^ بازگشت به بالا
دانلود english 4 you آموزش یوگا به زبان فارسی آموزش زبان english today
صفحه 4 از 4 نخستنخست ... 234
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 35 , از مجموع 35

همه چیز درباره ی ورزش یوگا

این موضوع با عنوان همه چیز درباره ی ورزش یوگا , بخشی از ساير رشته هاي ورزشي است. موضوع; کاربرد یوگا در درمان زخم معده بیماری عصر ماشین nter] [/align] زخم معده یکی از بیماریهای بی شمار ناشی از ...


  1. #31

    تاریخ عضویت
    Sep 2008
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    10,314
    تشکر
    2,669
    تشکر شده : 10,674
    NOD32 Firefox Windows-XP IR-TCI
    امتیاز 
    10345696

    پیش فرض

    کاربرد یوگا در درمان زخم معده بیماری عصر ماشین

    nter][/align]

    زخم معده یکی از بیماریهای بی شمار ناشی از تنشهای عصر حاضر است که در مورد نقش استرس در پیدایش آن برای دانشمندان جای هیچ شک و شبهه ای باقی نمانده است. این بیماری نمونه بارزی از موفقیت همکاری میان طب نوین و روشهای درمانی یوگا است.
    ● چگونگی پیدایش بیماری
    سلولهای پوشاننده جدار معده برای کمک به هضم غذا یک ماده اسیدی ترشح می کنند. میزان ترشح این اسید تحت تاثیر عوامل شیمیایی، عصبی و روانی فرد متغیر است. ورود مواد غذایی به ویژه مواد غذایی پروتئنی باعث تحریک ترشح اسید معده خواهد شد. برخی مواد شیمیایی دیگر مانند الکل، داروهای مسکن ضد التهابی مانند آسپیرین و نیز کافئین موجود در چای، قهوه و برخی نوشیدنیهای گاز دار نیز در تحریک ترشح اسید معده موثرند.
    تحریک زوج دهم اعصاب مغزی موسوم به عصب واگ نیز باعث ترشح اسید معده خواهد شد. یک ماده پروتئینی موسوم به پپسین Pepsinنیز در شیره معده وجود دارد که به هضم غذا ی خورده شده کمک می کند اما در صورت شکسته شدن سد دفاعی مخاط معده باعث سوراخ شدن دیواره آن خواهد شد. یون بیکربنات که از مخاط معده ترشح می شود نیز خاصیت خورندگی دارد. هنگامی که اسید از سلولهای معده ترشح می شود به دلیل وجود سد مخاطی دیگر توانایی بازگشت و آسیب زدن به جدار معده را ندارد اما درصورت شکسته شدن این سد مخاطی، اسید معده به دیواره آن آسیب می زند و جدار معده را سوراخ می کند.
    یکی از عوامل بسیار موثر در سلامت و استحکام این سد مخاطی میزان خون رسانی به سلولهای مخاطی دیواره معده است.به طور کلی هر عاملی که باعث افزایش ترشح اسید یا کاهش مقاومت سد مخاطی شود، به پیدایش زخم معده خواهد انجامید.
    ● نقش یوگا در درمان زخمهای گوارشی
    یوگا از چهار راه گوناگون به درمان زخمهای گوارشی و به ویژه زخم معده کمک می کند.
    در تمرینهای بدنی یوگا اندامهای داخلی به نوعی ماساژ داده می شوند و بر اثر این کار جریان خون در آنها افزایش می یابد. کاهش خون رسانی به معده یکی از عوامل موثر در شکسته شدن مقاومت سد مخاطی است.
    این تمرینها باعث افزایش ترشح مواد مخاطی محافظ در برابر اسید می شوند.
    برخی تمرینهای بدنی یوگا میزان ترشح اسید معده را کاهش می دهند.
    از همه مهمتر با مهار استرس و ایجاد آرامش زمینه ترشح اسید اضافی را از میان بر می دارند.
    در برخی آساناها مانند سوپتاویراسانا Supta virasana، پارواوتاناسانا Parvouttanasana و نیز حرکتهای خمش به پشت خون رسانی به معده افزیش می یابد. با بهبود خون رسانی ترشح مواد محافظتی در مخاط معده افزایش می یابد و این امر به بهبود سریع تر زخمهای معده کمک می کند.
    هم چنین با کاهش میزان تنشهای جسمی و روانی فرد زمینه بهبود هر چه سریع تر وی را فراهم می کنند. در هر یک از این آسانا ها می بایست دست کم به مدت پنج دقیقه توقف کرد.در حرکتهای خمش به پشت عصب واگ کشش می یابد. کشیده شدن عصب واگ باعث کاهش میزان ترشح اسید معده خواهد شد. این حرکتها هم چنین باعث کاهش میزان گرسنگی خواهند شد.
    در بازگشت از حرکتهای خمش به پشت اندامهای داخلی احساس سبکی می کنند. این کار به بهبود هضم غذا و نیز دفع گازهای روده کمک می کند.باید توجه داشت که اجرای حرکتهای خمش به جلو در بیماران مبتلا به زخم معده ممنوع است چراکه این حرکات با تحریک عصب واگ میزان ترشح اسید معده را افزایش می دهند.
    برای درمان نفخ شکم، احساس پری و سوزش سر دل به دنبال صرف غذا نیز می توان سوپتا ویراسانا (روی بالش) و پارواوتاناسانا را انجام داد. این دو آسانا را می توان به تعداد دلخواه در طول شبانه روز تکرار کرد. اثر حاصل از اجرای این دو آسانا معادل مصرف شربت یا سایر داروهای ضد اسید معده است و همانند آبی که روی آتش می ریزند درد و سوزش معده را بر طرف می کند.
    در مراحل اولیه بیماری می توان بیماران را بدون کاربرد دارو و تنها با بهره گیری از تمرینهای یوگا درمان کرد. شکی نیست که تشخیص این مطلب تنها بر عهده پزشک معالج است. داروهای شیمیایی با ممانعت از تولید اسید در سطح سلولی به درمان بیماری کمک می کنند. این در واقع به نوعی درمان علامتی است و به مجرد قطع مصرف دارو علایم عود می کنند. اما آسانا ها با تاثیر بر عصب واگ میزان ترشح اسید را می کاهند. یوگا هم چنین باعث می شود که تمام پاسخهای سلولی آرام و ملایم تر شوند. در صورتی که بیمار در مراحل اولیه همزمان با دارو درمانی به تمرینهای یوگا نیز بپردازد، زود تر می تواند داروهای خود را قطع کند. آسانا میزان ترشح اسید را در سطح پیش از پیدایش بیماری نگه می دارد.
    یوگا به بیماران می آموزد که چگونه شیوه زندگی خود را برای تامین سلامتی تغییر دهند. بیماریهای ناشی از افزایش ترشح اسید معده از مصادیق بارز بر هم خوردن هماهنگی میان جسم و روان انسان است. دیده شده است افرادی که از سنین نوجوانی یوگا می کنند هرگز به زخم معده یا اثنی عشر مبتلا نمی شوند. در آیین یوگا انسان می آموزد که چگونه سالم زندگی کند و آسانا و پرانایاما دو ابزار تامین سلامتی است که مقاومت جسم و روان را در برابر استرس و سایر عوامل بیماری زا افزایش می دهد.

