گاه حتی ممکن است خانه ی بزرگتری را نیز صاحب شده باشیم,اما موقع خروج از خانه ی اول,همیشه , بی تردید باز می گردیم ونگاه دوباره ای بر آن انداخته وگاه خاطراتی , را مرور می کنیم . حتی اگر در آن خانه به ما سخت نیز گذشته باشد و یا درآن خانه آنگونه که باید معنی راحتی وآرامش را نفهمیده باشیم اما بازهم " نهاد آدمی " بسیار زود به آنچه " در تکرار" باشد همواره " خو وانس " می گیرد!. من خود ، هنوز بعد از گذر 30 /35 سال تکه ای از کاغذ دیواری ,اتاق کوچک خانه ی کودکی ونوجوانی خود را بیادگار برداشته ام چراکه در آن سالهای کودکی خویش را گذرانده و بخشی از زندگی پرالتهاب نوجوانی را نیز در آن طی کرده بودم ، واولین شعرخود را هم نیز درهمان خانه وآن اتاق سروده بودم ,و همچنین بدلایل بسیاری آن مکان راچه آن موقع چه همیشه دوستش داشتم وهنوز نیز این تکه خاطره را درکنارخود دارم البته با اینکه آنزمان ما قرار بود تنها به خانه دیگری ,درهمان محله نقل مکان کنیم واین خانه ی بزرگ حیاط دار نیز بادرختان آلبالو وسیب و خرمالو وانگور وگلهای جورواجور وبسیار زیاد از رُز گرفته تا و انواع دیگر گلها ی چندین باغچه های مادرم در حیاط, یادگار بخش عظیمی ازکودکی و نوجوانیم بود و صاحب جدید تمام خانه را, همراه حیاط آن که جایگاه بازی منو خواهران ویگانه برادرم بود تبدیل , به دو آپارتمان چند طبقه کرد ! که بجای آن طبیعت زیبا , اتاقهای کوچک وتنگ هر آپارتمان را اجاره داده وخود نیز در یکی اژ آنها زندگی میکرد. و بدین گونه نیز بود که میخواهد بخاطر جمعیت , زیاد باشد وکمبود محل سکونت یا طمع برخی مالکین برای پول بیشتراکنون تهران که فقط حیاطهای بسیارش با درختان سبز درهوای ایران تاثیری ,مطلوب وخوشایند داشته واز آلودگی هوا نیز میکاهید بیشترتبدیل به آپارتمانهای بظاهر زیبا اما در درون کوچک وبدون حیاط شده است ,که نه تنها فضای بازی کودکان که بازی حق مسلم دوران آنان است در آن وجود ندارد بلکه در حیاط خانه نیز دیگر همسایه های همان آپارتمان اجازه نمیدهند .که کودکان در حیاط نیز بازی کرده ویتامین لازمه بدن خویش را بطور طبیعی ورایگان از خورشید , تامین نمایند ونور خورشیدی که خود زاینده وتولید کننده ی (ویتامین ب *) ضروری وموثری برای انسان بوده وهست ,در پشت بلندای برجها وساختمانها گم شده وکوچه های وطن عزیزمان جز سایه های این برجکها هیچ بخود نمی بیند .واگرچه در تهران در طی سالهای گذشته از فضاهای خالی وبدون سکونت مکانی با وسایل بازی برای کودکان ساخته اند اما اینکه مادری مجبور باشد .برای بازی کودک خود واستفاده او از فضای محیط بازی , حتما همراه او از خانه خارج شود حال یا کارمند باشد یا خانه دار جهت , اینکه مراقب او در خارج از محیط امن خانه باشد کاریست که شاید با ,دغدغه های امروز برای افراد مقدور نباشدوبرای همین در اکثر کشورهای جهان فضاهای آپارتمانی را دایره مانند یا مستطیلی میشازند که در میانه ی این , آپارتمانها فضائی عمومی وجود داشته باشد تا کودکان زیر نظر ونگاه خانواده بتوانند در محیطی امن وبدون مزاحمت یا شکایت همسایه ها بازی کنند و خانواده قادر باشد ,از دورن پنجره ی خود مراقب فرزند خود نیز باشد. بهرحال برای من از آن حیاط وآن خانه ی خاطره ها بمانند بسیاری دیگر از خانه های قدیمی وحیاط دار ایران اثری بر جا نمانده است و جدائی وازدست دادن حتی شکل وفرم آن مکان حتیبسیار رنج آور و تاسف برانگیز بود . حال فکر کنید که این مکان " وطن " منو شما باشد ودرعین حال دیگراین خانه,یک خانه ی خالی نباشد بلکه انباشته از انسانهائی باشد که از ریشه و اقلیم توهستند وکسی بخواهد خانه آنان را صاحب شده وخراب کند که حتی اگر به فکردوباره سازی آن است اما دیگر آن را از آن خود بداند! چیزی که مسلم است این خواهد بود که منو شما تاب آنرا نخواهیم آورد که روزی خانه ای را که متعلق بماست , ناشناسی آمده وتصاحب کند واز آن پس او خود را مالک ولی ما مستاجرا ن او باشیم ودرعین حال این نیز ممکن نیست که منوشما خانه ای را که متعلق به تعدا د زیادی انسان دیگر است بدون آنکه , دیگران را به حسا ب بیاوریم بنام خود به شخص ثالثی فروخته وآنرا جزئی از مالکیت شخصی خود بدانیم:*که در باب " کشور ووطن " ( این خانه ی وطن " میراث " همه ی ماست *)!*
    *میهن دوستی ، دسته و گروه نمی خواهد ! این خواستی است همه گیر ، که اگر جز این باشد باید در شگفت بود . * ارد بزرگ
    واین دیگر ثروت وارثی نیست که ما به تنهائی صاحب شخصی آن باشیم تا بخواهیم به هردلیلی آنرا به حراج گذاشته یا بدیگری ,هرکه میخواهد باشد بفروشیم.در باب وطن هم همینگونه ست میهن ثروت وارث ملی ماست که هرکس یبه نوبه خود درا آن سهمی دارد.اما هرگز یگانه مالک آن نیست ؛و انسانها درنهاد خویش , بهر چیزی که بدان وابسته هستند ,دلبستگی وعلاقه پیدا میکنند ولی وطن چیزی بالاتر از یک اتاق یک خاطره , ویک شئی است که مابتوانیم خرابی آنرا بنگریم وهیچ نگوئیم و درست بمانند ,این است که کسی مرا ازاتاقم خانه ام بزور بیرون بیاندازد وبخواهد انرا ,خراب کند یا نه آنرا مجدد بسازد وبه بهترین شکل هم بسازد بشرط آنکه خانه ای که مال من بود ازاین ببعداو مالکش باشد وزین پس, من مستاجر او باشم ومسلم است که با چنین چیزی هیچ کسی در زندگی طاقت قبول و پذیرش اینرا نخواهد داشت که زیر بار رفته وبراحتی پذیرای چنین چیزی باشد وطن نیز درست همین خانه ی منو شماست واحساسی که ما به آن داریم.احساسی کاملا طبیعی ست که بر زادگاه خود وجائی که در ان رشد یافته ایم داریم در نتیجه همانگونه که به مادر خود خانه ی خود وهرچه را که از لحاظ عاطفی سالهای با آن بوده وبه آن انس گرفته دوستش داریم به همان شکل نیزچنین احساسی را دردل خود نسبت به میهن ومام وطن احساس میکنیم
    * میهن پرستی و آزادیخواهی کلید درمان بسیاری از ناراستی هاست . ارد بزرگ*
    این احساس عشق ودلبستگی نسبت به محله ی ما شهر ما وسرانجام وطن ما نیز وعلاقه ومحبت ما را نیز بخود جلب میکند حتی آنان که بدلایلی از کشور خویش تبعید میشوند ,هرگز مهر وطن وعشقی را که بوطن خویش داشته اند ,از یاد نمیبرند بلکه اگر خشمی نیز دردل داشته باشند ,خشمی بر وطن نیست , بلکه بر عاملان این تبعید بوده و خواهد بود .درنتیجه ترک وطن به حد ترک مادر بر هرانسانی سخت ودشوار است .
    * میهن پرستی ، همچون عشق فرزند است به مادر . ارد بزرگ*
    حتی اگر موقعیتها وامکانات بیشتر وبالاتری در زندگی نصیب او گردد , یا گردیده باشد یا بداند رفتن او از وطن نتیجه ای بهتر وخوشبختی بیشتری را ببار خواهد آورد!. وعلت آن این است که انسان نمیتواند به هیچ شکلی بطور کامل ریشه های تنه ی هستی خویش را از خاک وآب اجدادی خویش بریده وبرای همیشه درخاکی دیگر بروید ٬بی آنکه ز یاد برده باشد که اینجا که هست آنجائی نیست که شاخه های وجودش ,ریشه های هستی اش پا گرفت وجان گرفته وبه رشد رسید .وآنان که با خروج از وطن خویش برای همیشه از نگاهی به پشت سرخود وبه کشور خود سرباز میزنند وبراحتی جذب دنیای خارج گشته ودرآن حل شده وماهیت واقعی خویش را فراموش میکنند ,بمانند دلقکانی هستند که تنها ادای کسی دیگر بودن را در آورده , وهرگز خود واقعی خویشرا باز نیافته اند تا توان آنرا داشته باشندکه در یابند هر انسانی متعلق به اقلیم و مکان وجایگاه خویش است.* آنگاه که آزادی فدای میهن پرستی می شود و وارون بر این میهن پرستی و هرچقدر هم , در حد دنیائی ؛ دانش و امکانات نیز وحتی سبک وروش بهتر زندگی در جائی دیگروجود داشته باشد باز قادر نیست و نمیتواند ذات آدمی را تغییر داده واز او چیزی جز آنکه درنهاد خویش است, بسازد .و این نیز بسیار عادی ست که انسان در پی علم ودانش بیشتر به سفر وسفرهائی رفته تا بدینوسیله امکان بهتری برای خویش وتجربیات ودانش خود, فراهم آورد تا توانائی آنرا داشته باشد که بر رشد فکری وامدیشه های خویش, بیافزاید وخود را نیز به مقام بهتری در زندگی برساند , کمااینکه بیشترین فیلسوفان ودانایان عالم بارسفر های بسیاری را بردوش کشیده اند.چه در روزگاران دور با کمترین وسیله حمل ونقل وگاه حتی پیاده وچه بعد از آن واین خود باعت تجربیات ودانش بیشتر آنان گردیده است .اما تمامی آنان که نامی ازخویش برجای نهاده اند برخلاف صوفی مسلکان , دراین فکر متحدند که اگرچه دلبستگی وابستگی برای انسان نیازی طبیعی ست اما دلبستگی بیش از حد ووابستگی بی اندازه جز اینکه تولید ,اندوه ودرد ورنج وافسردگی وحتی کاهش طول عمر است سود دیگری ,نخواهد داشت . انسان فانی ست وآنچه انسان بر آن دل می بندد نیز فانی ست .لذا دلبستگی ووابستگی بیش ازحد به آنچه فانی ست نیز بی مورد است.
    * برآزندگان و ترس از نیستی؟! آرمان آنها نیستی برای هستی میهن است.* ارد بزرگ
    ومسلم است که انسان نیز با عمر انسانی خود یا آنچه دوست دارد سرانجام به,طبیعت عمر از دست میدهد چه خود به پایان زندگی خویش میرسد,و برخلاف دنیا که تا همیشه چه باما چه بعد ازما میماند و وطن نیز چون دنیا, با نسل های بعدازما ادامه ی حیات میدهد اما برشکل آنکه در پی دانشی بوده ویا درعین حال می بایست فرقی نیز در بین صوفی مسلکی با صوفی مسلکان دیگرقائل باشیم چراکه عده ای ازاین صوفیان درعین آنکه نیازهای خویش را از دنیای دنیوی برطرف نموده انداما عشق وعاطفه صوفیان به آنچه برآن مسلک دارند خود نیز باز همان نیازهمان دلبستگی ووابستگی را در وجود ایشان نگاهداشته است و دراصل هدف صوفیان نیز از( رهائی از نیاز) بر اساس این نیست که از( عاطفه وعشق وتعهد ی که در طبیعت انسانی ست سر باز زنند بلکه هدف آنان ,لذایذ آنی زندگی ست وابستگی ودلبستگی به مادیات وبه آنچه که بدون آن انسان آزاده تر , سالم تر ورها تر خواهد زیست چون زندگی در شهر وابستگی یا عشق به مادیاتی چون اتومبیل, خانه, ثروت, طلا وامثال این ,که بردگی روح بشر بشمار میرود و چنانچه که انسان قادر نباشد بدون این تجملات زندگی بگذراند آنگاه فردیست که برده زندگی ومادیات آن گشته واز ارزشهای واقعی زندگی که بسی باارزش تر از اینهاست محروم میگردد.درعین حال شما درمیان بزرگان واندیشمندان وفیلسوفان وکسانی که بنوعی در زندگی نامی از ایشان بجا مانده است کسی را نیز پیدا نخواهید کرد که عاشقانه وطن خویش را دوست نداشته باشد و حتی بااینکه امکانش نیز بوده که دانشمند وبزرگی , به دلایلی تمامی سالیان عمر خویش را نیز دور از وطن بسر برده باشد, اماهمیشه وهمواره وطن زادگاه اولیه واخرین اوست که چون مادر به آن عشق میورزد
    * ستایش گران میهن ، زنان و مردان آزاده اند . * ارد بزرگ
    وآنان که به سهولت جذب کشوری میگردد که مهاجر آن بوده است وبی آنکه ماهیت اصلی خویش را پاس بدارد از هرآنچه بوده وهست سر باز میزند ،حتی در نگاه مردم کشور ثالث نیز آنگونه که باید ارج وارزشی ندارند وهیچگاه نیز بعنوان فردی که خود را میشناسد اعتبار شخصی نخواهد یافت .چونکه آنانکه در کشور خود زندگی میکنند ومهاجرانی را درکنار خویش قبول میکنند وپذیرای این هستند که در مملکت شخصی خود فردی ایرانی/ پاکستانی /عرب وویتنامی و... را جزئی از هم کشوری های همکاروهمسایه ی خود دانسته ,نیز نیازمند این است که بداند آنکه را که درهمسایگی خود پذیرفته ومهاجری ست که درمحدوده ی محل ومکان اوزندگی میکند ،چگونه آدمی ست وآیا فردی هست که درکنار او امنیت وآرامش خانه وخانواده ومحله ای حفظ شود یا خیر.
    حال فکر کنید با شخصی روبرو شود که هیچگونه "وابسته گی عاطفی " به هیچ چیز هیچ کس وهیچ کجا ندارد چیزی بنام " وطن "را درکل فراموش کرده است و فکر میکند درجامعه ی فعلی میتواند کاملا خودرا حل کرده وبا آن یکی شود , مسلم است که هیچکس به چنین آدمی اعتماد نخواهد کرد,چراکه , کسی که درمورد "وطن وکشور زادگاه خویش "براحتی عنوان میکند که : من تعلقی بدانجا ندارمو یا بهر دلیل دیگر میگوید: آن کشور دیگر" وطن من "نیست واکنون "وطن "من جائی ست که در آن زندگی میکنم !,
    **ابلهان در سرزمین های کوچک همواره سنگ کشورهای بزرگ رابه سینه می زنند و هم میهنان خویش را تشویق به بخشش میهن وناموس خود می کنند . ارد بزرگ*
    چگونه میتواند این اعتماد را بر شخص مقابل خود تولید کند که فردا او به همان همسایه به همان شهر وکشور فعلی خویش پشت نخواهد کرد وبه انکارآن نخواهد پرداخت؟!( انسان ها, در اعمال خویش عنوان گر ومعرفی کننده ی" شخصیت خویش هستند " )وزمانی که رفتارما نماینده این باشد که ماانسانی نیستیم که تعلق خاطری داشته باشیم , آنگاه به دیگران نشان داده , درواقع بدین وسیله بی آنکه خود بدانیم اعلام کرده ایم که :
    بمن اعتماد نکن چراکه من فردا بتو نیز پشت خواهم کردوهرگز نمیتوانی درهیچ چیز بروی من حساب کنی !چرا که من خود را وابسته ومقید به هیچ چیز وهیچکس وهیج جا نمیدانم وزمانی که توانستم به مام وطن خود پشت کنم , گذشتن از دیگر چیزها نیز به سهولت برای من امکان پذیر است! وبراستی هم چنین رفتاری درافراد متقابل ما در کشور ثالثی ,اثری جز این وفکری جز این را تولید نخواهد کرد چراکه انان خود روز ملی کشور خویش را روز ملی کشور خویش را بسیار محترم داشته ووطن را چون مادر چون بهترین وعزیزترین چیزی که در زندگی آنان وجود دارد با عشق دوست میدارند وبه کودکان خویش نیزمی آموزند که وطن عزیزومحترم است وبااحترام به میهن وشرکت درمراسم روز ملی خود یادآور این برخود کودکان وحتی دولت خود میشوندکه ملتومردمان این کشور بیاد میهن هستند و وآنرا ارج نهاده وبه هرچه در آن میگذرد توجه دارند ودر زمان مناسب نیز هم خود هم ,فرزندان ایشان خدماتی را که نیازمند یک زندگی خوب در یک کشور است .درقبال آنچه از میهن خود دریافت میکنند باز پس میدهند که آن رفتن به سربازی یا کارکردن با عشق و علاقه در کشور خویش است
    * سرپرستانی که از ارزش سربازی می کاهند ، و پدر و مادرانی که ،پیشدار میهن داری فرزندان خویش می شوند ، به کشورشان پشت کرده اند .* ارد بزرگ
    چرا که این یک رابطه دوجانبه ویک همزیستی درست بین ملت ودولت خواهد بود, که بمانند همان زنجیره غذائی در طبیعت که پیش ازاین در فرگرد ی از آن سخن گفتیم این نیزباز در زندگی ملل نیز تاثیری بسزا جهت پیشرفت هماهنگی ویکپارچگی ک ی در گردش چرخه ی زندگی را دارد.راهی را که در زندگی برگزیده ایم می تواند برآیند بازخورد کنش دیگران ، با ما باشد .پرسش آن که :آیا ماخویشتن خویشتنیم ؟و آیا همواره باید پاسخگوی برخوردهای بد دیگران باشیم ؟این پرسش ها را که پاسخ گفتیم !
    * آزادی در ما بارور می شود.وپس از آن ، آرمانی بزرگ همچون عشق به میهن در چشمه وجودمان جاری می گردد . ارد بزرگ*
    ومسلم است که این کنش وواکنش در برابر عمل وعکس العمل وبازدهی درمقابل گرفتن و گیرندگی نیز هست یعنی بشکلی دوجانبه دولت ومیهن درخدمت ملت وملت درخدمت دولت است بیاد حکایتی از گلستان سعدی افتادم که جا دارد از آن نیز برای شما حکایت ذکر شده رانیز تعریف کنم :
    درویشی مجّرد ( یعنی* وارسته وبی نیاز به مادیات دنیوی دنیا)در گوشه ای نشسته بود.پادشاهی بر او بگذشت ( پادشاهی از کنار او گذشت* ) درویش زآنجا که ملک قناعت است , سر ببر نیآورد(به این خاطرکه درویش به قناعت وآنچه در زندگی داشت راضی بو در آرامش بود*حتی برای نگاه کردن به پادشاه سرخود را بلند نکرد) !سلطان از انجا که سطّوت سلطنت است برنجید ) پادشاه بخاطر غرور سلطنتی ای که داشت ومی بایست براو احترام گذاشته میشد رنجید وبر وزیر گفت: این طایفه ی خرقه پوشان امثال حیوانانند واهلیت آدمیت ندارند .یعنی: این درویشان با لباس صوفی گری خود تربیت انسانی نداشته ومثل حیوانات رفتار میکنند. وزیر نزدیکش آمد وگفت:
    ای جوانمرد سلطان روی زمین برتو گذر کرد چرا خدمتی نکردی وشرط ادب بجا نیآوردید؟گرچه معنی اکار اسن اما ساده تر اگر بگوئیم به درویش گفت پادشاه دنیائی ازاینجا وازکنار تو گذشته توچرا بی ادبی کرده وحتی احترام نگذاشتی؟
    درویش گفت:سلطان را بگوی توقع خدمت از کسی دار که توقع نعمت ازتودارد ودیگربدان که ملوک از بهر پاس رعیت اند نه رعیت از بهر طاعت ملوک بدین معنی که درویش جواب داده وگفت از کسی توقع احترام وخدمتگزاری داشته باش که نیازمند توست وامید گرفتن نعمتی وچیزی را ازتو دارد ودوم
    اینکه اینرا هم بدان که این پادشاه است که درخدمتگزار وپاسدارملت است ,نه ملت در خدمت پادشاه !
    " سعدی "نیز بدنباله آن میسراید:
    پادشه پاسبان درویش است
    گرچه رامش به فرّ دولت اوست ( *گرچه آرامش ورفاه از دولت او به درویش میرسد*)
    گوسپند از برای چوپان نیست (* به معنای همان گوسفند*متعلق به چوپان نیست)
    بلکه چوپان برای خدمت اوست ( * بلکه این دروواقع چوپان است که مداوم در
    خدمت او سر میکند تا او از دست نرود وبدست گرگ وبلایای دیگر
    درخطر نباشد*) * سعدی
    د ر تمامی مملالک دنیا درواقع سرنوشت کشور ومیهن وملت وهم میهنان در زندگی آنان , تنها اخبار روزنامه وتلوزیون نیست که دمی چند با آن سر کرده و سپس آنرا فراموش کنند چراکه آنگونه تربیت شده وبار آمده اند که کشور را, چون خانه ی خود ودولت را چون مادر خود دوست داشته باشند .
    *آنکه به سرنوشت میهن و مردم سرزمین خویش بی انگیزه است ارزش یاد کردن ندارد . * ارد بزرگ
    ما شاید با دانش وآگاهی بیشتر با مدارک تحصیلی از خارج وبا زندگی در محیطی بازتر دیدگاه های دیگری را بر دیدگاه خود بیافزائیم.این ممکن است که انسان در روح خویش پیشرفتهای شایانی حاصل کرده ونگاهی تازه تر را در زندگی یافته وبا دیدی روشنتر به جامعه واطراف وزندگی وطبیعت خارج ودرونی خویش نگاه کند ,اما هرگز این امکان نخواهد داشت که من ایرانی در بودن سالها ی سال وحتی عمری درخارج از کشوردیگر ایرانی نباشم که درنهایت باز ریشه واصل ونسب من به ایران باز میگردد.وانکار آن جز خود گول زدن وتمسخره خویش نیست.
    * آنگاه که آزادی فدای میهن پرستی می شود و وارون بر این میهن پرستی فدای چیزهای دیگر ، کشور رو به پلشدی می گرایید و درد .* ارد بزرگ*
    چرا که جز این نیست که آدمی نمیتواند فراموش کند که مادری , خانواده ای وافرادی در زندگی او بوده اند که در بوجود آمدن او, در رشد و بزرگ شدن او سهمی اصلی واساسی را دارا بوده اند .
    ____ درمروری برخویش:____
    درمروری برخویش
    دفتری روی دو پابرگ در برگ همه خاطره ه
    اوبه هر شعر وغزل خاطراتی دیرین !
    دیده ام خیره به اوراق وبه برگ..
    وچو ابری به شتاب ؛ خاطره
    ؛ از دل واز آبی این روح گذشت
    در مروری که دلم....
    ....پر ز یک " حس مداوم" شده بود"
    زهمه قصه ی تکرار شدن "!
    .....روزگاری همه آه ،

    گذر شبنم واشکی غمناک
    تا رسیدن به پگاه...
    گاه در گرمی یک روز بلند ،

    روشن و پر شده از سایه ی شوق..
    گاه در باران ها ...

    گه گداری به مه ونمناکی...
    گاه چتری دردستگاه طوفان زده

    در غمناکی...
    بی پناهی هائی ،

    روزوشب ، گه گاهی !
    از خط مرز عبور...

    گاه وامانده به راهگاه

    در کوچه سرگردانی!
    گاه گم کرده رهی...

    مانده به جا !
    خاطری نیست از آن

    "حس امیدم " امروز
    ،شوقکی نیست

    در این ذهن حضورم اکنون !
    ورقی تازه دگر نیست

    مراتا نویسم بر برگ ...
    سبزی خاطره ی فردا را...

    درامیدی به خیال!!!
    درخیالی که تو درآن هردم

    در کنارم باشی!!!
    گل سرخی دردس
    با نگاهی که در آن،

    شعله ی عشق..
    سردی حرف جدائی ها را...

    درحریم سرد ِ دل ِ سرمازده ام ،
    محو ُو، تبخیرکند!

    و گل سرخ دلم باز شود
    به امید ی که درآن ، هردم وُ ...
    هرلحظه به عشق
    روح لبخند توبامن باشد،

    سایه ات هـمپایم !!!
    آه ای روح طــراوت ،

    بـرگـی،باز بگــشا بدلم !!!
    چهارشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۸۷
    ___ فرزانه شیدا___
    من که خود سالهاست خارج از کشور زندگی میکنم هرگز برای یکبار نیز بر زبانم جاری نمیگردد که باوجود داشتن اقامت بگویم من نروژی هستم چراکه درنهایت امر من یک ایرانیم من زاده شده از یک مادر ایرانیم ودرخاکی پا گرفته ام که خوب یباد کشور ووطنم بوده است .وهربار که از آن خارج شده یا به آن باز میگردم باز درموقع خروج حس میکنم در پشت سر خویش بسیار چیزها را جا نهاده ام که نمی بایست ترک شود نمیبایست از من جدا باشد واگر زندگی وشکل زندگی اینگونه حکم میکند که در جائی دیگر زندگی خویش را طی کنم باز معتقدم که هرکجا باشم هرچقدر هم در ان مکان احساس ارامش وراحتی را داشته باشم اما برای همیشه در زندگی خود کمبود بسیاری چیزها را احساس خواهم کرد
    از سفر کرده ، ارزش سرزمین مادری را بپرس . *ارد بزرگ
    ___غربتى بیش نبود___
    غربتى بیش نبود ,
    رفتن ودور شدن از وطنم
    وکنون می بینم
    که بصد خاطره پابندم باز
    وبه آن خاک که با نم نم آب ...
    بوی گلهای بهاری میداد..
    وبه آن کوچه وپس کوچه ی شهر
    که ز آوای منو ما پر بود...
    چشم چون میبندم ...
    باز میبینم من ,
    خنده وهمهمه ی طفلان را
    وصدای گرمی
    که به آوا میگفت:
    آی سبزی دارم
    سبزی تازه ی باغ!...
    وچه دوریم وغریب
    زآنهمه همهمه ی شهر امید ...
    و ز آن (تهرانی) *
    که به آغوشی باز
    همه را...
    همه را جا میداد
    ...
    لیک در سردی غربت
    حرفیست
    که مرا میخواند
    سوی دلبستن وهمراه شدن
    باتوای ایرانی
    وبدل میگوید:
    هرگز از یاد مبر
    که تو از کشور شعر وادبی
    زاده ی کشور حافظ .سعدی
    زاده عشق ومحبت .گرمی
    زاده ی نور ومحبت . ..خورشید
    زاده ی شور وحرارت...امید
    ...
    ومبادا که دلت
    زینهمه سردی غربت شکند
    در دلت خورشید ی ست
    که غروبی نپذیرد هرگز
    عشق را یادآور
    ..که ز آغاز تولد باما
    سخنی دیگر داشت
    ومداوم میگفت
    :دل زهمبستگی خویش
    نباید کندن
    زدل هموطن وهمسایه
    زدل باهنر ایرانی...
    واز همه دلهائی
    که زآوای محبت پربود
    وبخود باید گفت:
    افتخاریست بلند...
    خوب بودن, چو یک ایرانی
    " سبز "چون سبزی ایران گیلان
    پاک چون برف دماوند " سفید"
    "سرخ "چون سرخی آن نوگل سرخ
    این سه رنگی که ترا ,
    سمبل ایـــران بوده ست
    پـرچـم مهر و محبـت ...
    امیـد
    مظـهر عشق و صداقت...
    خـورشید!
    بادل همرنگی
    که دراین غربت سرد
    همچنان گرمی ایران دارد
    همچنان گرمی ایران دارد
    ۱۶ دیماه ۱۳۷۰
    ___ فرزانه شیدا/ اُسلو - نروژ___
    وآنچه که هرگز ازنهاد یک وطن پرست یک انسان با عاطفه یک فرد مقید , به زندگی فراموش نمیشود این است که همیشه کسانی هستند که دوستش داریم ودوستمان دارند.همیشه افرادی هستند که با دل وجان نگران حال ما باشند وهمیشه حتی اگر کسی باشد که بی هیچ خانواده ای بجا مانده ودرخارج از وطن خویش زندگی کند هر گز قادر نخواهد بود ریشه وبنیاد اولیه هستی خویش را فراموش کرده "وخود را چیزی جز آنچه هست تصور کند"وطن مادر تمامی قلبی ها ست
    ** آنهایی که از زادگاه خود می روند تا رشد کنند با سپری شدن اما اینکه چرا آدمی این پرسش ها را که پاسخ گفتیم !
    *آزادی در ما بارور می شود .وپس از آن ، آرمانی بزرگ همچون عشق به میهن در چشمه وجودمان جاری می گردد . ارد بزرگ*
    __ باورم کن ___
    باورم کن که مرا نامی هست
    گرچه گمنام و غريب
    گرچه افتاده رهم در غربت
    گرچه بيگانگيم وسعت يافت
    وسعتی ژرف تر از ديروزم!
    گـرچه روزی
    ز سر غصه بخود ميگفتم:
    کاش غربت بودم ...

    ناشناسی در خود
    که کسی نام مرا نيز
    نپرسد از من ...و کنون
    ...و کنون ,
    خانه در اين
    خانه ی غربت دارم
    ناشناسی ز همه دهر غريب
    آشنا نيست کسی با نامم!
    ....
    و مرا نامی هست
    گرچه گمنام و غريب...!
    تو مرا باور کن
    تو که اين شعر مرا ميخوانی
    تو که از نام من اين ميدانی
    که من آن هموطنم
    ..
    مانده در خانه غربت در دور ...
    آنور آب ولی ....
    وطنم سبز و سفيد و سرخ است
    لاله هايش بسيار
    ...
    چشم بسيارکسی
    منتظرم...
    چشم من نيز براه...!
    ناشناسم اما ....
    ...نه برای تو که اين
    شعر مرا ميخوانی
    تو که معنای همه

    بيت مرا ميدانی ...
    ومرا می فهمی
    بی هرآن ترجمه ای!
    تو مرا باور کن
    ...
    تو مرا باور کن
    که اگر دور ز خاک وطنم
    دل من ايرانی ست
    و دل ايرانی
    هرگز از ياد وطن غافل نيست
    ...
    تو مرا باور کن..که کنون نام مرا ميدانی...
    آنور آب ولی....وطنم سبزو سفيدو سرخ است
    لاله هايش بسيارو
    پنـــاهش الله
    و پنـــاهش الله
    9 آذر 1384 - فرزانه شیدا____
    * روزگار می فهمند بزرگترین گنج زندگی را از دست داده اند و آن زادگاه و میهن است . *ارد بزرگ
    * میهن دوستی ، دسته و گروه نمی خواهد ! این خواستی است همه گیر ،که اگر جز این باشد باید در شگفت بود . * ارد بزرگ*
    *میهن پرستی هنر برآزندگان نیست که آرمان آنان است . ارد بزرگ*
    پایان فرگردمیهن
    به قلم: فرزانه شیدا
    Farzaneh Sheida
    fsheida / f.sheida

  8. #118

    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    نوشته ها
    13,284
    تشکر
    1,549
    تشکر شده : 4,668
    Avira Firefox Windows-XP IR-TCI
    امتیاز 
    4894

    پیش فرض

    کتاب بعد سوم آرمان نامه "ارد بزرگ" به قلم "فرزانه شیدا"

    ●بعُد سوم آرمان نامه●
    ● فرگرد سر آمدان●
    همراه با مجموعه مقاله ای در باب فرودسی به قلم جناب استاد خالقی مطلق