    دکتر سلام حیدری نژاد
    Dr. Salam Heydarinejad
    سایت یوگا پیام مهر
    یک کاربر از این پست تشکر کرده است : *Mohammad*

  2. #32

    تاریخ عضویت
    Sep 2008
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    10,314
    تشکر
    2,669
    تشکر شده : 10,674
    NOD32 Firefox Windows-XP IR-TCI
    امتیاز 
    10345696

    پیش فرض

    جنسیت و یوگا

    er][/align]

    تمرکز اصلی در این مقاله درباره این موضوع است که چگونه تمایلات جنسی و جنسیت خود را بشناسیم و آن را درک نمائیم و چگونه این شناخت می‌تواند در درک صحیح از هویت معنوی و روحانی‌مان مؤثر باشد؟
    هیچ‌گاه تعریف دقیق و جامعی از جنس مرد و زن ارائه نشده است.
    فرهنگ‌های زیادی در دنیا وجود داشته که تعاریف بسیار پیچیده‌ای از مرد و زن ارائه داده‌اند، اما امروزه این تعاریف رنگ و بوی خود را از دست داده‌اند.
    هنوز مردان با این صفات شناخته می‌شوند: عقلانی، پر تکاپو و رقابتی و زنان با صفاتی هم‌چون احساساتی، تأثیرپذیر، وابسته و ....
    همه ما این تعاریف را در مورد احساسات و روحیات خود پذیرفته‌ایم، بدون‌ این‌که در مورد منشأ درستی و اعتبار آنها سئوالی بپرسیم. سئوال اینست: کدامیک از این رفتارها را آموخته‌ایم و کدامیک از آنها به‌صورت ذاتی در درون ما وجود داشته‌اند؟ پذیرش این خصوصیات که منشأ آن قطعاً مربوط به مرد یا زن بودن نیست، منجر به بروز یک هم‌نوائی روان‌شناختی غیرطبیعی شده است.
    شما بسیار خوش‌شانس هستید، اگر خصوصیات طبیعی‌تان مطابق با مدل‌های ارائه شده از جانب فرهنگ و جامعه باشد، ولی اگر این‌طور نباشد مورد غضب قرار می‌گیرید و ممکن است برچسب منحرف جنسی به شما زده شود.
    حقیقت اینست که هویت واقعی شما چیزی برتر از جنسیت می‌باشد. جنسیت تنها بخشی از روان شما است. هویت واقعی به جنسیت بیولوژیکی و یا گرایشات جنسی بستگی ندارد. جنسیت تنها یک نقطه متمرکز برای آگاهی است که به وسیله آن از طریق نیروی قدرتمند جنسی، امکان بقا در طبیعت فراهم می‌شود.
    خصوصیات جنسی تنها بخشی از وجود شما می‌باشند و هویت واقعی شما را تعریف نمی‌کنند.
    این مسئله بسیار حائز اهمیت است که قبل از این‌که در تجربیان معنوی و روحانی غرق شوید، طبیعی واقعی جنسی خود را شناسائی کنید. تجربیاتی که در روان شما هستی یافته‌اند، چیزی فراتر از تقسیم‌بندی جنسی متعارفِ مرد و زن می‌باشند.
    درک صحیح از نقش تمایلات جنسی و رفتارهای جنسی کمک شایانی به زدودن رفتارهای تصنعی کرده و باعث می‌شود که با صحت و سلامت روانی بهتری زندگی کنیم.
    در طبیعت، جنسیت مرد و زن در اثر تکامل و دگردیسی شکل گرفته است، به این دلیل که تقسیم عناصر ژنتیکی به دو قسمت، مؤثرترین راه برای انتقال و رسیدن به آینده بوده‌ است.
    اهمیت موضوع در این امر است که عنصری که تکامل و تولیدمثل فیزیکی را هدایت می‌کند، چیزی جز آگاهی نیست. طبیعت را این‌گونه می‌توان تعریف کرد: هماهنگ کننده و همسو کننده نیروها و گونه‌های بی‌اختیار و فاقد آگاهی و هوشیاری.
    آگاهی تکامل راه را به همراه دارد، اما این تکامل، تکاملی نیست که تا به امروز به اشتباه از آن یاد شده و به بشریت تحمیل شده است. وجود شما خود یک آگاهی است که از دو جز ”مستقل و وابسته“ تشکیل شده است. پس با این تفسیر شما به‌طور موقت زن یا مرد هستید. هویت واقعی شما چیزی فراتر از شمایل و هویت موقت و زودگذر شما می‌باشد.
    فرهنگ‌های مختلف در سرتاسر جهان ممنوعیت‌های جنسی را به‌منظور این‌که ضامن بقای افراد باشند، قبول کرده‌اند، به‌عنوان مثال بر حذر داشتن افراد از مقاربت در زمان قاعدگی زنان. این ممنوعیت به‌منظور کمک به بهداشت افراد و بقا در نظر گرفته شده است.