    در فرگرد سرآمدان از دیدگاه ارد بزرگ خواهیم پرداخت
    میدانید که همواره در طول تاریخ زندگی بشر افرادی وجود دارند که در زندگی دیگر
    انسانها نقشی به سزا را بازی میکنند
    این افرا د در فرگردهای ارد بزرگ نیز با نامهائی چون
    • ۱-سرپرست
    •۲- پیشوا
    •۳- مردان و زنان کهن
    •۴- برآزندگان
    •۵- اسطوره
    •۶- فرمانروا
    •۷- ریش سفید
    •۸- سرآمدان
    •۹-اندیشمندان
    •۱۰- وسرانجام آموزگاران.
    وچون دقت کنیم خواهیم دید که این افراد بااینکه خود از جمله افرادی هستند که چون ما یک زندگی معمولی داشته ودر میان خود ما می زیسته اندو آنچه همواره کسی را ازکسی مجزا ومتفاوت میکند نگاه واندیشه واعمالی ست که هرشخص در زندگی خویش پیش گرفته و بواسطه ی آن زندگی خود را پایه گذاری کرده وبه روش وآئین وشکل اندیشه های خود بنای یک هستی خوب یا بد برا برای خود
    واطرافیان خویش می سازد .در ؛ فرگرد سرآمدان؛ نیز ما با نوعی ازاین گونه افراد روبرو هستیم که در راه زندگی خودصرفنظر از زندگی شخصی وفردی خویش دردیگر مسائل زندگی چون کشور ومیهن نیزخدمتگزار جامعه ی خویش بوده اندوبا افکار واعمال وایده واندیشه های خود نامی ازخویش برجا نهاده وتا همیشه زندگی با نام نیک ز آنان یاد میشودوازاین گروه میتوان (شاعران ونویسندگان نامی) را برشمرد وبه تفضیل از هریک سخن گفت ولی به جهت آنکه بحث فرگرد ها طولانی نگردد به یکی دونمونه اکتفا میکنیم ودر جای آن از اشعار این شاعران نامدارن که در اندیشه وتفکر نیز سرآمد دوران خودو همچنین دوران کنونی بوده اند, وهموا ره نیز دست نوشته ها وکتب ایشان در خدمت
    بشریت بوده یاد خواهیم نمود.از جمله آثار ی که میتوان از آن نامبرد شاهنامه ی فردوسی ست و آنچه ,بر سر افرادی افسانه های او میآیدوانچه در ,رخدادهای شاهنامه میگذرد واعمالی که پادشاهان وجنگجویان و..در طی سفرنامه ی زندگی خود در شاهنامه انجام میدهندهریک بگونه ای درتاریخ بوده یا به همان شکل با کمابیش تغییراتی اتفاق افتاده است من گاه فکر میکنم که شاید، (البته اگر دقت کنیم) ،در میان نویسندگان وشاعران افرادی را خواهیم دید که گوئی با نوشته واشعار خویش پیش بینی آینده ی خود ودیگران را کرده اند.اما اینکه تا چه حدودی براین امر آگاهی داشته اند چیزی ست که بر ما مشخص نیست ودر بعضی اشعار چون اشعار ؛ حافظ مولانا و شمس تبریزی وخیام ؛.. گاه به اشعاری برمیخورم که ازاین امر حکایتی دارد . کسانی که قادر به گفتن احساس درونی خویش نیستند وبا مدد از این وعلت اینکه اینگونه فکر میکنم این است که بسیاری از انچه سروده اند یا درهمان دوران َاتفاق می افتاده ویا در آینده ای نه چندان دور به حقیتی مبدل گردیده است وگاه نیز سندیتی بر آینده وآیندگان گردیده است که (بحث قاره ها در شاهنامه ی فردوسی)نیز نمونه ا ی بر این مضمون می باشد.درعین حال ازنگاه من دنیاى واژه ها ، تنها پناه شاعران ونویسندگان است( قلم ایشان) تنها بیانگرعواطف واحساسات درونیست ,که با سرودن شعری ،نه تنها معنا واحساس بدرون خود شاعر برمی گردد بلکه بر دیگری نیز اثر شایان خواهد گذاشت.سرآمدان در طول زندگی خود همواره همه ی احساس واندیشه خود رادر دایره صفا وصداقت خود ریخته وبا دیگران شریک گشته و میشوندواگرچه دیدگاه بسیار حساس و ظریف وهمچنین احساس بسیار لطیف وحساسی را نیزدارا هستند که قادرند همه آنچه را دردل دارند درقالب کلمات ریخته وآنرا دراختیار همگان قرار دهند اما تفاوت آنان این است که وهرگز بفکر پنهان کاری احساس واندیشه ی خود نباشند( چراکه اگر جز این بود شاهکارهای بسیار بزرگ دنیا خلق نمیشد. )!همواره« قلم »گویاترین کلام احساسی شاعران ونویسندگان است
    تا بدین وسیله بیانگر احساس خویش بوده وپیامی را نیز به مخاطب شعر خود برسانند
    ازاین نظر،میتوان گفت که آنچه قلم عنوان میکند ،گویای درون فقط شاعر نیست اگرچه احساس اولیه از آن اوست اما از سوی دیگر نیزبسیارند .اشعار ونوشته ها خود را , بازگو شده احساس میکنند واین خود یارای دهنده ی افرادی ست که بدلایلی در زندگی خود ,سخن گفتن ودردودل کردن را دوست ندارد یا نیآموخته که میتوان با دیگری هم از درون خود سخن گفت وآرام گرفت درنتیجه بسیار اشعار ,و جود دارند که خود میتواند التیام دلهائی باشد که قدرت سخن ندارند ویا حتی برای گویای احساس خوددچار مشکل بوده وبدینوسیله از کتابها وجملات واشعاربرای بازگو کردن خویش بدیگری از ان بهره می جسته ومیجویند :
    ______" صبر" _____
    آرزو دارم بیابی مرحمی
    تا بیاسآئى به شادیها دمّى
    روزگاران چهره دارد خوب وبد
    (صبر *) می باید بوّد ، بر ( آدمی*)
    گه به زین و ُ گه به زیر ِ زین دهر
    دل گذر دارد به شادی و غمی!
    باید از غمها گذر کرد و گذشت
    بر غم دل ، چیره باید شد ، کمی!
    " فرزانه شیدا مهر ماه ۱۳۸۸"___
    من نیز خود بسیار پیش امده است که در موقع مطالعه کنار جملات یا اشعاریبا علامت ستاره یا ضربدر وگاه خطی بزیر جمله ی مورد علاقه ام آنرا مشخص نموده ام وگاه در دفترچه ی یاداشتی چنین بخش هائی را نوشته ونگهداری کر ده ام تا در مواقع لزوم مجدد وبطور مستقیم به سراغ همان بخش رفته وبه دوباره خوانی, یا یادآوری آن برای خود مشغول شوم بسیارنیز پیش آمده که خود نیز شعری سروده ام که چندین سال بعد دقیقا هرآنچه ,در سروده ی خود گفته بودم در زندگیم اتفاق افتاده واین به شکلی بود که خود از اینکه ,شاید آنچه مینویسم روزی حقیقت بیابد بی خبر بودم اما باهر آنچه بر من نیز گذشته,اما باز نمیتوانم بگویم سرنوشت یا تقدیر چنین برایم رقم زده , چراکه گامهای آدمی خود مشخص کننده وتعیین کننده ی آینده او خواهد بود وهمچنین ,تصمیماتی که شاید اگر بدرستی تحقیقی در آن باب شده باشد میتوانست بسیار در شکل آینده ی افراد موثر باشد.درکل هرآنچه نیز روزانه انجام میدهیم معمولا درپایه های اولیه , اساسی ومهم را در زندگی آدمی بنا خواهد نمود وموقعیتهای خوب وبد بسیاری ,مواجه میگردد که نوع انتخاب وتصمیم گیری شخص در آن رابطه
    ودر آن موضوع بی تردید بی ثمر وبی اثر نخواهد بود .
    پرستوی مهاجر :
    برو بار دگر از یاد و خاطر
    پرستوی دلم آه ای مهاجر
    خزان عشق ما از نو رسیده
    سفر کن قلب من آه ای مسافر
    برو بار دگر از آشیانت
    اگرچه با مشقت گشته حاضر
    همیشه کوچ و از لانه گذشتن
    بگو تا کی تو ای دنیای جابر؟!
    به سختی آشیان کردم مهیا
    کنون هم میروم مانند عابر!!
    نمیدانی پرستو را چه دردیست
    ترا معنا بوّد تنها به ظاهر!!
    یاید بر زبان درد پرستو
    نگفته شعر دردش هیچ شاعر
    غم هجرت نشد ترسیم نقاش
    ادیبی نانوشته در دفاتر!!!
    تو درد مرغ سرگردان چه دانی؟!
    تو با آواره کی بودی معاشر؟!
    تو آن نقطه به پرگار جهانی
    پرستو هم بوّد همچون دوائر!!!
    شنیدی تو صدای قلب او را؟!
    طپشهایش شده در سینه وافر!!
    بخود گوئی :پرستو هم سفر کرد
    رسیده نو بهار ؛من؛ بآخر!!
    تو گویی میرود او سوی ییلاق
    ولی طفلی پرستوی مهاجر!!!
    به جبری میرود از لانه ی خویش
    چو آن آواره در صحرای بایر!!
    دوباره در پی یک آشیانه
    دوباره جبر این دنیای ساحر!!!
    پرستو این دل آواره ی ماست!!!
    که تقدیرش شده با تو مغایر!!!
    بصدها باره کوچش را رضا شد
    "دگر نتوان شدن همواره صابر"؛!!
    هزاران باره رفته بی شکایت
    ولی گریان شده در این اواخر!!!
    ز قلب او که بوده آشیانم
    روم با غصه و اندوه وافر!!!
    به اشک دیده بر این کوچ غمگین
    بدور آشیان گردم چو زائر!!!
    خدایا مرغکی بی آشیانم
    که هردم میشوم از لانه صادر!!!
    بدین آوارگی ها چوّن بسازم؟!
    منم تنها بدرد سینه ناظر!!!
    ز سرمای محبت رهسپارم
    که نتوان شد به سرمائی معاشر!
    به دلداری قلب بیگناهم
    زبانم گشته از هر گفته قاصر!!!
    چرا تقدیر من هجر و جدائیست؟!
    ؛ خدا ؛را کی توانم بود شاکر؟!
    بخود گویم به اشکی:ای مسافر
    برو بار دگر از یاد و خاطر
    خزان عشق ما از نو رسیده
    سفر کن ای ؛پرستوی مها جر؛!!
    !شنبه ۱۱بهمن ماه ۱۳۶۲
    ___ فرزانه شیدا___
    من نیز باخود عهد کردم که :
    گر ازاین منزل ویران بسوی خانه روم
    دگر آن جا که روم " عاقل وفرزانه" روم
    "زین سفر گر به سلامت به وطن "باز رسم
    نذر کردم که هم از راه به میخانه روم
    تا بگویم که چه کشفم شد از این سیر وسلوک
    بدر صومعه با بربط وپیمانه روم
    آشنایان ره عشق گرم خون بخورند
    ناکسم گر بشکایت سوی بیگانه روم
    بعد ازاین دست منو زلف چو زنجیر نگار
    چند و چند از پی کام دل دیوانه روم
    گر ببینم خم ابروی چو محرابش باز
    سجده ی شکر کنم وز پی شکرانه روم
    خّرم آن دم که چو حافظ به تمنای وزیر
    سرخوش از میکده با دوست بکاشانه روم !
    _____حافظ*______
    واین نیز تفالی بود بر دیوان حضرت دوست حافظ شیرازی همانگونه که بارها در فرگردها تاکید کرده ام ما نمیتوانیم همه چیز را به حساب شانس واحتمالات بگذاریم بی شک چیزی جز این نخواهد بود که ما از حقیقت های ناگفته زندگی خود فرار میکنیم ودردرون میدانیم که خود نیز بی تقصیر نبوده ایمیا اینکه نمیخواهیم برای دیگری همه ی ماجرا وهمه ی آنچه را که اتفاق افتاده است تا امروز درمکان فعلی باشیم را بازگو کنیم.!
    ___ این روزگار:___
    از روزگار در گذر دارم شکایت با گله
    پرشد دگر پیمانه ام از صبر وحتى حوصله
    بنگر که بگذشته زما هرروز ما بس بى ثمر
    شادى بسى دور از دلم، داردبه دنىا هلهله
    بازار عمر زندگى گه کوته وگاهى دراز
    رسمى دگر باید بوّد بر این سند ،این معامله
    تا کى بدنبال هدف درکوچه سرگردان شدن
    همواره بىن خوب و بد ،باشد هزاران فاصله
    دلخسته و بس شاکیم زین روزگار لعنتى
    یارب خدائى کن کنون ، گیرد بدى ها فیصله
    اول آبان ۱۳۸۸- فرزانه شیدا
    در زندگی نیز دودلیل وجود دارد که حقیقت را نمیگوئیم:
    1/ما دربسیاری از مواقع حاضر به قبول اشتباهات ویا حتی شکست خود نیستیم .
    وگاهی نیز از سر پنهان کردن معمولا وبیشتر برای موجه انگاشتن خطای خود یا
    دیگرانی که بدلایلی از آن وآنان حمایت می کنیم ،و به هر بهانه ای توسل میجوئیم تا بدینوسیبه بر خود ودیگری قصد داریم که این امر را موجه کنیم که اشتباهی ازما یا دیگری در رابطه با ما سرزد است چرا اکنون همان خطا در امروز زندگی ما ,باعث مشکل ومولّد گرفتاری ما شده.! از این نظر , میتوان گفت که آنچه , "قلم" عنوان میکند, فقط وبه تنهائی گویای درون شاعر نیست اگرچه احساس اولیه از آن اوست اما از سوی دیگر نیز بسیارند انسانهائی که با, اینگونه اشعار ونوشته ها ئی که توسط شاعری حرف دل خود ودرون خود وحتی شخص خود را ,بازگو شده احساس میکنند واینگونه اشعار برای مردم عادی خود بمانند دردودل کردن خود انهاست نه تنها شاعر که در سروده ی شاعر خود را می بینند وگوئی دردودلی که در سینه داشته اند در شعر وسروده ای بازگو شده می بایند چراکه بسیارند انسانهائی که قادر به بازگو کردن درون خود یا حتی قادر به دردودل کردن نیستند یا برای ایشان حرف زدن از درون مشکل است یا بلد نیستند یاد نگرفته اند که چگونه احساسات خود را ابراز کنند حتتی بااینکه درونی پراز حرف داشته وتمایل به حرف زدن نیز دارند وبااین اشعار خود را بازگو شده احساس میکنند وحتی احساس آرامش میکنند ویا از نزدیکی احساس خود با شاعر این غم از درون ایشان خارج میشود که هچکس چون اونیست هیچکس دردی چون درد او ندارد ومی بیند که شاعری ونویسنده ای حرف دل اورا ابراز کرده است
    ____صبر ____
    آرزو دارم بیابم مرحمی
    تا بیاسایم به ارامش دمی
    روزگاران چهره دارد خوب وبد
    (" صبر" ) می باید بُوّ بر "آدمی"
    گه به زین وگه به زیر زین دهر
    دل گذر دارد به شادی وغمی
    باید از غمها گذر کرد وگذشت
    برغم دل, چیره باید شد , کمی
    مهر1388_فرزانه شیدا___
    بسیار نیز پیش آمده که خود نیز شعری سروده ام وچندین سال بعددقیقا هر انجه را درشعر سروده بودم در زندگیم اتفاق افتاده و به چشم عین شعر خود را در زندگیم مشاهده میکردم بی آنکه روز سرودهن شعر بدانم که روزی همه ی اینها در زندگیم اتفاق خواهد افتاد چون مهاجرت من از ایران واگرچه باز نمیگویم که تقدیر وسرنوشت چنین برایم مقدر کرده بود چراکه گامهای آدمی خودمشخص کننده ی آینده ی اوست وهرچه پس از آن اتفاق میافتد تعیین کننده ی آینده ی او خواهد بود وهمچنین تصمیماتی ک در زندگی اتخاد میکند واگرانسان به درستی تحقیقی در رابطه با آنچه انجام میدهد بی شک میتوانست در شکل آینده ی افراد موثر بوده وهستدرکل هر آنچه روزانه انجام میدهیم معمولا در پایه های اولیه اقداماتی ست که,نقشی اساسی ومهم رادر زندگی در ساختار اینده ی ما بنا خواهد نمود وموقعیتهای خوب وبد بسیاری را که با آن مواجه میشویم در آینده نیز با انجام کارهای روزانه ی ما شکل خواهد دادکه تماما در انتخاب وتصمیماتی خلاصه میشود که شخص در زندگی خود اتخاد میکند ودرنتیجه روزانه وتصمیم امروز او در فردای او بیثمر وبی اثر نخواهد بود حتی اگر انتخاب وتصمیمی کوچک باشد
    _____ این روزگار:_____
    از روزگار در گذر دارم شکایت با گله
    پرشد دگر پیمانه ام از صبر وحتى حوصله
    بنگر که بگذشته زما هرروز ما بس بى ثمر
    شادى بسى دور از دلم، داردبه دنیا هلهله
    بازار عمر زندگى گه کوته وگاهى دراز
    رسمى دگر باید بوّد بر این سند ،این معامله
    تا کى بدنبال هدف درکوچه سرگردان شدن
    همواره بىن خوب و بد ،باشد هزاران فاصله
    دلخسته و بس شاکیم زین روزگار لعنتى
    یارب خدائى کن کنون ، گیرد بدى ها فیصله
    اول آبان ۱۳۸۸- فرزانه شیدا
    ( سرآمدان اما اینگونه نیستند *) آنان از گویائی واقعیات سرباز نمی زنند ، و هرگز از آنچه برآنان گذشته ، را با خلوص نیت عنوان میکنند خواه موفقیت باشد یا شکست , تمامی را بادیگران درمیان نهاده ومعتقدند که می بایست دیگرا ن نیز از آنچه بر آنان گذشته با خبر باشند تا ازآن پند گرفته کمتر با مشکل مواجه شوند.آنان آنقدر صادق , انسان دوست و اجتماعی هستند که فکر کند چه اشکالی دارد که غموشادی من موفقیت وشکست من بر دیگران آشکار باشد زمانی که ممکن است این خودبه تنهائی ,یاور راه آنان در زندگی باشد .برای بازگوئی بهتر مطلب میتوانم مثالی عرض کنم:ازجمله عشق استاد شهریار که نماد خوبی براین سخن است که او هرگز خود خویش ودرون خود و عشق خود را از کسی پنهان نکرده و بیت بیت اشعار خود سخن از عشقی 60 ساله داشته است که همواره دردل استاد شهریار زیسته وهمراه با همین عشق نیز جهان را ترک کرده است وهمچنین هزاران ابیات دیگر او که خود نماینده اندیشمند بودن این استاد بزرگ
    و نماینده ی تجارب و بزرگی روح ودرون او بود, همراه با پند ها واندرزهای
    بسیاردراین اشعارخود شاهدی زنده بر این گفتار است سروده ی استاد شهریار را میخوانیم: با نام" به سینما" میرفت_____:
    توای بالا بلا دلبر بگو منزل کجا داری
    خدا را برسر بالین که؟ ای بالا بلا داری
    به دامان فلک جایی سزای چون تو گوهر نیست
    فرود آ ای عزیز دل به چشم من که جا داری
    زخود بیگانه ام کردی، که با چندین رمیدن ها
    هنوز ای آهوی وحشی نگاهی آشنا داری
    به دنبال تو افتادم نگاهی در قفایت کن
    به این تندی مرو افتاده ای هم در قفا داری
    من این راز ونیاز عشقبازی از خدا دارم
    خدا را ناز کمتر کن ، تو هم آخر خدا داری
    هوای نفس چیز دیگر است وعاشقی دیگر
    تو باید این دومعنی جان من از هم جدا داری
    ترا تا بی صفا دیدم سری بر آستین دارم
    بیا ای اشک تلخ امشب، عجب ذوق وصفا داری
    ندانم تاچه گویم ای طبیب سنگدل باتو
    شکستی استخوانم را وبا خود مومیا داری
    خوشا در پایت افتادن به شوق وگریه سردادن
    بخندان گل که چون صبحم به وجد وگریه واداری
    ننالد درچمن قمری بدین مستی وشیدائی
    دریغ است ای دل رعنا ستم با ما روا داری
    به دامن می فشانی شهریار لاله ونسرین
    مگر در سینه ی تنگت تو باغ دلگشا داری( استاد شهریا ر )
    وحتی نامی که "استاد شهریار " برخویش برگزید نیز به نقل ازخود او برگرفته از تفالی بود که برای برگزیدن نام خود به فال حافظ زدکه در" شعرحافظ " نام " شهریار" برده شد واو این نام شهریار برای خویش انتخاب کرد.لازم به گفتن این نیز هست که نام شیدا نیز برگرفته از تفالی بود که بهیاد شهریار برای برگزیدن تخلص خود بر دیوان حافظ زدم ونام شیدا رانیز حافظ شیرازی بروی من نهاد!
    *و در این سروده از حافظ بود
    که نام وتخلص من برمن مشخص شد:
    مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
    تاکنم جان از سر رغبت فدای نام دوست
    واله ی * شیدا *ست ,دائم همچو بلبل در قفس
    طوطی طبعم زعشق شکر و بادام دوست
    زلف او دامست و خالش دانه ی آن دام من
    بر امید دانه ی آفتاده ام در دام دوست
    سر زمستی برنگیرد, تا بصبح روز حشر
    هرکه چون من در ازل یک جرعه خورد ازجام دوست
    پس نگویم شمه ی از شرح شوق خود از * آنک (*از آنروکه*)
    درد سر باشد نمودن بیش ازاین ابرا م دوست
    گر دهد دستم کشم دردیه همچون توتیا
    خاک راهی کاّن مشرف گردد از اقدام دوست
    میل من سوی وصال وقصد او سوی فراق
    ترک کام خود گرفتم تا بر آ ید کام او
    حافظ اندر درد او میسوز وبی درمان بساز
    زآنکه درمانی ندارد درد بی درمان دوست
    _____( دیوان حافظ شیرازی)____
    اگرچه من قول میدهم هرچه که هستم لااقل درد بی درمان کسی نباشم! ,اما به هر شکل برآزندگان در زندگی بد ینگونه فکر نمی کنند که گفتن آ نچه واقعیت است را همواره وظیفه ی خودمیدانندودرکنار تما می این سخنان اگر سر آمدان براستی چیزی برای گفتن نداشتند از چه روست که هنوز از دیر زمان تا کنون همواره آثار آنان برجای مانده است ؟چنین موضوعاتی ست که بر آزندگان را از دیگر مردم مجزا میکند شاعر ونویسنده احساس واندیشه خود را درقلم خویش ریخته وآنچه میگوید ،چه در قطرات اشک او باشد چه در سوختگی دل او چه حکایت تاریخ باشدچه رنج زندگانی ... همه وهمه چنان ارزشی را بخود میگیرد که انکار آن از عهده ی منو شما خارج است- شاعر ونویسنده از ریختن اشکهایش شرم نمیکند- شکستهای خود را با شجاعت تمام ابراز میکند- احساس خود را با همگان شریک میشود واین تنها بخاطر این نیست که میخواهد از لطف ومحبت دیگران برخوردار گردد ویا حتی دلسوزی همنوع خویش" بلکه او میگوید چون میداند باید بگوید "" واین وظیفه اوست که بگو ید " .او می بایست دیگران را از پیش آمد وپسآمد ماجراهائی که دیده است و تجربیاتی که با آن روبروگشته واز آنچه که آموخته است دیگران را نیزآگاه کند جناب استاد خالقی مطلق همانگونه که بارها در فرگردها تاکید کرده ام ما نمیتوانیم همه چیز را به حساب شانس واحتمالات بگذاریم بی شک چیزی جز این نخواهد بودکه ما از حقیقت های ناگفته زندگی خود فرار میکنیم ودردرون میدانیم که خود نیز بی تقصیر نبوده ایم یا اینکه نمیخواهیم برای دیگری همه ی ماجرا وهمه ی آنچه را که اتفاق افتاده است تا امروز درمکان فعلی باشیم را بازگو کنیم.!
    :در سروده ی :"سعدی " نیز میخوانیم که____ :
    به چکار آیدت ازگل، طبقی
    ازگلستان ِ من ، ببر ورقی
    گل همین پنج روز وشش باشد
    وین گلستان همیشه خوش باشد .( سعدی )
    بگذارید نگاهی داشته باشیم بر عقیده اندیشمندان, استادان علوم ادبی وادبیات و‌شاعران ,نویسندگان وبزرگان که توسط آقای نیما اسماعیل پور گرد آوری وتدوین گردیده است واین بزرگان نیز ارجمله کسانی هستند که خود جزئی از( سرآمدان) محسوب میگردند،واین بزرگان عالم به یک گونه اندیشه میکنند که :
    " اشپینگر": شعر گفتن هنر است اما شعر فهمیدن از آن هم برتر است
    " دانته": شعر مرواریدی است در اقیانوس استعداد که فقط صیادان پر توان می توانند آن را صید کنند
    " گوته": با زبان شعر بهتر می توان در دلها نفوذ کرد
    " آلفونس دوده ": شعر زیباترین ناله و سپاس و نصیحتی است که از ضمیر انسان بر می آید
    " دهخدا" : زبان شعر را همه می فهمند حتی آنها که سواد ندارند
    "ویکتور هوگو ": هر کس از شعر چیزی نفهمد از هیچ هنری چیزی نخواهد فهمید