    ممنوعیت‌های جنسی از یک‌سو تأثیرات بسیار سودمندی در پی داشته‌اند و از سوئی دیگر منجر به فرو ریختن طبیعت ذاتی آگاهی و شعور بشریت شده‌اند که اختلالات روانی و اجتماعی را به همراه داشته است. در جوامعی که نژادپرستی وجود داشته و قوانین تمایز رفتاری بین مرد و زن وضع شده خشونت بین افراد ایجاد گردیده است. یکی از دلایل بروز جنگ و ایجاد ناآرامی‌های اجتماعی و خشونت، وجود عرف موجود در تقسیم‌بندی جنسیت و رفتارهای مربوط به آنها می‌باشد.
    علائق، توانائی‌ها، استعدادها، تمایلات و ... هستند که شخصیت شما را شکل می‌دهند.
    اگر این توانائی‌ها و علائق تنها به این دلیل که از لحاظ روانشناسی به جنس مخالف نسبت داده شده‌اند و از جانب فرهنگ و جامعه نهی شده‌اند، ابراز و تخلیه نشوند، آن‌جاست که هویت روانشناسانه شما که ماهیت واقعی‌تان را نشان می‌دهد، به‌طرز غیرقابل کنترلی تغییر پیدا می‌کند. افراد بسیاری در این شرایط بحرانی روحی وحشت‌زده می‌شوند و در یک تلاش مأیوس کننده برای نشان دادن خود واقعیشان از پا در می‌آیند.
    به همین علت است که بسیاری از هم‌جنس‌گرایان از عدم تعادل عاطفی رنج می‌برند و ممکن است در بعضی مواقع ادای جنس مخالف را درآورده و رفتارهای آنها را تقلید کنند.
    اکثر جوامع بشری هنوز به این تحول فکری دست پیدا نکرده‌اند که شهروندان می‌توانند استعدادها و توانائی‌هایشان را بدون محدودیت‌ها و نقش قالب‌بندی شده جنسیت که از سوی جامعه ارائه شده است، پرورش دهند. محدودیت‌های جنسی و تعصبات اغلب برای کسانی که نمی‌توانند خود را با قالب هماهنگ سازند، منجر به آشفتگی روحی می‌شوند، اما انسانیت چیزی فراتر از ساختار بیولوژیکی است، شخصیت فرد ترکیب هوشمندانه‌ای از جسم و روح است.
    تصور کنید کسی که از نظر جنسیت مرد است و گرایش شدیدی به کارهای ظریف دارد و شخصیتی کاملاً منفعل و تأثیرپذیر از خود نشان می‌دهد، در جامعه‌ای زندگی می‌کند که این تمایلات را مربوط به جنس لطیف یعنی زن می‌دانند، متأسفانه این قضایا شرایطی را به وجود می‌آورند که فرد علیه خود و تمایلات ذاتی خود بر می‌خیزد، چراکه این گرایشات از نظر جامعه متعلق به جنس مخالف دانسته می‌شود.
    و اما نتیجه: فرد احساس می‌کند، در بدن مذکر خود به دام افتاده است. به جائی می‌رسد که شاید بخواهد جنسیت خود را تغییر دهد، و یا حداقل رفتارهای جنس مخالف را برگزیند. افراد در چنین مواردی از به‌خود گرفتن رفتارهای جنس مخالف مأیوس می‌شوند و حتی از این مسئله که نمی‌توانند رفتاری هم‌سو و هم‌نوا با جنسیتی که به‌نظر می‌رسد، ذاتاً با آن متولد شده‌اند داشته باشند، دچار مشکل می‌شوند. بسیاری اوقات منع شدن از جانب جامعه و فرهنگ می‌تواند شخص را به سمتی سوق دهد که افراد شبیه خود را از لحاظ رفتاری مسخره کند و ممکن است، رفتارهای جنس مخالف را نیز به استهزاد درآورد. این قضیه در مورد زنان نیز اتفاق می‌افتد.
    فکر می‌کنیم، جوامع غربی دارای فرهنگی رها و آزاد هستند، جائی‌که نمایش *** به وفور یافت می‌شود، ولی واقعاً این‌طور نیست. در واقع افراد تنها از لحاظ *** اشباع شده‌اند، در صورتی‌که دچار سرخوردگی جنسی هستند، چون از لحاظ روانی، توسط فرهنگ و جامعه، محدودیت ایجاد شده و در تقسیم‌بندی‌ها به دام افتاده‌اند. در یک جامعه آزاد و رها همجنس‌گرائی و آزار و اذیت جنسی بسیار کم است و ***، بدون عشق‌ورزی نیز بسیار کم دیده می‌شود. در یک جامعه آزاد واقعی شخصیت و احترام به افراد در اولیت قرار دارد و زن یا مرد بودن آنها در مرحله بعد در نظر گرفته می‌شود.
    این نوع آزادی جنسیت، طیف متنوعی را برای هر دو جنس مرد و زن به منظور پیدا کردن هویت ایجاد می‌کند. بدین ترتیب اکثر مردم می‌توانند بدون خوار شمردن و سرزنش خود و انکار کردن رفتارها و خصوصیات ذاتی و روحی خود، زندگی اصیل و حقیقی خویش را آغاز کنند.
    انسان‌ها شاخه‌ها و انشعابات بسیار زیادی در رفتار و منش روانی خود دارند. آزادی روانی زن و مرد باعث می‌شود، در تمام استعدادها و توانائی‌ها مساوی باشند و باعث شکوفائی استعداد بشریت می‌شود. در اوان تمدن بشریت، زمانی‌که انسان‌ها در حال شکل دادن به شخصیت خود بودند، رفتاری را از طبیعت وام گرفتند که ایجاد یک فاصله روانی بین خود ”ایگو“ Ego و طبیعت بوده است. بشریت قدم در یک سفر منحصر به فرد روانی به‌منظور شناخت خود گذاشت و سپس مسیری از ادراک را برای پیدا کردن خود، به‌عنوان چیزی که جدا از طبیعت می‌باشد، برگزید. در این راه نوع جدیدی از آگاهی متولد شد و با این آگاهی جدید انسان‌ها توانستند بسیار واقع‌بینانه‌تر راجع‌به طبیعت تحقیق و تفحص کنند. این نوع از آگاهی نتیجه بدی نیز در بر داشت و آن به‌طور کلی ایجاد حس بدگمانی نسبت به طبیعت و واقعیت درونی، به‌خصوص در ذهن و روان زنانه شد.
    ذهن و روان زنانه مورد بدگمانی واقع شد، چراکه زنان در مقایسه با مردان از طریق توانائی‌هایشان در زائیدن یادآور قدرت و نیروی طبیعت بودند، بعدها بشریت به این نتیجه رسید که باید خود را از نیروی شگفت‌آور طبیعت جدا کند و یک فاصله روانی بین خود و قلمرو غرایز قدرتمند ایجاد نماید.
    ممکن است مردی به‌طور طبیعی رفتارهای زنانه داشته باشد، کما این‌که تمام مردان دارای خصایص زنانه هستند ولی با درجات مختلف، اما اگر این درجه بیش از حد زیاد باشد، فرد نمی‌تواند رفتارها و خصوصیات خود را بروز دهد زیرا از این مسئله که ممکن است مورد تمسخر و استهزاء دیگران واقع شود، در هراس است هر چند ممکن است فرد همجنس‌گرا نباشد، ولی راه دیگری را هم برای ابراز خصوصیات زنانه خود ندارد، بنابراین رفتارها را نادیده گرفته و آنها را ابراز نمی‌کند و به همین علت، دچار روان‌رنجوری می‌گردد. اگر ایده‌ها درباره جنسیت از شکل طبیعی خود خارج شود، اثر سوء و محدودکننده‌ای در روان آدمی باقی می‌گذارد و در نتیجه، ظرفیت افراد برای عشق و وفاداری کاهش می‌یابد.
    عشق، علاقه، خلاقیت و احساسات فقط مخصوص یک جنس نمی‌باشد.
    هویت جنسی تأثیرات بسیار زیادی از جانب فرهنگ و جامعه بر روی روان آدمی می‌گذارد. روح و روان شما مخزن بسیار بزرگی از رفتارها و توانائی‌های شما می‌باشد، به‌طوری‌که مسئله تقسیم‌بندی جنسی در آن کاملاً حل شده است.
    مردها منطقی، فعال و رقابتی تلقی می‌شوند و زنان احساساتی، عاشق‌پیشه و آرام هستند، اما در عین حال این ویژگی‌ها مربوط به هر دو جنس می‌باشد. بسیاری از رفتارهائی که از طرف فرهنگ و جامعه به ما آموخته شده‌اند، ممکن است از نظر بیولوژیکی برای جنسیت خاصی برنامه‌ریزی نشده باشند.
    این مطلق‌گرائی درباره جنسیت، دلیل بسیاری از آشفتگی‌های روانی در همجنس‌خواهان و یا حتی دگرجنس‌خواهان نیز می‌باشد. مردی که رفتاری عاشق‌پیشه و زنانه دارد، ممکن است همجنس‌گرا تلقی شود زیرا رفتارهایش متناسب با الگوهای زنانه می‌باشد، هر چند ممکن است واقعاً همجنس‌گرا نباشد، ولی این واپس‌زدگی از سوی جامعه باعث می‌شود که احساسات خود را سرکوب کرده و فقط از طریق *** با هم‌جنس است که می‌تواند احساسات زنانه خود را مخفیانه تخلیه و ابراز نماید.
    مرد و زن هر دو به‌طور مساوی از آگاهی سهم برده‌اند. بعضی از زنان بسیار منطقی، فعال، رقابتی می‌شوند و در مقابل بعضی از مردان دارای روح لطیف، ظریف و احساساتی هستند. محصور کردن بیش از اندازه تمایلات درونی منجر به اختلالات روانی بسیاری خواهد شد که عواقب آن جنگ و خشونت در جامعه خواهد بود. ما بر روی رفتارهای احساسی و معنوی به‌طور ناشیانه برچسب‌های مصنوعی زده‌ایم و آنها را بین مرد و زن تقسیم کرده‌ایم، این کار باعث بروز رفتارهائی فاقد نبوغ و ابتکار و ایجاد استرس و آشفتگی در درون خودِ نفس ”ایگو“ می‌گردد، به‌طوری‌ که مانعی برای درک فلسفه هستی است.
    مردان بسیاری هستند که برای بروز احساسات خود قانون وضع کرده‌اند و درونیات خود را انکار می‌کنند و همین امر باعث می‌شود، بسیاری از همجنس‌گراها رفتارهای نامأنوس و عجیب و غریب از خود نشان دهند. از سوئی دیگر زنان بسیاری هستند که شخصیت مردانه دارند. در چنین راهی آنها عشق و لذت واقعی را نخواهند چشید چراکه فکر می‌کند، که با این عواطف مردانه از سوی جامعه جدی نگریسته می‌شوند، در صورتی‌که واقعاً این اتفاق نمی‌افتد.