    " دالی ": شعر به شاعر چنان قدرتی می دهد که می تواند هم نقاش و هم آهنگساز نیز بشود
    "ناظم حکمت": عشق تنها عامل شعر نیست خشم و غم و امید هم عوامل دیگر هستند
    " نیما یوشیچ:" هم شعر گفتن استعداد می خواهد و هم شعر فهمیدن
    "ولتر:"شعری که در شنونده غرور یا امید یا خشم یا اندوه ایجاد نکند شعر نیست
    "محمد حجازی": هزار جمله به نثر، ارزش و زیبایی یک بیت شعر را ندارد .
    ودرکنار تما می این سخنان اگر سر آمدان براستی چیزی برای گفتن نداشتنداز چه روست که هنوز از دیر زمان تا کنون همواره آثار آنان برجای مانده است ؟چنین موضوعاتی ست که بر آزندگان را از دیگر مردم مجزا میکند.
    شاعر ونویسنده احساس واندیشه خود را درقلم خویش ریخته وآنچه میگوید ,چه در قطرات اشک او باشد چه در سوختگی دل او چه حکایت تاریخ باشدچه رنج زندگانی ... همه وهمه چنان ارزشی را بخود میگیرد که انکار آن از عهده ی منو شما خارج است
    1 - شاعر ونویسنده از ریختن اشکهایش شرم نمیکند
    2_شکستهای خود را با شجاعت تمام ابراز میکند
    3- و احساس خود را با همگان شریک میشود واین تنها بخاطر این نیست که میخواهد از لطف ومحبت دیگران برخوردار گردد ویا حتی دلسوزی همنوع خویش را خواهان باشد ,
    " بلکه او میگوید چون میداند باید بگوید ، واین وظیفه اوست که( بگوید )!" .
    او می بایست دیگران را از پیش آمد وپسآمد ماجراهائی که دیده است و تجربیاتی که با آن روبروگشته واز آنچه که آموخته است دیگران را نیزآگاه کند.ازجمله افرادی که میتوان از آنان به نام سر آمدان نام برد :از شاعران کلاسیک :( فردوسی ـ سعدی - نظامی - حافظ - شمس تبریزی- مولانا جلاالدین و وحشی بافقی) ... واز شاعران نزدیکتر به دوران ما ( شهریار ودر شعرنو" پدر شعرنو" نیما یوشیج "*) و دیگرشاعران بنامی دیگری هستند که دراشعار ونوشتارآنا بخوبی میتوان ‌(اثر دانش وعلم وتجربه و دوراندیشی واندیشه های فلسفی ویا عرفانی )مشاهده کرد وتوشه ای نیز برای آینده خویش برداشته وبه رقم تجربیات آنان ازبسیاری مشکلات دوری جسته یا به مدد آن خود نیز انسانی شد که در چالش ها وپیامد های زندگی توشه راهی را که ز انان آموخته ایم ، با خود برد ه و آموخته های آنان را نیز یاور خود در راه زندگی کنیم واین بواقع روشن و آشکار است که انسانی بدون آنکه نیازمند توشه ایبرای اینده خود باشد قادر نیست ادامه راه خویش را به سهولت رفته از مصائب ومشکلات بر حذر باشد .اگرچه زندگی همواره به گونه ای در راه های زندگی به آزمایش ما میپردازدوبا معمولا با آنچه که پیش بینی نشده است به استقبال آدمی می آید.اما براستی چه چیز میتواند دراین گامهای سخت یاور راه ما باشد مگر یاری ,گرفته , از بزرگان وسرآمدان وپیران وافرادی که خود به نوبه خود این راه را پیموده وکمابیش در راه زندگی همان را تجربه نموده اند که در اثار آنان ودر کتب مختلف یا حتی روایات بسیار از آنان دیده شنیده وخوانده ایم .درواقع سرآمدان انسانهائی هستند که بگونه ای در اشعار خویش امر و نهی دوستانه ای را, با ما در اشعار ونوشتار خویش خواهند داشت که چون سر بدرون کتاب اینان بریم بی شک بی ثمر باز نخواهیم آمد که این چه از سر تفنن باشد چه از سر نیازبه یادگیری ، ...و همانگونه که در فرگردهای گذشته نیز اشاره کردم : ممکن نیست که چیزی از آن نیاموخته , سر از کتب ونوشتار آنان بلند کنیم .انسان که نیازمند تفکر است با " فلسفه " که خود یعنی " سوال " سوال از زندگی, از چگونگی ها ,از چرا ها ودلایل ... انسان هرگزقادر نخواهد بودبدون پاسخی به حداقل نیمی از سوالات خویش , خود را در دنیای امروز آسوده ودرامان ببینند, چرا که حتی تغییر نوع وشکل زندگی هرآن قدری هم که تحول یافته باشدوهر چقدر که انسان امروز با انسان گذشته تفاوت داشته باشد .باز در نهاد وذات همان انسانیست که نیازمند بسیاری از چیزهاست .ازجمله جواب گرفتن وپاسخ یافتن بر پرسش وسوالات خویش و حال سوال اینکه : چرا جوابگوی ما این عده باید باشند" و پاسخ چیست؟زمانی که شاهنامه ی فرودوسی را نیز ورق میزنم با آنچه در تاریخ ,زندگی ما گذشت ,احساس میکنم شاعر اندیشمند ایرانی بیش ازآنکه شاعر باشد بمانند آینده نگری که همه چیز را از آینده میداند در اشعار خود سخن میگویدواین یکی دیگر از " محسنات سرآمدان " است که بعلت نزدیکی دل وحالتهای عرفانی وشاعرانه خویش بسیار با خداوندگار خود نزدیک هستندوبگونه ای آینده را نیز پیش بینی کرده وخواه بر اثر تجربه باشد یا از روی آگاهی از نتایج اعمال , همیشه در سروده ها ونوشتار خویش چنان نوشته اند که خبر از نزدیکی آنان با خداوند را میدهد ,نمونه این اشعار را در کتب شاعرانی چون خیام وفردوسی وحافظ ...وشهریار ونیما نیزبسیار دیده میشود .نام بردن این تعداد ازشاعران بدینگونه که در سبکها وزمانهای مختلف زیسته وشعری سروده اند.از آنروست که در همه ی اشعار آنان آثار ونمونه های از ازتباطی نزدیک ومعنوی که با خداوند دارند مشهود وآشکار است نمونه هائی از آن:مثالی از حافظ :نکته ی روح فزا از دهن دوست بگو .... نامه ای خوش خبر از (عالم اسرار) بیار (حافظ)
    ¤ ویا اشعاری که سراسر پند است:
    در سرای پیر مغان رفته بود وآب زده
    نشسته پیرو صلائی به شیخ وشاب زده
    سبوکشان همه در بندگیش بسته کمر
    ولی زترک کله چتر بر سحاب زده
    شعاع جام قدح نور ماه پوشیده
    عذار مخبچگان راه آفتاب زده
    گرفته ساغر عشرت فرشته ی رحمت
    زجرعه بر رخ حور و پری گلاب زده
    ز شور عربده ی شاهدان شیرین کار
    شکر شکسته سمن ریخته رباب زده
    سلام کردم و بامن به روی خندان گفت:
    که ای خمار کش مفلس شراب زده
    که این کند که تو کرد ی به ضعف همت ورای
    ز کُنج خانه ، خیمه بر خراب زده
    وصال دولت بیدار ،‌ترسمت ندهند
    که خفته ای تودر آغوش بخت خواب زده
    بیا بمیکده حافظ که برتو عرضه کنم
    هزار صف ز دعاهای مستجاب زده
    فلک جبینه کش شاه نصرالدینست
    بیا ببین فلکش دست در رکاب زده
    خرد که " مهلّم غیبست " به کشب شرف
    زبام عرش صدش بوسه بر جناب زده
    _¤_ دیوان حافظ شیرازی _¤_
    درهر شکل شعر شاعر وواژه های ایشان دست آویز خود ودیگران برای گویائی سخن است ,که در پناه آن در درجه ی اول دل خود را آرام کرده ودردرجه دوم زبان حال کسی دیگرنیز بوده است و یا پیامی را باین طریق به مخاطب خود رسانده است اشعاری یا عمیق یا زیبا بخش هائی که برروی علاقمند ان شعر وادب و بر دلهاى بسیارى از مردم اثر گذاشته و یا بازگو کننده ی احساس درونی آنها نیز بوده است .در هرحال " سرآمدان" چه در عشق بوده باشد چه در زندگی چه شکست چه پیروزی ,هرگز از آشکار شدن حقیقت واهمه ای بدل راه نمیدهند .ولی متاسفانه ما انسانها با یکدیگر نیز صادق نیستیم وزندگی وهم وغم خویش راتنها برای خود نگاهداشته وهرگز باین فکر نمیکنیم که شاید بازگوئی آنچه بر ما گذشت قادرباشید که چاله هاوچاههای دیگری را در راه او پرنموده یارا ویاوری در راه او باشد اما ما ,چرا از گفتن آنچه درما میگذرد یا بر ما گذشته است سر باز می زنیم؟ آن هم درزمانی که دیده و میبینیم که سر آمدان وبزرگان اهل ادب واندیشه همواره صادقانه زندگی خود را در سفره ی صداقت خویش با دیگران تقسیم کرده اند. !وبا نوشته ها واشعار خود به گویائی درون خود وشاید حتی دیگری میپردازند وبسیار منو شمادر طول راه ز ندگی از ان سود برده وپند ها گرفته ایم. . اما متن مقاله:
    ¤ حکیم ابوالقاسم حسن پور علی طوسی نامور به فردوسی , (نزدیک به سال ۳۱۹ تا ۳۹۷ هجری خورشیدی) در دامنه طوس خراسان دیده به جهانگشود و همانجا درگذشت و به خاک سپرده شد.او چکامه سرا و رزم نامه ‌سرایی ایرانی بود که شاهنامه را از نوشتاربه سروده در آورد که نامی ترین رزمنامه پارسی می باشدو از سوی دیگر بلند ‌ترین چکامه به زبان پارسی تا زمان خود به شمار می رفته‌ است از این رو او را از بزرگ‌ترین چکامه سراهای پارسی‌گو دانسته‌اند.در ایران روز ۲۵ اردیبهشت به نام روز بزرگداشت فردوسی نامگذاری شده‌ است.[۱]
    ¤ سرودن شاهنامه : ¤______
    ( شاهنامه ) پر آوازه ترین سروده فردوسی و یکی از بزرگ ترین نوشته‌های ادبیات کهن فارسی می‌باشد.و ( فردوسی) برای سرودن آن نزدیک به پانزده سال -بر پایه شاهنامهٔ ابومنصوری- تلاش نمود ،و سر انجام آن را در سال ۳۷۲ شمسی به پایان رساند.فردوسی از آنجا که به گفته خودش :"هیچ پادشاهی سزاواری پیشکش شدن شاهنامه " را نیافته بود(«ندیدم کسی کش سزاوار بود»)"،برای چندی آن را پنهان نگه داشت و در این زمان بخش‌های دیگری نیز به شاهنامه افزود.پس از گذشت ده سال (نزدیک به سال ۳۸۲ هجری شمسی در سن شست و پنج سالگی)فردوسی که تهی دست شده بود و فرزندش را نیز از دست داده بود، بر آن شد که شاهنامه را به" سلطان محمود" پیشکش کند.ازاین رو ویرایش نوینی از شاهنامه را آغاز کرد و بخش‌هایی از شاهنامه راکه در ستایش پیشینه کهن و شاهان باستانی ایران بودند ،را با سروده‌هایی در رسای "سلطان محمود" و نزدیکانش جای‌گزین کرد. ویرایش دوم در سال ۳۸۸ هجری شمسی پایان یافت به باور تقی‌زاده در سال ۳۸۹)
    که نزدیک به پنجاه هزار تا شست هزار بیت داشت." فردوسی " آن را در شش یا هفت نسک برای سلطان محمود فرستاد.به گفتهٔ خود فردوسی" سلطان محمود" به شاهنامه نگاه نکرد و پاداشی هم برای وی نفرستاد.از این رویداد تا پایان زندگانی، فردوسی بخش‌های دیگری نیز به شاهنامه افزود که بیشتر به پشیمانی و به امید بخشش بودن برخی از نزدیکان "سلطان محمود" مانند «سالار شاه» پرداخته‌است.
    در روزهای پایانی زندگی فردوسی از سن خوددوبار یاد کرده در
    (« کنون مر نزدیک هشتاد شد/امیدم به یک باره بر باد شد»)
    و («کنون سالم آمد به هفتاد شش/غنوده همه چشم میشار فش» ( خود را هشتادساله و بار دیگر هفتاد وشش ساله خوانده‌است درخور گفت است که گمان می‌رود , یکی از نامورترین بیت‌های فردوسی - که در زیر آمده‌است و آن را برخی از آن خود شاهنامه و برخی دیگر از هجونامه دانسته‌اند- نیز از خود وی نباشد .(خطیبی ۱۳۸۴، صص ۱۹ و ۲۰):
    بسی رنج بردم در این سال سی
    عَجَم زنده کردم بدین پارسی
    در نسخه‌های کهن تر شاهنامه این بیت چنین آمده‌است:
    من این نامه فرخ گرفتم به فال
    بسی رنج بردم به بسیار سال ,بسیار دور از باور است که این سراینده میهن دوست ایرانیان را عجم به چم(معنی) گنگ و بی زبان خوانده باشد. [ نیازمند منبع]در "فرهنگ فشرده" نوشته دکتر حسن انوری در برگ ۱۵۴۲آمده‌است:
    •(ajam)عجم ۱-غیر عرب، بویژه ایرانی ۲- ایرانیان ۳- سرزمینی
    •که ساکنان آن غیرعرب باشند۴-ایران
    •(ojm َ)عجم ۱-زبان بسته‌ها گنگ زبان ۲- نشانهءحرکتی که رو
    •یا زیر حروف گذاشته می‌شود
    پس منظور فردوسی عجم بمعنی ایرانی است
    نه معنی گنگ زبان¤ پایان متن ¤
    واما مصاحیه وسخنانی در باب شاهنامه ی فردوسی را دنبال خواهیم کرد که بی شک نماینده خوبی بر این مطلب خواهد بود که « سر آمدان »از جمله کسانی هستند که با قدرت قلم خویش جهانی را به شگفتی وا داشته اند وهمواره موضوع بحث دنیا بوده ودرعین حال همچنان نشر ویا ترجمه آثار ایشان در سراسر دنیا ادامه دارد: در بخش بعدی به " شاهنامه ی فردوسی" مشهورترین اثر ناشناخته به قلم جلال سرفراز/از برلین خواهیم پرداخت
    احسان یارشاطر در یکی از گفتگوهای خود از تلاشهای استاد جلال خالقی مطلق در تهیه و تدوین شاهنامه قدردانی و بر " انتقادی" بودن آن تاکید می کند.جلال خالقی مطلق با فروتنیِ، درک انتقادی از شاهنامه را , نه در رد این یا آن شاهنامه،و یا قبول کامل آن ها، بلکه بر ضرورت همه جانبهبرای دست یافتن به متنی دقیق و کامل می داند.در این راستا بررسی سطر به سطر و نکته به نکته چهل و هفت نسخهشاهنامه منظوم و منثور، از جمله چند نسخة معتبر خطی، مدِ نظر او بوده است دستاورد چنین کوشش سترگی، که از آغاز دهه هفتاد میلادی آغاز شده،و پس از چهل و اندی سال به پایان رسیده است،انتشار شاهنامه ای در هشت جلد است، که به کوشش دکتر یارشاطرو دیگر دست اندرکاران دانشنامه "ایرانیکا" در آمریکا منتشر شده،و اخیرا نیز بی هیچ تغییری به ابتکار کانون فردوسی، وابسته به مرکز پژوهشهای ایرانی و اسلامی در ایران انتشار یافته است.شاهنامه لایه های فراوان دارد، که برشمردن آنها لازم است.مثلا تاثیر شاهنامه در زبان فارسی، و ادبیات پس از آن.¤ یا این نکته مهم، که زبان فارسی با شاهنامه ریشه می گیرد.¤واما تندیس سعدی در خانه زینت الملوک در شیرازعلیرضا کرمانی ,روز اول اردیبهشت در ایران روز سعدی نامیده می‌شود.شاعری که این شعرش بر سر در سازمان ملل متحد نقش بسته است: بنی آدم اعضای یک دیگرند»؛شعری که حتی باراک اوباما، رئیس جمهوری ایالات متحده، نیز در پیام نوروزی خود، آن را به کار برد.در ایران، از سال ۱۳۸۵ تا سال ۱۳۹۵، دهه سعدی شناسی نام گذاری شده است و مرکز سعدی شناسی در شیراز هر سال از این دهه را به موضوعی می‌پردازد.برای نمونه سال گذشته به نام «گلستان» بود و امسال سال «بوستان»، سال آینده نیز غزل‌های سعدی موضوع پژوهش‌ها خواهد بود.کاووس حسنلی، استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شیراز، که خود هفت کتاب درباره سعدی نوشته ,و کتاب «فرهنگ سعدی پژوهی» او برنده جایزه کتاب سال در سال ۱۳۸۰ شده است،درباره سعدی و سعدی پژوهی به « رادیو فردا » می‌گوید.* سعدی تنها سخنوری است که هم در نثر سخن درجه اول آفریده و هم در شعر. هیچ کدام از سخنوران ما از این نظر به پای سعدی نمی‌رسند.متاسفانه به رغم این که مردم ایران وام دار سعدی هستند _( سخنهای پیوسته وگسسته )مصاحبه ای با جناب خالقی:و قرن‌هاست که آثار سعدی به گونه‌های مختلف در زندگی جاری است، اما هنوز پژوهش‌های شایسته و بایسته ای در پیوند با سعدی انجام نگرفته است. »همچنین« آقای خالقی »در حاشیه ,این کار، یادداشتها و مقالات متعددی نوشته،که زیر عنوان یادداشتهای شاهنامه در پنج جلد گرد آمده است.تا کنون « سه جلد از این یادداشتها در نیویورک » منتشر شده، و « دو جلد دیگر »تا سال آینده منتشر خواهد شد.در این یادداشتها دیدگاه های« استاد خالقی » به تفصیل گرد آمده است.استاد خالقی ضمن برخورد انتقادی با شاهنامه چاپ مسکو،آن را آخرین شاهنامه ای قلمداد می کند، که می توان در زمینه هایی به آن استناد کرد.او با اشاره به شاهنامه هایی که در این سالها ی در ایران منتشر شده اند،به طنز می گوید:"این شاهنامه ها به خانه های بساز بفروش می مانند. ناشر باتوجه به وضعیت بازار سفارش می دهد، و "پژوهشگر" در مدت کوتاهی کار را آماده می کند."
    ______متن " ( سخنان پیوسته وگسسته*"______
    سوال خبرنگار - شما در گفته هاتان شاهنامه را مشهورترین اثر ناشناخته قلمداد می کنید.این ناشناختگی حتما شامل وجوه داستانی شاهنامه نمی شود. ممکن استدر این زمینه بیشتر توضیح بدهید؟
    - نکته در همین جاست. برای خیلی از ایرانی ها، داستان های زیبای شاهنامه مطرح است.
    داستان سیاوش، رستم و سهراب، رستم و اسفندیار.خب! چنین داستان هایی، آن هم با آن زبان حماسی، واقعا هم زیباست، و ایرانی ها با شنیدن آن ها به هیجان می آیند. اما اینها فقط یکی دو لایه از شاهنامه است. شاهنامه لایه های فراوان دارد، که برشمردن آنها لازم است.مثلا تاثیر شاهنامه در زبان فارسی، و ادبیات پس از آن.یا "این نکته مهم، که زبان فارسی با شاهنامه ریشه می گیرد". کم نیستند کسانی، از جمله خودِ من، که چنین اعتقادی دارند. شاهنامه فردوسی در واقع آغازادبیات فارسی است.
    پیش از آن کسانی چون « رودکی » بوده اند و بی گمان آثار ارزشمندی داشته اند،که در دسترس نیست.اما تاثیر عظیم فردوسی را در شاعران بزرگی چون حافظ و سعدی و نظامی می بینیم. حتی در مولوی. تاثیر شاهنامه و اندیشه فردوسیدر اهل تصوف را نمی توان انکارکرد
    "لایه های ناشناخته شاهنامه به این ها محدود نمی شود. مثلا ما آگاهی به بخش بزرگی از تاریخ ساسانیان را مدیون شاهنامه هستیم، که از این دید دارای اهمیت زیادی است.بسیاری از ایرانی ها تصور می کنند، که چون فردوسی اینها را به شعر درآورده ارزش ادبی دارند،و نه ارزش تاریخی. این در حالی است که زبان درست نوشتاری از دید اندیشمندانی ,چون فردوسی زبان شعر بوده، یعنی سخن پیوسته را بر نثر، که سخن گسسته بوده، ترجیح می داده اند."
    آقای خالقی مطلق می گوید: "از این گذشته دقت نظر فردوسی به نقل قوانین دوره ساسانی، و آداب ورسوم آن دوره،چه در خانواده، چه در جامعه، و چه در دربار کمتر مورد توجه واقع شده.مثلا در این زمینه به کمک های اجتماعی در دورة ساسانیان برمی خوریم. آیا جای حیرت نیست، که در دوره ساسانیان، مثل همین دولت آلمان تا همین سالهای اخیر، سازمان دولتی مشخصی برای کمک به مردم وجود داشته است؟شواهد زیادی در شاهنامه هست، که در زمان ساسانیان چنین موسسه های وجود خارجی داشته است."
    " چنین سازمان یا موسسه ای زاییده ذهن فردوسی نبوده، بلکه از منابع معتبر برداشت شده است
    برخی متون عربی بجا مانده از آن روزگار هم بر این امر تاکید می کنند.در آن زمان از طریق چنین سازمانی به تاجران ورشکسته، یا دهقانانی که محصولشان را سرما می زد، یا اشخاص تنگدست کمک می شد.حتی هزینه آموزش فرزندان کسانی، که به دلیل ورشکستگی و غیره ....نمی توانستند از عهدة کار برآیند، تامین می شد. یا این که بیکاران و تنگدستان به این موسسات مراجعه می کردند، و روزانه سه لیتر سهمیه شراب می گرفتند. اشتباه نشود.شراب در آن دوران مصرف غذایی داشته، و نه غیر از آن...چنین نکاتی در شاهنامه فردوسی از دید همین مردمی که ادعا می کنند با شاهنامه زندگی کرده اند پنهان مانده است
    سوال ـ بخش افسانه ای و اسطوره ای شاهنامه، و نه بخش تاریخی آن، بیشترمورد توجه مردم قرار می گرفته و می گیرد؟ فکر نمی کنید که چنین توجهی در ابتدا از یک ضرورت تاریخی سرچشمه می گرفته؟
    پاسخ: ضرورت تاریخی بجای خود. اما برای مردم عموما، و مثلا برای مردم همین آلمان,
    قصه و نمایش و این جور چیزها همیشه جذابیت بیشتری دارد.د ر آن دوران هم، صرفنظر از آن ضرورت تاریخی، مردمی که کار می کردند و خسته می شدند و می خواستند تفریحی کنند پای این قصه ها می نشستند.آ نها سواد خواندن و نوشتن نداشتند، که بتوانند شاهنامه را از آغاز تا انجام بخوانند و بالایه های گوناگون آن آشنا شوند. بلکه بیشتر به حرف نقالها گوش می سپردند.بنابراین می توان چنین استنباط کرد که بخش بزرگی از شاهنامه از حوزه ادبیات خارج است،و در حوزه تاریخ و سنتهای فرهنگی و اجتماعی و غیره قرار می گیرد( اقلا دو سوم شاهنامه خارج از حوزة ادبیات است. )در این دو سوم بسیار چیزها در مورد سنتها در خانواده ، آداب لشگری و کشوری هست،
    که برای شیفتگان افسانه جالب نیست.نقالی هم که از رستم و سهراب صحبت می کند نمی تواند به همه جزییاتی که در شاهنامه هست توجه کند.بیشتر صحبت بر سر این است که چگونه رستم به شکار رفت، رخش گم شد، تهمینه ورستم چطور با هم روبرو شدند و غیره و غیره.در حالی که اگر شما به همین داستانها هم که مراجعه کنید و در جزییاتشان دقیق شویدبه آیین های مختلف خانوادگی و قومی و ملی پی می برید.کافی است از این دید به شاهنامه مراجعه کنید و ببینید که مثلا بجز پرچم کشور هر قوم وخانواده ای برای خودش پرچم و علامتی داشته، و یا موسیقی مرسوم چه بوده، و یا چه مثل هایی مرسوم بوده، و یا اعتقادات مردم چگونه بوده .بیان چنین چیزهایی نه در حوصله نقال بوده، و نه در حوصله نقل شنو.
    سوال: - شما در پژوهش هاتان تا چه اندازه به درگیری های آیینی میان قهرمانهای شاهنامه پرداخته اید؟
    - من در این زمینه در یادداشت های شاهنامه خیلی مفصل نوشته ام. در واقع بیت به بیت آنها را دنبال کرده ام. اغلب شاهنامه های معتبر دنیا در خارج از ایران منتشر شده اند.کم نیستند کسانی، از جمله خودِ من، که چنین اعتقادی دارند. شاهنامه فردوسی در واقع آغازادبیات فارسی است.پیش از آن کسانی چون « رودکی » بوده اند و بی گمان آثار ارزشمندی داشته اند، که در دسترس نیست.اما تاثیر عظیم فردوسی را در شاعران بزرگی چون حافظ و سعدی و نظامی می بینیم. حتی در مولوی. تاثیر شاهنامه و اندیشه فردوسیدر اهل تصوف را نمی توان انکارکرد
    سوال: _ پس از شاهنامه چاپ مسکو، چشم علاقمندان فرهنگ ایرانی بشاهنامه شما روشن! خود شما چی فکر می کنید؟
    _من در این باره نظری ندارم.¤

    ____ گاه باید ...____
    گاه باید رنگین کمان بود درنگاه نور
    گاه یک قلم بر چهره ورق
    گاه تصویری با نقش یک لبخند
    گاه ایستاده در متن منظره ای
    گاه گامهائی در راه
    گاه نشسته آرام در کنار چشمه ای
    اما... در راه زندگی
    همواره پس از سکون در حرکت
    همیشه پس از نقطه
    باز بر سر خط
    ...
    زیستن را باید سرود به واژه های نو
    بودن را بایست زندگی بخشید
    در حرکتی
    خطی ..امضائی..عکسی
    لبخندی..واژه ای
    ...
    می بایست زندگی و طبیعت را
    به نقش حضور خویش عادت داد
    بودن را باید بود
    زیستن را باید زیست
    چون جوانه های سبز بر درخت زندگی
    ...بهار در راه است
    بهار درون خویش را پیدا کن
    جمعه 10 خرداد1387
    ____فرزانه شیدا______
    از دیگر سر آمدان کورش کبیر را میتوان نام برد وپیش ازاین نیزازکوروش بزرگ در فرگرد قبلی بسیار سخن گفتیم وآوازه یعشق او به ,میهن وملت , که وطن دوستی وعشق به میهن ومردم وملت و همچنین انسانیتی که درنهاد خود داشت از( صفات بارز او ) بشمار میرفتوگفتم که از پادشاهان نمونه ای در تاریخ ایران بود
    * کوروش* نماد فرمانروایان نیک اندیش است و نام او می ماند ، چرا که از راستی و کمک
    به آدمیان روی برنگرداند . ارد بزرگ
    * به گفته تاریخ نویسان نادر شاه افشار نیز از پادشاهانی بود که در بازسازی وآبادی میهن بسیار تلاش کرده ونام خویش را دراین زمینه تاریخی نمود*نادر شاه افشار توانست از خراب آبادی که دشمنانبرایمان ساخته بودند کشوری باشکوه بسازد
    * نام او همیشه برای ایرانیان آشنا و دوست داشتنی خواهد بود . *ارد بزرگ
    بسیار بود اشعار ونوشته هائی که در وصف سرآمدان واز کتب ایشان ,میشد برای شما مثال بیآورم اما تمامی کتابخانه ها وهمینطور کتابفروشی ها خود گواه براین مسئله اند که سرآمدان دنیاافرادی بودند که در زندگی خود ودیگران نقشی اساسی رابازی کرده ومیکنند ,لذا به این مختصر که البته آنقدرهاهم مختصر نبود اکتفا کرده
    ¤ پایان فرگرد سر آمدان ¤
    ¤ به قلم فرزانه شیدا¤