    تقسیم‌بندی جنسیت منجر به ایجاد تقسیم‌بندی سوء در آگاهی افراد می‌شود. این تقسیم‌بندی نه مردان را از احساسات و عواطف ظریف و زنانه جدا می‌کند و نه زنان را از رفتارهای منطقی و مردانه. بلکه باعث ایجاد فرهنگی با این اعتقاد واهی می‌شود که ذهن، عشق، هستی و خدا همگی از هم جدا هستند. با داشتن این اعتقاد واهی، تلاش و زمان زیادی صرف یکپارچه کردن موارد ذکر شده خواهد شد، از چه راهی؟ مذهب، هنر، مدیتیشن و یوگا.
    هر انسانی از لحاظ روانی و ذهنی یک موجود کاملاً منحصر به فرد می‌باشد به‌طوری که ذهن او در ساده‌ترین فرم شامل عناصر مذکر و مؤنث است که این عناصر شخصیت فرد را سازماندهی می‌نمایند و با نسبت‌های متفاوتی با هم ترکیب شده‌اند. از شواهد علمی بر می‌آید که تفاوت‌های بسیار زیادی در ساختار مغز افراد وجود دارد، اما چیزی که هنوز کشف نشده، اینست که آیا بیولوژی و اطلاعات ژنتیکی انسان می‌تواند تحت تأثیر اعتقادات و آموخته‌های روانشناسانه قرار بگیرد؟ برای بقای بشریت باورها و مفاهیم خاص در مورد جنسیت به کدهای فیزیکی و شیمیائی تبدیل می‌شوند و سپس این کدها از نظر بیولوژیکی تحت تأثیر عواملی قرار می‌گیرند، به‌طوری که باعث می‌شوند مردان رفتاری مردانه داشته باشند و زنان نیز دارای رفتاری زنانه گردند.
    جانبدارانه صحبت کردن راجع‌به تقسیم‌بندی خصوصیات روانی بین دو جنس چیزی فراتر از پدیده اجتماعی یا فرهنگی است، در واقع خصوصیات روانی ویژه‌ای وجود ندارد که به‌طور طبیعی منحصراً مخصوص زن یا مرد باشد. اگر رفتارهای شما صرفاً به خاطر ساختار شما باشد، نمی‌توانید عملی را که از نظر جنسیت برای شما تعریف نشده باشد، انجام دهید.
    نقطه مرکزی این تجزیه و تحلیل‌ها در مورد روان بشریت چیزی فراتر از جامعه و تمایزات بیولوژیکی بین دو جنس می‌باشد. و آ‌ن‌جا مکانی است که سرشار از عشق بوده و بالاتر از جسم فیزیکی قرار می‌گیرد، که در حقیقت پایه و اساس تمام خصوصیات و رفتارهای هر دو جنس است. به‌منظور تخلیه احساسات روحی و روانی و ابراز درونیات لازم است به فضائی نقل مکان کنیم که سرشار از احترام و اعتبار باشد و این فضا جائی نیست، جز یوگا و یا سایر مکاتب معنوی معنادار.
    تغییر آگاهی و تلاش برای درک درونیات، ممکن است نوعی از تمایلات جنسی را بروز دهد که منجر به انحراف گردد، بنابراین درک واقعی از طبیعت خود مقوله‌ای بسیار مهم می‌باشد.
    یوگا می‌تواند دریچه‌ای رو به درونیاتِ شما بگشاید و باعث شود که به درک صحیحی از طبیعت واقعی خود دست یابید و از صدمات روحی ناشی از دوگانگی جنسی در امان بمانید.
    آسیبی که به روان هر دو جنس مذکر و مؤنث از بدو پیدایش خود نفس ”ایگو“ وارد شد، تأثیرات زیان‌باری به دنبال داشت، اما با این حال، رشد آگاهی از خود (ایگو) تأثیرات مثبت و معناداری هم به دنبال داشته و آن ایجاد فرهنگ‌های متفاوت در سرتاسر جهان بوده است. اکنون نقطه‌ای از تاریخ بشریت ایستاده‌ایم و به این آگاهی رسیده‌ایم که دیگر نیازی نیست ضمیر ناخودآگاه ونیروی قدرتمند طبیعت را تحت سیطره خود درآوریم. چراکه در نهایت از افکار کهنه و منسوخ درباره این‌که ”چه هستیم؟“ و ”برای چه آمده‌ایم؟“ رهائی پیدا خواهیم کرد.
    رهائی ایگو از تبوها و ممنوعیت‌های جنسی و تعصبات و تعاریف خشک گذشته، بابِ جدیدی از خلاقیت و پیشرفت را بر روی ما خواهد گشود. وقوع این انقلاب و تحول در آگاهی افراد بسیار نزدیک می‌باشد چنان‌چه امروزه شاهد هستیم، تعداد بسیاری از مردم، برای درک طبیعت واقعی خویش به تمرینات یوگا و مدیتیشن روی می‌آورند. امید است شما نیز انرژی و شجاعت لازم برای کشف درونیات واقعی خود را داشته باشید و به آن فرد منحصر به فردی که باید باشید، تبدیل گردید.
    نوسینده: آوا Ava مترجم: حسن نوربخش منبع: اینترنت
    مجله دانش یوگا
    یک کاربر از این پست تشکر کرده است : *Mohammad*