  9. #119

    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    نوشته ها
    13,284
    تشکر
    1,549
    تشکر شده : 4,668
    Avira Firefox Windows-XP IR-TCI
    امتیاز 
    4894

    پیش فرض

    کتاب بعد سوم آرمان نامه "ارد بزرگ" به قلم "فرزانه شیدا"

    ● بعُد سوم آرمان نامه ارد بزرگ ●
    ● فرگرد پیران ●
    در این بخش به فرگرد پیران نگاهی خواهیم داشت :همانگونه که از اندرزهای ارد بزرگ میخواینم ومی آموزیم همچنان که جوانان ومردم موظفند در قبال پیران وبزرگان طایفه ومحل ومیهن وکشور خود وظایفی را بر عهده گرفته وبه آن عمل کنند و پیران بر گردن افراد پیرامون خود چه درمحدوده ی زندگی چه در سطح جهانی حقی را دارا هستند همچنین ,پیران نیز وظایفی را بر عهده دارند که بنا بر آن ،می بایست بر اساس تجربیات واندیشه های درست وقابل استفاده ی خویش از آن بهره جسته وجوانان را بدین وسیله راهنما ورهبر باشد * پیران جهان دیده همواره جوانان را به خروش و بیداری فرا می خوانند و بیماران پیوسته از پایان هر خروشی دم می زنند این کار !
    * صوفی منشانی خموش ، روانه میدان زندگی می کند .* ارد بزرگ *
    واینکه تا چه حودو مرز این یاری رسانی ها میتواند گسترش یافته ودر خدمت جوانان ومردم باشد بستگی به بزرگ منشی ودانائی آن فرد دارد مسلم است که انسانها در زندگی خود همواره می آموزند ودر نتیجه آنچه باعث میگردد که در راه زندگی ودر دوران پیری از تجربیات بسیاری برخوردار باشند چیزی نیست که به سهولت به انجام رسیده باشد وهر فردی در طی سالهای عمر خود زندگی خود را داراست که چون پای حرف هریکی بنشینیم هر کدام افسانه وقصه ای جدید است وبااینکه زندگی ودروان زندگی هر فردی در پی خود پیآمد ها و خوبی بدی های دوره ی خود را داراست اما همانگونه که از اشعار بزرگان جهان وبخصوس شاعران نام آور جهان چون شمس تبریزی -مولانا -سعدی حافظ - شهریار -رهی معیری و....یا شاعران سبک شعرنو چون شاملو اخوان ثالث -فریدون مشیری ونیما و.... می بینیم ومیخوانیم :
    رستم ازاین نفس وهوا زنده بلا مرده بلا
    زنده ومرده وطنم نیست یبجز فضل خدا
    رستم از این بیت وغزل ای شه وسلطان ازل
    آینه ام آینه ام مرد مقالات نه ام
    دیده شود حال من ار , چشم شود گوش شما
    دست فشا نم چو شجر چرخ زنان همچو قمر
    چرخ من از رنگ زمین پاکتر از چرخ سما
    عارف گوینده بگو تا مه دعای تو کنم
    چونک خوش ومست شوم هر سحری وقت دعا
    دلق من و خرقه ی من ازتو دریغی نبود
    وآنک ز سلطان رسدم نیم مرا نیم ترا
    از کف سلطان رسدم ساغر وسغراق قدم
    چشمه ی خورشید بوّد جرعه ی او را چو گدا!
    من خمشُم خسته گلو , عارف گوینده بگو
    زآنک تو داوود دَمی! من چو کهم رفته زجا
    «کلیات شمس تبریزی »
    _________
    بسیاری از تجربیاتی که دراشعار ایشان میتوانیم پیدا کنیم درهر زمانی وهر نسلی به همان شکل قابل استفاده وبهره گیریست ما در فرگرد سر آمدان نیز گفتیم که سر آمدانمشتمل از همه ی گروه هائی هستند که تاکنون در مورد آن به بررسی نشسته ایم واین مورد نیز ذکر شده است که سرآمدان هرگز از اینکه آموخته ها وشکستها وپیروزی های خود را با دیگران درمیان بگذارند وحتی رنج ها ومصائب خویش را بی پرده به در سفره ی احسان خویش با دیگران شریک شوند شرمی نداشته بلکه درست برعکس ایشان همه درپی راهنمائی دیگرانند وشاعراگر حتی سرودن و سرایشی یا از « نویسندگان,» کتابی ونوشتاری یا از « اندیشمندان» نسخه ای وجزوه ای وسرانجام پندی واندرزی
    دیده وخوانده ایم که شاعر ونویسنده و.. در آن به گویائی خودنشسته ودردی را که درخود اومیجوشیده به شعر ونوشته در آورده است که شاید هدف او التیام بخشی به آن لحظه تلخ بوده باشد
    اما آنچه آشکارا قادر به درک آنیم که بیشترین نوشته های چنین افرادی که خود پیران واندیشمندان جامعه برای یاری منو شما بی ثمر نبوده است وآنچه دلیل گشته است تا نام آوری نیز نام آور شود
    اندیشه نبوغ ودانائی او بوده است که توجه دیگران را باو جلب نموده است تا به تکرار چاپ آثار اوپرداخته وهمچنان نیز به اینکار ادامه داده وبدهیم
    * پیران آزاده آنانیند که از آموزش دودمان امروز کوتاهی نمی کنند و هر آنچه در اندیشه دارند را هدیه می کنند . ارد بزرگ *
    اما اگر بخاطر داشته باشید در فرگرده ای اول نیز اینرا به تکرار نوشته ام که هیچ انسانی حق اینرا ندارد که دیگری بدون درخواست او دخالت نماید خواه از پیران وبزرگان باشد خواه از نزدیکان حتی بسیار نزدیک چون پدر ومادر وقتی که در تمامی دنیا از سن 18 سالگی شخص را بالغ دانسته وحتی در بیشتر جوامع دنیا چنین حقی را براو قائل هستند که زندگی شخصی خود را به تنهائی شروع کرده وخود ازپیاه و اساس مسئولیت زندگی خویش را بر عهده گرفته واز پس مشکلات خود بر آمده ومسئولیت پذیر باشد بی شک بخاطر این نبوده است که خواسته باشند مسئولیت والدین را سبک کرده و آنان را از مشکلات وزحمات نگهداری فرزندی بالای 18 سال راحت کرده باشند که چنین تصکیمی بر اساس واقعیات وبر پایه تحقیق های بسیار جامعه شناسی انسان شناسی روانشناسی وبسیاری علوم دیگر بوده است که محققان دانشمند وبا تجربه بسیار وقت خویش را بر ان نهاده اند تا در یابند. انسان براستی در چه موقعی میتواند مسئولیت زندگی خود را بر عهده گرفته و گلیم خود را ا آب بیرون بکشد. متاسفانه فرهنگ غلط جامعه ی ما در این زمینه ودربا ب اینکه جوان دختر وپسرتا زمان ازدواج نمی بایست خانه وخانواده راترک کند باعث گردیده است ه جوانی تا سن کهولت نیز بعلل ودلایلی خواه بیکاری بوده باشد خواه علاقه نداشتن یا آمادگی نداشتن برای ازدواج همچنان در منزل پدری بسر میبرد من در کتاب واژه های خود به تفضیل ازاین مورد سخن گفتم که حمایت از فرزند نیز تا جائی قابل قبول است که اینکار صدمه ای به اینده ی او نزند وبا دلسوزی های بی جا مانع پیشرفت وبدست اوردن اعتماد بنفس در جوان ما نگردد واورا از افتادن بر غلتک زندگی باز نداشته ومانع سعادت او نشودوتاحدی قابل قبول است که این مطلب از سوی فرزند هم پذیرفته شده باشد و خود نیز خواهان بودن در کنار خانواده باشد تا آن زمانی که متاهل شود ! ما مشکل تنها باین ختم نمیشود وقتی کسی درخانه ی ما زندگی میکند موظف به رعایت قانون خانه ی ماست خواه فرزند باشد خواه مهمان « وبه این نکته نیز درهمینجا میشود اشاره کرد » که : برای همین است که شاید وقتی به مسافرت به منزل اقوام میرویم با وجود آنکه شایدبسیار هم به ما خوش گذشته باشد اما زمانی که بخانه ی خود میرسیم دست وپای خویش را بروی همان زمین شاید حتی خالی خانه ی خود دراز میکنیم ومیگوئیم : هیچ کجا خانه ی خود آدم نمیشود !واین گفته بدلیل آن نیست که عذابی را درخانه ی دیگری تحمل کرده ایم که مسلما اگر چنین بود زودتراز مثلا یکهفته ای که قرار بود بمانیم ساز بازگشت میز دیم وبرمیگشتیم بلکه تنها بدلیل این است که قانون هر خانه هر حتی هتل وجایگاهی متعلق به همانجاست وبسیارند ساعات ومواقعی که منوشما بشخصه درآن ساعت میل به انجام کاری را نداریم که دیگران پیشنهاد آنرا میدهند حتی اگر غذا خوردن باشد وشاید ساعات ناهار من با ساعات ناهار آنان متفاوت باشد که این مسئله برای خود من مشکلی درسفرهایم بوده است که در نروژ فرم وساعات غذائی بسیار متفاوت است مردم بعلت بودن بر سرکار ومدرسه درمیانه ی روزی غذای سردی را بعنوان ناهار صرف میکنند بمانند یک ساندویچ ساده ومعمولا در ساعات 5 ببعد غذای گرمی درخانه پخته وصرف میشود که شام محسوب میشود وپس ازان میتوان با دسری شیرین چون کیک یا بستنی و... که معمولا برای هضم غذا صرف میشود مابقی شب را سرکرد که هم سبکتر خوابیده باشیم وهم اینکه بیدلیل خود را,انباشته از غذای غیر ضروری نکرده باشیم تاشبی را به سختی صبح کرده وروزی خسته کننده را در خواب آلودگی شروع کنیم این برنامه حتی برای کدبانوی خانه هم که شوهر وفرزندی دارد به همین شکل است چراکه بودن اودرخانه نمیبایست تماما صرف پخت وپز یا حتی خوردن بیش از اندازه ازروی بیکاری باشد حال بدون اینکه از بحث خارج شده باشیم در نظر بگیرید که پیران هرخانه ای والدین وپدر بزرگ ومادربزرگ هستند وقانون خانه قانون این بزرگان است .حال اگر پسر یا دختر 18/19 ساله و... من دوست داشته باشد,غذای خود را ساعت 6 بخورد ومن در ساعت 5 گرسنه باشم ویا برعکس...هیچ چیزدلیل نمیشود که شخص گرسنه, تمام این ساعات را گرسنه بماند و به معده ی خود صدمه بزند تا حتما با دیگران غذای خود را صرف کند بلکه میتواند لقمه ای ساده بگیرد تا از زخم معده ی خود جلوگیری کرده ومنتظر بماند که یا غذا یا دیگران نیز بر سر سفره حاضر باشند بر ای خانواده ی من بسیار اتفاق افتاده است که نتوانیم همزمان وباهم غذای خود را دراین یک وعده ی غذائی صرف کنیم که این نه بعلت سردی عواطف بین ماست بلکه بعلت برنامه ریزی روزانه ی ما,در زندگیست .برای مثال اینکه درست ساعت غذا ساعت کلاس ورزش یکی از فرزندانم بوده یا همسرم درجلسه ای بوده است یا ازطرف خانه ومدرسه مجبور به حضور در مدرسه یا جائی چون این بوده ایم ویکی دوتائی به دلایل متفاوت در برنامه ی زندگی درخانه نبوده اند .ما ایرانیها معتقدیم هیچ چیز بهترازاین نیست که دورهم غذائی صرف کنیم اما این درصورتی الویت دارد که باعث رنج آزار وبیماری دیگری نشود ازاین رو من به هیچ وجه در قانون خانه ی خود این را حکم نمیدانم که به فرزندم بگویم:حتما چه گشنه هستی چه نه ،کار داری یا نداری اما همه باید راس 5 غذا خورده وبه اتاق خود رفته یا بکارهای مدرسه خود برسند چون بنظرم اینکار بیشتر تفاهم داخلی خانه وگرمای خانه را از بین خواهد برد تا اینکه بگذارم همگان در احساس راحتی کنند ( چیزی که به خانه مفهوم خانه را میدهد. *)
    * اشکهای دیگران را مبدل به نگاههای پر از شادی نمودن بهترین خوشبختی هاست . * بودا*
    یادر شکلی دیگر حتما باید به علت اینکه والدین درهال خانه نشسته اند فرزند موظف باشد درکنار آنان نشسته وبه تمام آنچه که شاید حتی ضروری نیست گوش فرا دهد چون بسیاری از صحبتهای والدین به فرزند مربوط نمیشود . حال درنظر بگیرید که پیر این خانه چه پدر چه پدر بزرگ , به جوان 18ساله کمی بالاتر پائین تر خود حکم کند کهوقتی من بر سر سفره نشسته ام به لحاظ احترامم شده باید بیائی وبنشینی .مرا نگاه کنی به حکم احترام وحتی اگر گشنه هم نیستی, بخوری , چون من میگویم .اینگونه رفتار های جبری نه تنها از شخصیت پیران می کاهد که از آنان شخصیتی منفور نیز درست میکند که جز جبر روزوگوئی وبدخلقی وفرمان دادن هیچ فایده وثمری درپیرامون زندگی ما ندارند.بسیارند این موارد که میبینیم پیری که میبایست الگوباشداز پیری خود سواستفاده کرده است وازان برای بهره برداری از اطرافیان خود سود میجوید
    ________
    * نیرنگ پیران بدنهاد ، تنها با مرگ به پایان می رسد .ارد بزرگ *
    وایشان بااعمال ِ رفتارهائی نابجا که هم حرمت نام پیری را از بین میبرد وهم اعتماد دیگران را ازاو سلب مینماید وحس دشمنی یا تنفر را در درون شخص متقابل را باعث میگردد تمام آنچه را که جوانتر ازاو می بایست می اموخت ازاو دریغ میکنند واین تفکر را در افراد ایجاد خواهند کرد که
    شخص پیر وحتی پیران با تجربه وارزشمند تنها افراد پیری هستند که بدنبال بهانه میگردند تا به اسم بزرگتری باعث آزار دیگران شوند واین جمله که میگویند پیری مانند کودکی ست چراکه عقل رو به فرسایش میرود یا به زبان عامه که میگویند : مردم وقتی پیر میشوندبه مانند بچه ها میشوند
    از نظر من تنها زمانی واقعیت پیدا میکند که پیری سالمند دچار امراضی چون الزایمر (فراموشی ) یا مواردی نظیر ان شده باشد یا بعلت مصرف بالای داروهائی که بعلت نوعی بیماری تجویز میگردد عقل حاضر وهوشیاری خود را از دست داده وروزانه قادر به تفکر درست نباشد . دراین شکل قابل قبول خواهد بود که بعضی از خواسته های نابجای آنان را نیز تنها برای نشان دادن مهر خود با وسپاس از زمانی که سلامت وشادمان بود ودر همه حال وهمه موقعیت ها درهمه شکل خالصانه در خدمت ما بوده وبیاریمان میشتافت برای او انجام دهیم حتی اگر کمی برایمان مشکل وبوده یا قابل قبول نباشد
    ـــــــ رنگ رخسار ــــــ
    رخساره خبر میدهد از درد درون
    کس نبوده ست در این قافله دنبال جنون
    زندگی گاه ترا میبردت سوی فغان
    گاه از ,, اوج,, فرو افتی, گردی تو زبون
    گاه چون ساعت دوار تو گیج فلک
    یگاه در شیب وفرازی و گهی غرق سکون
    زین میان بهّ که نبازی دل خود در شب تار
    تن دهی گر به غمی گشته غم سینه فزون
    لاجرم تکیه به آن یکه خداوند بدار
    تکیه بر یاوریش کن که نباشی محزون
    خود او یاور غمهای دلت خواهد بود
    او به مهرش ببرد رنج تو از سینه برون
    شنبه 2دیماه 1385 - ف.شیدا
    اما این مطلب به هیچ وجه قابل قبول نیست که پیری سالمند وتجربه دیده وگرم وسرد روزگار کشیده ای که در سلامت عقل وهوش بسر میبرد ,از موقعیت خود استفاده ای نا روا نماید ودیگران را برده واسیری خود بپندارد .اینگونه رفتارها را متاسفانه در بسیاری از خانه ها میتوان دید ,بدترین نوع وشکل والدین دردنیا از این افراد هستند که , وجدان ومحبت فرزندان خود را وسیله استفاده از انان قرار میدهند وبدین شکل عمری با احساس فرزند خود باز ی کرده وبه بهانه ی اینکه من نیز سالهای عمر خود را برای تو نهاده ام با توقعاتی که گاه براستی قابل قبول نیست از فرزنده خود بهره میکیرند
    وبی آنکه بدانند یا اهمیتی بدهند زندگی اورا در مسیری قرار میدهند که او هرگز قادر به این نباشد که بدون حضور ایشان واوامر ایشان بر روی پای خمویش ایستاده وزندگی خود را براحتی شروع نماید واین ظلمی ست که ما ناخواسته به فرزندان خود میکنیم ونامش را حمایت میگذاریم البته, منظور این نیست که فرزند را بدون داشتن کار یا محل اقامت بلافاصله پس از سن 18 سالگی از خانه ی خود بیرون کنیم وبگویئم ازاین ببعد خودت میدانی وزندگیت! که در اروپا وامریکا هم چنین کاری رانمی کنند,اما فرزندان از اول زندگی بگونه ای بار می آیند,که خود درچنین سنی امادگی شروع یک زندگی را دارند واینکار بدین شکل صورت میگیرد که درطول سالهای مدرسه ودبیرستان بارها,آنان را به کمپ برده ودراین کمپ های تفریحی مسئولیت پخت وپز و تمیزی روبراه کردن رختخواب وهمه ی کارهای روزمره زندگی را بعهده خود ایشان میگذارند ودر طول کلاسهای درسی نیز کلاس آشپزی/ خیاطی/نجاری /برق و... را که لازمه نگهداری ورسیدگی از یک زندگیست بطور مقدماتی درحد کشیدن گلیم خود از آب به دختر وپسر به شکل یکسان اموخته ودرطی سال از سن 14 ببعد هفته ای با نام هفته ی کار در برنامه مدرسه موجود می باشد که دراین هفته شاگردان میبایست در هرکجا که امکان دارد برای خود برای یکهفته کاری دست وپا کنند وحقوق انرا نیز به مدرسه باز میگردانند تا در تسهیلات بیشتر دربرنامه های کمپ وسفر وگرفتن اتوبوس برای مسیر های طولانی سفر ازاین مبالغ بدون فشار گسترده بر والدین استفاده میکنند وازاین جهت است که در کشورهای اروپائی هر کاری که باشد درهر سطحی تا جائی که شرافتمندانه وبر اساس زحمت است به هیچ وجه بدید ه ی کاری پست یا کم اهمیت نگریسته نمیشود وشاگردان که نمیتوانند دراین سن کاری در پشت میز فراهم کنند مسلما به ساندویچ فروشی های معتبر رفته درانجا کار میگیرندیا درفروشگاهی بمدت یکهفته مشغول بکار میشوند ازاین رو دربین دیگر شاگردان نیز مشکلی از لحاظ تمسخر یکدیگر پیش نمیائید که فلانی در مرغ سوخاری کارگر است یا زیر دست مکانیکی کار میکند وگاه پدر یا مادر اگر درمحیط کار خود مکانی برای استفاده از اینان داشته باشند انها را به مدت یک هفته استخدام میکنند که مثلا کارهای دفتری کامپیوتری را انجا م دهند ( چون معمولا بچه های دوره راهنمائی و دبیرستانی همه کار با کامپیوتر را از دوره دبستان بلد هستند ودر مدرسه نیز می آموزند وهرسال به شکل گسترده تری استفاده ازاین سیستم را در برنامه درسی خود دارند که البته درصورت تمایل بیشتر محصل میتواند درادامه تحصیلات دانشگاهی خود همین رشته را دنبال نمود درسطح حرفه ای تر آنرابیآموزد .حال شما در نظر بگیرید که ما حتی در خانه وخانواده ی ایرانی برای فرزندان خود که دیگر بالای سن 18 سال هستند ساعت خواب هم تعیین میکنیم یا ساعت نشستن پای کامپیوتر یا بیرون بودن با دوستان ** تبصره : لازم به ذکر است که زمانی که فرزندی بعد 18 سالگی درخانه والدین سکونت داشته باشد یکسری از قوانین را همچنان ملزم به رعایت است مانند اینکه اگر بیرون میرود کلید به همراه داشته باشدوبگویدچه ساعتی برمیگردد اما اینکه ما بگوئیم چه ساعتی درخانه باش ,از وظایف والدین محسوب نمیشود چرا که در مقام درست آن اگر او امکان گرفتن خانه ای برای خود را داشت ورفته بود دیگر چه میخواستیم چه نه ازاین مطلب بی خبر میماندیم که کی میخورد میخوابد بیرون میر ود ویا درخانه سر میکند ودیگر نیز این ما نیستیم که به او امر ونهی کنیم که درخانه ی خود چنین وچنان باش که قانون خانه ای زمانی که بنام اوست متعلق باوست حال با وصف تمامی اینها در کشورما بطور کل درک تمامی اینها سخت است وانجام آن سخت تر چرا که هستند فرزندانی که بدون والدین هرگز سفر نکرده اند حتی به خانه ی اقوام وهرگز در جامعه جائی برای یک فرد مجرد پسر یا دختر درخانه های مستاجری بدلایل مختلف دینی /فرهنگی نیست تمامی این مسائل تولید اشکالات بزرگی در سیستم زندگی جوانان ما خواهد کرد که می بینم جوانی به مرز 40 رسیده هنوز درخانه ی مادری سکنی دارد وهنوز پول تو جیبی خود را از پدر دریافت میکند وهنوز خود را اماده ی ازدواج نمی بیند وهنوز معلوم نیست چه موقع خودرا بحد کافی بزرگ میداند که آستین بالا زده و زندگی خود را به سروسامانی برساند واین جای بسی تاسف دارد ودراین میان پیران ما هنوز مشغول امرو نهی باو هستند ونه تنها با که بدختر شوهر کرده وپسر متاهل وهنوز متوقع هستند که روی حرف ایشان حرفی زده نشود بگذارید قبول کنیم وقاطعانه بگوئیم
    « سیستم زندگی ما از پایه دچار نقصان /اشتباه /خطا و کمبود عمقی ست »
    که در سیستم جامعه نیز تاثیر نامطلوبی بجا نهاده وجوانان ما هرگز نه تنها طعم جوانی خود را احساس نمیکنندکه بر اثرهزار ویک مشکل امکان مجرد زندگی کردن درایران یا بیکاری وتفکر غلط درمورد رشته کار ی ونوع وسطح کار ,جوان حتی شجاعت عنوان این مطلب را نداشته باشد که میخواهد با داشتن پدر پولداری یا حتی بی پولی از ترس خانواده وفامیل در پیتزا فروشی کار کند !!!
    * آزادی در بی آرزوئی است.* بودا *
    بگذاریم جوان ما همان باشد که نیاز دارد باشد وهمان کند که احساس میکند نیاز اوست برای پیشرفت خود در زندگی! ..... بسی جای تعجب است که چطور کاری شرافتمندانه وبر اساس زحمت وتلاش میتواند زشت باشد!اما دست دراز کردن جلوی پدر بهتر است تا کارگر باشد واین چیزیست که درهیچ کجای دنیا هضم نمیشود مگر در جوامعی چون جامعه ی ما با فرهنگی که به آن افتخار میکنیم.اماانقدر درخود اشتباه ونقصان وکمبود دارد که رسیدگی ودرست کردن هریک زمانی بس دراز راتا طی شدن نسلها نیازمند است! من حتی نمونه ی اینرا در اطرافیان خود نیزبسیار دیده ام که کار عاراست اگر اسم ورسمی نداشته باشد وآبروو شخصیت,خانوادگی ایشان از دست میرود اگر پسر با دست روغنی در مکانیکی زیر دست یک مکانیک کار بیآموزد!!! تاسف جزاین چه میتواند باشد که ما خود فرزندان خود راباتوقعاتی بزرگ میکنیم که حتی قادر نیستیم درزمان مناسب جوابگوی همانی باشیم که خود در جایگاه پیران وبزرگان خانواده باو آموخته ایم .من زمانی میتوانم از فرزندم توقع داشته باشم که حتما کار دفتر ومهندسی و... کاری باشد که طلب میکند که امکانات جانبی تحصیل را برای او فراهم کرده باشم .واگرخود قادر به پرداخت شهریه ی اونیستم دردانشگاهی ومکتبی وکلاسی لااقل این اجازه را باو بدهم که در مکانیکی خرج تحصیل خود را دربیاورد یا با موتور پیتزا به خانه ی این وان ببرد هرچه هست کاریست که نه بالا رفتن از دیوار مردم است نه زحمت کشیدن .پول دراوردن درست گناه وخطاست که نوع خوب آن باعث شرمندگی او یا والدین او باشد .
    اینگونه تفکرات در جوامعی که قصد پیشرفت واقعی را دارند جز گفتم جوک نیست که من نمیگذارم فرزندم کار کند ,مگر من مرده ام که او برود زیر دست این وان کار بیآموزد وچه اشتباهی که بااین افکار فرزندان خود را درزندگی عقب انداخته ایم وهمه ی انانی که میخواهند پشت سر شما یا آنان سخنی بگویند درآن فرداها بداد فرزن شما نمیرسند واو خود تنهاست که باید گلیم خود از آب بکشد وهیچ حرفه وکاری را یاد نگرفته وبی تجربه ی کاری نیز نمیتواند روزگار بگذراند وبسی جای تاسف که پیران دانا میدانند که جوان را می بایست تشویق وترغیب نمود به اینکه کار کند به اینکه بیآموزد باینکه ازاین کار واموزش درجهت رفاه آینده ای که دیگر والدینی نیست پیر دست گیری نیست برای خود سود بجوید اما !و متاسفانه پیران دانای ما برخلاف رسم دانائی رفتار میکنندو تنها با درخواستها وتوقعات نابجامانع زندگی درست دیگران در اطراف خود میشوندوبااینکه ,حتی خودنیز دردرون میدانند که جز آزار دیگران نیستند, همواره با توقعات بیجا ودستورات نادرست واز سر خودخواهی , وتنها برای به کرسی نشاندن خود,دیگران را در مخمصه های وجدانی قرار میدهند که شخص مداوم ,حتی خود را سرزنش کند که اوپیر است ,احترام او برمن واجب است , من باید تحمل کنم من باید باو احترام بگذارم و..درصورتی که هیچ پیری اگر پیر عاقلی باشد چنین رفتارهائی را با عزیزان ونزدیکان خود پیش نخواهدگرفت , مگر اینکه ذات او درکل انسانی ازارگر وموذی باشد که از ازار دیگران دردرون خود را ارضا شده می بیند ,که این نیز ریشه های روانی دارد ومی بایست علت را در زندگی او جستجو کرده ودریافت که دلیل آزار رسانی وامر ونهی بیهوده ی او چیست؟چراکه اگر فردی انقدر حرمت دارد که دیگران باو احترام بگذارند دیگر نیازی به اعمال خشونت درخود نمیبیند وهرگز نیزاحساس نکرده ونخواهد کرد که می باست امر ونهی ودستوری را صادر کند .پیران عاقل وواقعی اندیشمندان انساندوست ومهربانی هستند که درطی بودن خود چنان دیگران را دراطراف خود پرورش داده اند که حتی اطرافیان آنان نیز ازجمله افراد هوشمند دانا وبا تجربه ای خواهند بود چراکه پیر صالح ودانا میداند که چگونه میتوان فرزند ویا عزیز نزدیک وحتی همسایه ای رابه راه آورد که او با دل وجان گوش به فرمان اوداشته باشد تا ان حدی که نیاز فرماندهی نیز درکار نباشد .درعین حال نیازی حتی برای دادن دستور ویا حتی پندی!
    جوانان!زندگی خردمندانه می خواهند،کهنسالان باید آگاهی بخش اندیشه های آنان باشند نه بازیگران زندگی آنان .*ارد بزرگ
    *پیران اندیشمند به ریشه ها می پردازند نه به شاخه ها . * ارد بزرگ*
    * پیران جهان دیده برای گفتگو با جوانان مانع تراشی نمی کنند .*ارد بزرگ*
    ____ گاهی وقتا....___
    گاهی وقتا دل نمیخواد
    دیگه هیچی رو ببینه
    نشنوه حتی صدائی
    و توِی خلوتش بشینه
    دلم از دنیا میگیره
    وقتی هر کجا ئی که میرم
    واسه ی به غم نشستن
    من جوابی نمیگیرم
    میبینم دلا گرفته س
    یا توی دنیائی دیگه ست
    رسم زندگی و بودن
    مثه دیواره و بن بست
    یکی چسبیده به حرفش ا
    ون یکی یه بیقراره
    حتی هیچکس نمیدونه
    واسه چی آروم نداره
    این خطای زندگی هاست
    یا که بیهوده گی ماست
    یکی امروزش نرفته
    به امید صبح فرداست
    ای خدا یه راه رفتن !
    یه امیدِ بدونِ غم
    یه بهانه! نه !یه اصلی!
    که باشه نجات آدم!
    تو خودت بده به قلبها
    به دلهای مونده تنها
    یا یه قانون درستی
    که باشه نجات دنیا
    آخه امروزه ,امروز
    همه دلها پر درده
    اگه خوبه چرا آدم
    دنبال شادی میگرده
    یه چیزی اینجا درست نیست
    یه چیزی همش میلنگه
    ما که موندیم توُ,
    دو راهی نمیگیم دنیا قشنگه
    اینکه ما زندگی کردیم,
    زندگی نبود برامون ,
    " زندگی " رو کسی دیگه
    "زندگی کرده بجامون
    " زندگی " رو یکی دیگه
    "زندگی کرده بجامون
    * شنبه اول اردیبهشت 1385/ فرزانه شیدا
    __________
    مفتعلن مفتعلن مفتعلن کشت مرا
    قافیه ومغلطه راگو همه سیلا ب ببر
    پوست بود پوست بود ( درخور مغز شعرا )!
    ای خمُشی مغز منی , پرده ی آن نغز منی
    کمتر فضل خمشی کش نبود خوف ورجا
    برده ی ویران نبود عشر زمین کوچ وقلان
    مست وخراب مطلبم در سخنم نقد وخطا
    تا که خرابم نکند کی دهد ان گنج مرا
    تاکه به سیلم ندهد, کی کشدم بهر عطا
    مرد سخن را چه خبر ازخمُشی همچو شکر
    خشک چه داند چه بوّد ترللا ترللا
    _____ نگاهی بیشتر داشته باشیم بر افکار بودا:_____
    * زندگی انسان مانند شبنمی است که از برگ گلی می لغزد و فرو می چکد. بودا
    *کسی که از ابتدا نا بینا به دنیا آمده است معنی تاریکی را نمی فهمد زیرا هرگز روشنایی را تجربه نکرده است. بودا *خردمند بودایی

    هستی ما به ناپایداری ابرهای پاییز تماشای تولد و مرگ موجودات همچون نظاره شعله‌‌های آتش یک عمر مانند جرقه رعدی درآسمان چون سیلابی پر شتاب و روان از سراشیبی کوهی .*گواتما بودا
    اشکهای دیگران را مبدل به نگاههای پر از شادی نمودن بهترین خوشبختی هاست . *بودا
    __________
    تمامی این بزرگان وپیران خود در کلمه به کلمه ی گفتار خویش راه زندگی را منو شما آموخته اندبی آنکه نیازمند این باشیم که حتی تجربه ای شخصی به آن بیافزایم میتوانیم از یک یک این گفته ها وسخنان برای بهتر زندگی کردن استفاده نمائیم وچه بسیارند اینگونه جملات نغز خواندنی پراز تجربه پراز اندیشه پراز تجربیات والای باارزش که بسیاری ازما حتی ازآن بی خبریم واین نیز جای تاسف دارد که میشود خوب زیست وباز به تلخی سرگردا راه وروش زندگی باشیم وبپرسیم بی آنکه در پر جوابهای واقعی آن باشیم یک یک سوالات ما دریکایک سخنان این پیران این بزرگان این اندیشمندان پاسخی عمیق داده شده است اما کجاست علاقمندی که با عشق وعلاقه درپی آن باشد وچقدر بسیارند افرادی که بی هیچ مطالعه وشناخت به خود اجازه میدهند پند واندرزی به کسان دیگری بدهند که شاید حتی بیش از آنان تجربه زندگی را اموخته اند حتی درسنین کم . پیرانی که میبایست خود الگو باشند ودرجایگزین ان جوانانی را پیدا میکنیم که از ثد پیر زمان دیده عمر کرده بیشتر وبهتر درک میکند ایکاش یکایک ما قادر باشیم در زمان کهولت سری برافراشته باشیم وبا اعتماد کامل توان اینرا در خود داشته باشیم که بگویئم همان کردم که میبایست میکردم همان بودم که میبایست باشم همان گفتم که میبایست میگفتم وآنگونه آموختم وآموزش دادم که ازمن توقع میرفت فرگرد پیران را درهمینجا به اتمام میبریم باامید اینکه همگان در سراسر دنیا موفق باشند وکامیاب:
    پایان فرگرد پیران
    به قلم فرزانه شیدا

  10. #120

    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    نوشته ها
    13,284
    تشکر
    1,549
    تشکر شده : 4,668
    Avira Firefox Windows-XP IR-TCI
    امتیاز 
    4894