  3. #33

    تاریخ عضویت
    Sep 2008
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    10,314
    تشکر
    2,669
    تشکر شده : 10,674
    NOD32 Firefox Windows-XP IR-TCI
    امتیاز 
    10345696

    پیش فرض

    تخفیف علایم دوره های ماهیانه بانوان با کمک یوگا

    gn=center][/align]

    اگر شما نیز در دوران قاعدگی از دردهای طاقت فرسا، زخم و حساسیت شدید نوک سینه، تغییرات خلقی، نفخ شکم و میل بیش از اندازه به مصرف شکلات به ستوه آمده اید این مقاله را بخوانید.
    حدود ۴۰ درصد دختران و بانوان دوره های ماهیانه خود را نوعی شکنجه توصیف می کنند. علایم آزار دهنده ای که دختران و بانوان را از چند روز پیش از آغاز این دوره تا روزها پس از پایان آن رنج می دهد، در اصطلاح پزشکی سندرم پیش از قاعدگی یا به اختصار PMS نامیده می شود.بد نیست بدانید کاربرد منظم تمرینهای یوگا از سه طریق به تخفیف علایم این عارضه کمک می کند.
    نخست آن که تمرینهای یوگا باعث آزاد سازی موادی موسوم به اندورفینها می شود. این مواد طبیعی در بهبود خلق و خوی و ایجاد آرامش در انسان موثرند.
    یوگا باعث آرامش دستگاه عصبی مرکزی و افزایش جریان خون به دستگاه تولید مثل می شود.
    تمرینهای یوگا استرس را کاهش می دهد و آرامشی عمیق در فرد ایجاد می کند و این امر به نوبه خود در تخفیف علایم سندرم پیش از قاعدگی بسیار موثر است .
    برای پیشگیری از بروز علایم آزار دهنده دوران قاعدگی تمرین دسته ای از حرکات بدنی یا آساناهای یوگا به مدت ۳۰ دقیقه در روز و دست کم چهار نوبت در هفته توصیه می شود. در صورتی که در دوران قاعدگی از افسردگی نیز رنج می برید می توانید از خمشهای ملایم رو به پشت که باعث فراخ شدن قفسه سینه می شود نیز استفاده کنید.
    بهره گیری از این آساناها باعث ارتقا وضع خلق و خوی شما خواهد شد.به منظور تقویت آثار سودمند تمرینهای یوگا در درمان علایم مربوط به دوران قاعدگی می توان از روشهای درمانی طب سنتی هندوستان یا آیورودا نیز بهره برد.در طب سنتی هندوستان عقیده بر این است که نیرویی موسوم به آپانا وایو Apana Vayu در تنظیم میزان خون ریزی قاعدگی و نیز وضع حمل، دفع ادرار و مدفوع نقش دارد و بر هم خوردن تعادل این نیرو عامل پیدایش علایم آزار دهنده دوران قاعدگی است.
    درمانهای آیورودا برای تخفیف علایم این عارضه بسته طبع یا دوشای غالب هر فرد متغیر است.
    بانوان و دختران دارای طبع غالب واتا که در حوالی دوران قاعدگی به تغییرات خلقی و ناهنجاریهای اضطرابی دچار می شوند، بهتر است از مصرف غذاهای سرد و خام پرهیز کنند و در عوض به سوپ گرم، برنج و سبزیهای پخته روی آورند.
    بانوان و دختران دارای طبع غالب پیتا که در این دوران بیشتر تحریک پذیر می شوند و اشتیاق شدیدی به مصرف شیرینی و شکلات پیدا می کنند، می بایست از مصرف مواد غذایی داغ و تند خودداری کنند.
    بانوان و دختران دارای طبع غالب کافا که در این دوران از افزایش وزن، دردناک شدن نوک سینه ها و تجمع آب و املاح در بدن خود شکایت دارند، می بایست از مصرف فرآورده های لبنی و غذاهای چرب و سرخ کردنی پرهیز کنند.شما می توانید صرف نظر از نوع طبع قالب خود برای تسکین بیشتر علایم آزار دهنده دوران قاعدگی به غذای خود زردچوبه اضافه کنید یا چای رازیانه بنوشید.
    تشریح آساناهای سودمند در درمان علایم سندرم پیش از قاعدگی در این مجال نمی گنجد خوانندگان گرامی برخی از این حرکات و اسامی آنها در اشکال ۱ تا ۱۲ نمایش داده شده است.
    بدیهی است این تمرینها تنها زمانی اثر بخش خواهند بود که به درستی و با توجه به محدودیتهای مربوط به هر یک انجام شوند.به علاقمندان توصیه می کنیم این تمرینها را تنها زیر نظر مربیان خبره و کارآزموده انجام دهند تا ضمن برخورداری از آثار سودمند تمرین بتوانند روند بالینی بیماری را با مربیان خود در میان بگذارند.