    پیش فرض

    ●بُعد سوم آرمان نامه اُرد بزرگ●
    ●فرگر د تندرستی●
    سخن نوآر که نورا حلاوتی دگر است
    ( مشروط بر آنکه حلاوتی در آن بوده باشد )!
    * از کتاب ( قند ونمک ) نوشته ی اقای جعفر شهری
    ضر ب المثل های تهرانی (به زبان محاوره ای*) این را شنیده ایم که میگویند: « عقل سالم در بدن سالم ما انسانها در طول زندگی خود بیش از هرچیز به سلامتی وتندرستی خود نیازمندیم چراکه در طی روزگار عمر می بایستی از بدن خویش جهت زندگی وکار وتلاش به نحو احسن استفاده نمائیم حال اینکه چه مسئولیتی در قبال بدن وعقل سالم خویش بر عهده ی ماست تنها آن چیزی نیست که برای خود شخصی خود به لزوم آن نیازمند باشیم که دردرجه ی اول خداوند نیز فرموده است که ترا بدنی سالم اعطا نموده ام که بواسطه ی آن تلاش کرده وزندگی خویش را رونق وجلا بخشیده بخوبی ودرستی زندگی نماوی که ازاین معقول « آیاتی در قرآن مجید»ودردیگر دین وادیان دنیا نیز نمونه ای همشکل وهمانند آن دیده میشود.
    * تندرستی پاداش نیک زیستی ست . ریشه ایی به بلندای تاریخ . ارد بزرگ*
    گذشته از آن ما در رابطه به خانه وخانواده خود نیز مسئول هستیم بدین معنی که زمانی که فردی در خانه وخانواده دچار نقصان ویا بیماری باشداین برتمامی اهل خانه نیز اثر خواهد گذاشت. کمااینکه گاه خداوند بر حسب حکمتی فرزند ی با نقص های جسمی ومعلولیتهای مغزی را به انسان اعطا میکند که درتمامی دنیا اور ا «هدیه ای ازخدواند »میدانند که خدااورا به خانواده ای میسپارد تا به حکم اواز این فرزند به نحو احسن مراقبت گرددواین نیز خود حکم الهی برای آزمایش انسانهاست که به نکته های درونی ورمز آن واقف نیستیم.امادر طی سالیانی که دراین سوی آبها زندگی کرده ام بسیار مواردی دراین خصوص آموخته ام ,که یکی ازدیگری بیشتر ارزشمند بوده اند وصرفنظر ازاینکه در دوران بودن خود درایران نیز همواره به تمامی انسانها به یک شکل ویگ گونه نگاه میکرده ام ونقص بدنی کسی نیز درنگاه من کمبود او محسوب نمیشد که حتی دربسیاری ازموارددریافتم که عقل بسیاری از معلولین جسمی بسیار در مرتبه ی بالای ضریب هوشی قرار داشته و چنانچه در موقعیتهای مناسب قرار بگیرند انسانهای پرتلاش وموفق نیز خواهند بود ونقص عضو یا نقصان بدنی, کسی نیز درنگاه من کمبود او محسوب نمیشد که حتی دربسیاری از موارد دریافتم که عقل بسیاری از معلولین جسمی بسیار در مرتبه ی بالای ضریب هوشی قرار داشته و چنانچه در موقعیتهای مناسب قرار بگیرند انسانهای پرتلاش وموفقی نیز خواهند بود. از نمونه های کسانی که دراین زمینه میتوان نام برد آنانی هستند که دچار عقب افتادگی ذهنی میتوان نام برد اشخاصی هستند که در زبان محاوره ای متاسفانه آنان را منگول میخوانند ودر زبان پزشکی وزبان نروژی این بیماری« downs syndrom » خوانده میشودو جالب است بدانید که اشخاصی بااین نوع معلولیت یک زندگی کامل طبیعی وعادی بمانند دیگرانسانها را در خارج از کشور دارند کار میکنند ازدواج میکنند وحتی بچه های سالمی نیز خداوند به آنان اعطامینماید و علت آن این است که تحقیقات نشان داده است که: « از نظر مغزی این افراداز سن واقعی خود فقط چند سالی پائین تر» هستند ودراصل خالی از هوش وذکاوت وهوشیاری نبوده قادرند بخوبی مسئولیت یک زندگی را برعهده گرفته وحتی از پس کارهای خود برآمده در جامعه نیز مفید باشند وبرای این افراد نیز کار وحرفه ای نیز تهیه کرده و با مشاوره ی افرادی صالح تحت نظر آنان والبته تنها برای یاری و مراقبت ورسیدگی به ایشان ونه برای اینکه مبادا کار خطائی بکنند بلکه به هدف مدد رسانی بیشتر به این افراد در طی هفته وماه به آنان سر میزنند وبرنامه کاری را باانان برنامه ریزی ویاداوری میکنند درصورتی که درایران این افراد را اعم از کودک وبزرگسال بدون هیچ توجهی بحال خود وا میگذارند وفکر میکنند همین است که هست وازاو نباید توقع این راداشت که کسی شود,درسی بخواندیاچیزی بفهمد.و...متاسفم افسوس که اینان عمری را از کف میدهند وقتی که میتوانند یک زندگی عادی داشته باشند برخلاف همه امثال اینان دردنیا . ازاین بابت من براستی و قلبا متاسفم .
    ____ « بودن یا نبودن » ... سوالی نیست!!! ____
    گم می شوم در کوچه های گذر
    وگام ها آرام آرام قصه ی عبور را
    در گوش شب زمزمه میکند!
    صدائی نیست...نه جز صدای جیرجیرکی
    که ترانه خوان شب بود
    وبیدار همیشگی!!!
    وماه گاه از پشت ابر
    به لبخندی همگام راهم میشد
    ستاره در چشمک های مداوم
    حضور خویش به رخ میکشید
    ومن گم کرده خویش
    گم کرده راه
    در میانه حس بودن یا نبودن
    ماندن یا رفتن
    جدول همیشگی زندگیم را
    در ذهنی بیقرار...حل میکنم!
    حروف و واژه ها ی؛ بودن؛
    چه ناهمخوان وسر گردانند!!!
    وجدول ذهن آشفته وبی جواب
    مانده است!!
    بودن یا نبودن را ... سوالی نیست!!!
    میشود؛ بود؛ مگر... در نبودن های
    احساس وعاطفه؟!
    میتوان؛ نبود؛ مگر در
    طپش قلبی که نا مراد
    چشم دوخته بود
    به امیدهای بی نصیب
    خیالهای بی حقیقت
    رویاهای دست نیافتنی
    آرزوهای.... بی هیچ ت*****
    آشکارا بی سرانجام !!!
    میشد بود مگر؟!....میشد نبود مگر؟!
    جدول احساس وذهن
    وروح واندیشه ام را قلمی دیگر باید !!!
    احساسی تازه تر...!!!
    دوشنبه بیستم اسفند 1386
    ___ فرزانه شیدا ____
    از دونمونه ا ی که در اقوام خود دیده ام ومیتوانم نام ببرم که هردو شاعر هنرمند ودارای مراتب بالای تحصیلی هستند ویکی کتاب اشعارش نیز در ایران در دسترس عموم قرار دارد بدون بردن نام آنان ( چون می بایست کسب اجازه کرده باشم.*) ودیگری نیز که درخارج از کشورو کشورسوئد زندگی میکند که ازجمله شهرت های او یکی از اشعاریست را که به امریکا فرستاده بود و جایزه ی نخست را دربین همسالان خود گرفت وازاو دعوت بعمل امد که با پرداخت هزینه ی سفر وهتل , خود او حضور بهم رسانده و به امریکارفته واین سروده را با صدای خودبخواند ,که در کمال تاسف مجبور به ارسال نامه ای شد واعلام کرد که معلول جسمی ست وتوانائی خواندن شعر خود را ندارد و درکنار آن در یکی از بخش های خبرنگاری نیز مقاله ای نوشت که منجر به گرفتن جایره ی اول شد واین دخترخانم بیست وسه چهار ساله, بسیار باهوش وبسیار پرتلاش بوده وهست و درحال حاضر برای گرفتن دکترای خویش تقاضا ئی به دانشگاه داده است تادر دنباله فوق لیسانس خود مدرک دکترا را نیز بدست آوردوفردیست بسیار پرتلاش هنرمند ودرعین حال شاعر ونویسنده ای بااحساس که بااینکه در بدو تولد بعلت خفگی مغزی در زمان بدنیا امدن دچار نقص بدنی شد وتعادل جسمی دست وپای خود براحتی برای او مقدور نیست .اما درکاربا کامپیوترونوشتن ونویسندگی وخبرنگاری نیز مقام بالائی را بعنوان بهترین شاگرد وشاگرد نمونه ی آن سال در دبیرستان با ضریب بالای نمرات در روزنانه ی سوئد به معرفی اوپرداختند که روزنامه ی آن نیز هم اکنون بیادگار ایشان درخانه ی من موجود است وباعث سربلندی وافتخارم هم بعنوان یک ایرانی هم بعنوانی کی از خویشاوندان دور واین برای یکایک ما در محدوده خانوادگی او نیز بسی باعث افتخار وشادی بود ومیتوان گفت , از انسانهای برجسته ای ست که خداوند به عالم ما اهدا نموده است ووجود وحضور او میبایست برای یکایک ما الگوی استقامت , تلاش , کوشش باشد . چراکه او در هرزمینه ای که فکرش را بکنید موسیقی , ورزش , دوچرخه سواری , اسب سواری وبسیاری دیگر از ورزشها وفعالیتهای معمولی که شاید بحتی یکی از آنها را انسان سالم در عمر خود امتحان نکند با وسایلی که در این امر برای معلولین تدارک دیده شده است به انجام یکایک آنها پرداخته وهمچنان نیز انسانی پرتلاش است و خود میگوید : من باید آنچه را دوست دارم آنچه را به ان علاقمندم وانچه را که به آن نیاز دارم انجام داده یادبگیرم وبه هدف های خود در زندگی دست یافته وبخود ثابت کنم که معلولیت جسمی من دلیل براین نمیشود که از مغز سالم خود سود نگرفته وکسی نباشم.
    * تندرستی پرشگاه ( * روان بیدار *)است برای گشودن دروازه های پیروزی . ارد بزرگ*
    در ایران نیز بماننددیگر کشورهای جهان در کنار انسانهای تندرست معلولینی رادارا هستیم که دراین بخش لازم میدانم نکاتی را کهخود اموخته ام برای شما بازگو نمایم. چون متاسفانه با نگاهی که در ایران اخیرا وطی سالهای سفرم درمیان مردم داشته ام متاسفانه دیدگاه بسیاری از انسانها به معلولین بحدی غیر قابل باور است که باعث تاثر میشود وعلت بیش از هرچیز بخاطر آگاه ننبودن از شرایط معلولین در سطح ونوع معلولیت انهاست . وبسیاری نیز همه را به یک چشم نگریسته وحتی حرمت او یا خانواده ی اورا نیز حفظ نمی کنند وگاه با رفتارهای ناشایست وگوشه کنایه ها وحتی نگاههای خود باعث شرم ونارحتی وغم افرادی میشوند که بی هیچ گناهی تنها به مصلحت خداوند اینگونه زاده شده اند وحتی براین یقین هستم که این نیز مصلحتی خداوندیست ومی بایست درست به پیرامون این اشخاص نگاه کرده شخصیت والای آنان را جستجو کنیم ]چراکه بسیارند اندیشمندانی که دچار نقص عضوهائی بوده اند اما ازهمان بخش تندرستی خود که دارا بوده اند به نحو احسن سود برده اند که نمونه ی انان را در بخش های پیشین نیز نام برده ام یک نمونه ی بارز در ایران کنونی ما کسی ست که بعلت نقص عضو وکمبود مالی در شرایط خوبی بسر نمیبرد وجا دارد دولت ایران ومسولان امر به این هنرمند نیز نگاهی انسان دوستانه داشته وصرفنظر از هنر او تلاش اورا در ایران سپاس نهاده باو بیش ازاینها رسیدگی نمایند چراکه درتمامی ملا دنیا بر افراد وانسانهائی چون ایشان ارج نهاده وتمامی امکانات را برای سهولت وراحتی زندگی او فراهم می آورند تا بتواند نقش هنرمندانه وباارزش خود را باتمامی شرایط خوب وبدی که دراست بدرستی بر عهده بگیرد ودیگر درکنار هنر واندیشه وتلاش خود کمبودهای مالی ونداشتن امکانات غم او ومشکل او محسوب نگردد واین شخص « هنرمند و ادیب تبریزی آقای رضا افشارپور» هستند که همسر ایشان طی نامه ای ازمن درخواست نمودند که شرایط ایشان را به مراکز کمک به معلولین درخارج ازکشور اطلاع داده وکمک ویاری بجویم که درمانده ام کشور من انقدر سرمایه وثروت دارد که بزرگ واندیشمند وهنرمندی چون جناب رضا افشار پور را بتواند در زندگی یاری کرده وبه مسائل تورسیدگی نماید که مجبور نباشیم لب به بیگانه برای یاری بگشائیم وباعث شرم کشور خود شویم که هنرمندش در آن در شرایطی قرار بگیرد که ازدیگران مدد بخواهد کهبسی باعث دلشکستگی وشرم درون من ودیگرایرانیان در داخل وخارج می بایستی باشد که هست. واین نیز متن نامه ارسال شده ایشان به من می باشد:استاد ارجمند سرکار خانم فرزانه شیدا سلام بر شمابنده همسر هنرمند وادیب تبریزی آقای رضا افشارپور متخلص به افشار هستم.ایشان با معلولیّت بالای هشتادو پنج در صد در تبریز دست به ابتکاراتی زدند که از عهده ی صدها انسان سالم برنمی آمد. تشکیل اولین ارکستر دختران در ایران. تشکیل اولین ارکستر رسمی عاشیقلار در ایران ( ساری تئل) ، تشکیل تنها ارکستر ناغارا (نقاره) در ایران ، تاسیس کتابخانه ای بنام عارف والای آذربایجانی ملا محمد فضولی ، تشکیل انجمن ادبی فضولی و بزرگترین گروه هنری کشور مرکب از 300 نفر از هنرمندان متعهد کشور و ... از ابتکارات ایشان میباشد که شرح زندگینامه و آثار ایشان در کتابی بنام مکث که شامل زندگی نامه ی حدود 36 نفر از معلولین عادی و جانبازان میباشد ذکر گردیده است
    زندگینامه ی 36 نفر در 125 صفحه نوشته شده است که نویسنده کتاب 36 صفحه کامل
    را فقط به ایشان اختصاص داده اند. برای آشنائی بیشتر با نامبرده مطالعه ی دو وبلاگ زیر ضروریست
    [لینکها فقط برای اعضا نشان داده می شود. ]
    [لینکها فقط برای اعضا نشان داده می شود. ]
    غرض از تحریر این نامه نیاز شدید نامبرده به فیزیوتراپی و سایر امکانات درمانی و عدم امکانات کافی در ایران میباشد که بدینوسیله از حضرتعالی به عنوان انسانی ادیب و درد آشنا استدعا مینمایم با برسی لازم دست مارا در دامان انجمنهای حمایتی از معلولین و هنرمندان کشور نروژ یا سایر کشورهای پیشرفته قرار دهیدبا تقدیم احترام : افشار
    ومن نیز این را وظیفه ای میدانم که این نامه را ارج نهاده وآنچه در توانم هست حتی کم برای یاری ایشان بکار گیرم که دردرجه ی اول استدعای من از کشور خودم ایران است .
    * تا توانی به جهان همدم محتاجان باش
    به دمی, یا دِرمی یا *( قلمی یا قدمی *) *
    با کمترین وسیله ی ممکن کار گشای دیگران باش !از کتاب قند ونمک ضرب المثل های تهرانی از اقای جعفر شهری ما از تندرستی سخن میگوئیم وقتی افرادی چون این شخص با تمامیت احساس وقدرت خود تلاش میکنند(باشند ,حضور داشته باشند وکسی باشند)واین میبایست باعث احساس حقارت ما در وجود خود ما گردد که می بینیم با وجود اینکه نه تنها از مزیت سلامتی برخورداریم بلکه همگونه امکانات رفاهی برای تدریس ورزش وحتی تفریح برای ما در پیرامون ما فراهم است حتی همان پارک با وسایل ورزشی ,امابراحتی وبا شتاب ازکنار ان میگذریم وشاید حتی نگاهی نیز به آن نمی کنیم.
    * اندوخته ای با ارزشتر از تندرستی ، نمی شناسم . ارد بزرگ*
    ضرب المثلی از کتاب قند ونمک میگوید
    « تابسسون تندرسسی , زمسسسون زیر کرسی * »جمله نیزبه همین شکل درکتاب نوشته شده است که به زبا ن محاوره ای گفته میشود به معنای : برنامه ی اکثریت مردم آن روزگار که تابستان جهد شان برای کار وزمستان جهت استراحت معلوم شده بود
    ● در غفلتی زیستن : ●
    غافل از موجودیت هستی
    ,بی خبر ازغنیمت وجود,
    در نگاهی همواره
    ,بی تفاوت ,
    تمسخری بر لب ,
    درنگاهی خنده آمیز ,
    نگریستن به روزگار,
    شادی وشور
    وخوشی های لحظه را
    زندگی نامیدن وُ
    در « غفلتی زیستن »
    گناهی ست که در
    , ندانستن های آدمی
    غفلت را به آستانه ی
    در نـادانــی
    رهنمون میشود !
    وچه بسیارند
    آنان که
    در خود زیستن را...
    در طلوع وغروبی
    شادمانه ,
    لیک بی معنا...
    به شب وبه
    تاریکی ها
    می سپارند ,
    اما اگر ...
    اگر میدا نست
    در راه زندگی
    ایسـتادن و
    بیـهوده زیسـتن ,
    در نگاه خداونـد گـناهی ست
    نابخـشودنی...
    آیا باز ز رفتن
    و جستن خویش باز مانده
    وغرقه در روزگار میشد ؟!
    براستی اگر
    در جشن شادمانه ها ,
    زیستن و
    جاودانه بودن ِنام خویش را
    به تملق این وآن ســپردن ,
    و با مرگ فرامـوش شـدن
    زندگـیست ,
    لعنت بر زندگــی ..
    من چنین نمیخـواهـم!
    و می بینـم آنان که
    خو یش را گم کرده اند...
    ودر زیستنی ,
    براستی بیهوده وبی ثمر,
    جشن شادی گرفته اند ,
    بی آنکه بدانند,
    مرگ در پی کوچه ای
    که شاید
    اولین کوچه گذر باشد ,
    ایستاده است
    واینان اما غفلت را ,
    به میهمانی ِ
    خانه ی دل برده اند
    و( خاطرِ« مرگ را»)
    در بیهوده زیستن ...
    خندان نموده اند.
    آخر چه سود
    که مردن اینان نیز,
    بمانند عمری , زندگی کردن...
    همانقدر بیهوده است
    که فرقی نداشت ,
    باشند یا نباشند .
    دریغ ودرد که اینان,
    به خداوند ره نمی یابند
    تا در یابند
    جستن خویش ,
    رسیدن به خداست ,
    اینان گوئی عمری ,
    در مرداب ثابت بودن ,
    بر هستی خنده کردند ,
    غافل ازاینکه ,
    لبخند تمسخرآلود زندگی ,
    برروی اینان
    عمیق تراز هر خنده ای ,
    هر روز ,عمق تازه ای میگرفت ,
    و این از خویش بی نصیب
    واز دنیا سهم نبرده ای
    که کاخ آرزویش ,
    مرمر خانه ای میشد,
    که سر برآسمان میکشید,
    هروز از خدا دورتر
    وبه هیچ خویش نزدیک تر,
    واین
    نقش‌آرمانهای او بود و بس...
    خانه ای بر بلندا !!!
    یک عمر حقارت ,
    برجی بر تپه ی نادانی ...
    غفلتی به بلندای زمین
    تا قلب کهکشان ,
    وچه شادند اینان !!!
    خوش باشید..به خیال شما ,
    دنیا , از آن شماست ,
    درنگاه خدا از آن کسی که ,
    در بیقوله دانائی خویش,
    بیش ازتوزندگی کرد ,
    بیشتر آموخت ...
    کمتر فخر فروخت...و
    همیشه صادق بود
    و نزدیکتر به عرش خدا,ا
    مازندگانی برتو خوش باد...
    که عمر بودن تو ,
    هر روز در فنا تازه میشود,
    در بی خبری تو ....
    هر روز ... هر روز ... هر روز .
    پنجشنبه 1386/09/20● فرزانه شیدا●
    ____پایان فرگرد تندرستی به قلم فرزانه شیدا ____
    ●Farzaneh Sheida -fsheida ●

صفحه 12 از 12 نخستنخست ... 2101112

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما
دوستان ما
ما در شبکه های اجتماعی

پاتوق یو یکی از قدیمیترین سایت های ایرانی به 6 سال سابقه فعالیت می باشد. انجمن های سایت دارای مطالب متنوع و جامعی در تمامی زمینه می باشد. و البته در پرتال سایت شما همواره جدیدترین نرم افزار ، بازی و انمیشن های روز را با لینک مستقیم می توانید دانلود نمایید.

 ارسال پیام کوتاه