    دکتر سلام حیدری نژاد
    Dr. Salam Heydarinejad
    سایت یوگا پیام مهر
    یک کاربر از این پست تشکر کرده است : *Mohammad*

  4. #34

    تاریخ عضویت
    Sep 2008
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    10,314
    تشکر
    2,669
    تشکر شده : 10,674
    NOD32 Firefox Windows-XP IR-TCI
    امتیاز 
    10345696

    پیش فرض

    پذیرش ( یوگا )

    center][/align]

    چرا ما برای اعمال خویش نیازمند انگیزه هستیم؟ اعمال ما به چه نیتی رخ می‌دهد؟
    مسلماً پاسخ به این پرسش‌ها غامض و متعدد است.
    هفت شاخص اصلی انگیزش در اینجا طرح شده است.
    این هفت جنبه یا چاگراها که در سنسکریت به معنی چرخ درونی و روانی علوم باطنی که ریشه‌های آن در هند است معنا می‌شود. همانگونه که در پیوند با هفت غده درون‌ریز اصلی بدن می‌باشند.
    گرچه مواردی را می‌توان یافت که کارکرد این عناصر رابطه‌ای غیرمستقیم با عملکرد روانی‌شان پیدا می‌کند. این شاخص‌ها هفت‌گانه و نحوه عملکردشان بدین شرح است.
    چاکرای ریشه، Muladahara، غریزه بقا و امنیت.
    ۱. چاکرای جنسی، Svadhishthana، لذت بردن.
    ۲. چاکرای خورشیدی، Manipura، پانکراس، میل به کنترل و نفوذ.
    ۳. چاکرای قلب، Anahata، تیموس، عشق و همدلی.
    ۴. چاکرای حلق، Vishuddhi، تیروئید، رشد و اظهار وجود.
    ۵. چاکرای ابرو، (Agya (ajan، غده صنوبری، درک و بصیرت.
    ۶. چاکرای فرق سر، Sahasrara، هیپوفیز، یگانگی.
    باز هم تکرار می‌کنم که این تقسیمات فرضی می‌باشند زیرا تمام کارها و اهداف ما ترکیبی از این انگیزه‌ها در سطوح مختلف هستند.
    می‌توان سه چاکرای پائینی را که توسط کمبود و احساس نیاز انگیزانده می‌شوند و بر این پایه که کمبودی وجود دارد در یک دسته، و چهارتای بالائی که مثبت و متکی به‌خود می‌باشند را در دستهٔ دیگری قرار داد. کیفیت انرژی در داخل و اطراف این چاکراها در auro (حال و هوای انسان) می‌توان مشاهده کرد. اورا auru یک نیروی ضعیف الکترومغناطیسی است که جسم را با تمام جنبه‌های فیزیکی، عاطفی و معنوی ـ روانی دربرمی‌گیرد و احاطه می‌کند. مرکز چاکراها برای به‌دست آوردن و خارج کردن انرژی‌های مختلف منقبض و منبسط می‌شوند. مراکز چاکرای دیگری نیز مانند کف پا و پشت زانو وجود دارند که احساسی از طبیعت را می‌دهند و شخص را قادر می‌سازند که از زمین انرژی کسب کند و همین‌طور کف دست‌ها که به‌خصوص جهت بیرون دادن انرژی شفابخش مفید هستند. انرژی‌های تمام مراکز چاکراها به‌طور ممتد در حال چرخیدن و حرکت می‌باشند.
    ● غریزه بقا و امنیت
    بنیادی‌ترین انگیزه برای یک فرد و کلاً گونه‌ای که تولید‌مثل می‌کند، بقاست. آنهائی‌که نتوانند تولیدمثل کنند از الگوهای ژنتیکی خود پیروی نمی‌کنند. بنابراین، تکامل فرآیندی است که در آن الگوهای ژنتیکی موجودات زنده را قادر به تولیدمثل و ماندگاری می‌کند که این الگوها به‌طور طبیعی انتخاب شده‌اند. در حالی‌که دیگر الگوهائی که قادر به وفق دادن خود برای بقا نیستند می‌میرند. همانطور که خواهیم دید، در انسان‌ها انگیزه‌های مختلفی در کنار این غریزه وجود دارند، اما نمی‌توان انکار کرد که غریزهٔ ما برای زنده نگه‌داشتن بدنمان به‌مانند غریزهٔ جنسی هنوز هم بسیار قوی است.
    فرآیندهای روانی تأثیر عظیمی بر آگاهی ما دارند به‌ویژه هنگامی‌که موجود زنده فاقد اساسی‌ترین نیازها مانند هوا، آب، غذا و کنترل دما باشد و یا وقتی که در معرض بیماری و یا خشونت قرار دارد. این تمایلات برای زنده و سالم نگه‌داشتن در مقابل تمام انگیزه‌های دیگر اولویت می‌یابند. تنها زمانی‌که یک انگیزه به‌شکلی افراطی قوی باشد می‌تواند جای این تمایلات بنیادی را بگیرد.
    میزان و شدت عواملی که بقا را تهدید می‌کند متفاوت است هر چه این تهدیدها جدی‌تر احساس می‌شوند و نیاز به مقابله با آنها قوی‌تر می‌شود. موجودات زنده با استفاده از گزینه‌های طبیعی روش‌هائی را برای درک خطرات و ارضای نیازهای اساسی خود به‌کار می‌بندند.
    در مورد انسان‌ها به فراوانی موقعیت‌های جدید ایجاد می‌شود که نیاز به آموزش و تمرین دارند. مانند اتومبیل‌ها، کشتی‌ها، قطارها، هواپیماها، موادشیمیائی، الکتریسیته، انرژی تابشی و غیره. ما باید به هشدارهای غرایزمان توجه کنیم، اما برای کارکردن با این وسایل و مقابله با خطرات احتمالی آنها باید آموزش ببینیم.
    یک روش مهم که موجودات زنده برای درک خطر و ارضاء نیازها استفاده می‌کنند، تجربهٔ روانی درد و لذت است. درد یک هشدار بدنی است که هنگام پیش آمدن مشکل و به‌عنوان یک بازدارنده در مقابل تکرار آن تجربه عمل می‌کند. در سوی دیگر لذت، تجربه رضایت از نیازهائی مانند خوردن یک غذای خوب، نوشیدن آب یا مایعات طعم‌دار، استراحت و روابط جنسی است. به‌جزء رابطه جنسی، محرومیت گسترده از هر کدام از این نیازها و یا تنفس باعث افزایش درد می‌شود، تا زمانی‌که به این نیاز پاسخ داده شود.
    این فرونشاندن نیاز به درد داشتن، لذت به‌همراه می‌آورد. بدین گونه غریزه اصلی بقا در تجربه لذت نهفته است. اما همان‌طور که در بخش بعدی خواهیم دید، طلب لذت می‌تواند بسیار بیشتر از غریزه اصلی بقا پیشرفت کند.
    نیاز به امنیت عبارت است از احساس آرامش نسبت به بقا. بدینسان امنیت یک احساس روانی برپایهٔ ارزیابی ذهن ما از موقعیت‌مان است. برخی میلیونرها که در بین ملتی با قوی‌ترین ارتشی دفاعی زندگی می‌کنند، احساس ناامنی می‌کنند زیرا نگران تغییراتی هستند که ممکن است اتفاق بیافتند. در حالی‌که مرتاض‌هائی که هیچ پول یا دارائی ندارند ممکن است احساس امنیت کامل‌تری کنند زیرا معتقدند که اگر تلاش آنها خالصانه باشد خداوند به‌واسطهٔ روح انسان‌ها همه‌چیز را برایشان تأمین می‌کند.
    هرکس باید دائماً با موضوع بقا رویارو شود و گام‌هائی را بردارد تا طبیعت بدنش را فعال نگه‌دارد. درک و احساس ما از امنیت خود و راه‌هائی که برای تأمین آن‌چه که نیاز داریم انگیزهٔ اصلی ما را در زندگی می‌سازد و پایه‌ای برای دیگر انگیزه‌هاست. اگر ما مطمئن باشیم که می‌توانیم به‌خوبی نیازهای بقای خود را تأمین کنیم، بعد از آن می‌توانیم انرژی خود را برای انگیزه‌های سطح ”بالاتری“ که به آن انگیزه‌ها افزوده می‌شود، اختصاص دهیم. کسی‌که اساساً ناامن است دائماً در حال نگرانی و تقلا برای تأمین امنیت این نیاز است رویکرد به امنیت معمولاً با توجه به این عقیده که اگر سایر اهداف ما تحقق یابند ایمن‌تر هم خواهیم بود، با انگیزه‌های دیگر در هم آمیخته می‌شوند.
    ● نیاز به لذت
    هنگامی‌که نیازهای اساسی زندگی پاسخ داده شدند، بسیاری از مردم رو به‌سوی لذت، تفریح و خوشی می‌آورند. اینها شامل: یافتن مکان‌هائی برای آرامش و استراحت، غذاها و نوشیدنی‌های خوشمزه، سرگرمی، تفریح، ورزش‌ها، هنرها، معاشرت، عشق و استفاده از مواد روانگردان مانند کافئین، نیکوتین، الکل و دیگر موادمخدر می‌شوند.
    لذت می‌تواند جسمی، عاطفی، فکری و روحی باشد. برای مثال رابطه جنسی را در نظر بگیرید. لذت زیاد از تجربه شهوانی آن‌قدر قوی است که در مقابل آن هر چیز دیگری رنگ می‌بازد. به‌نظر می‌رسد که احساس عاطفی عاشق بودن، آگاهی را به یک سرزمین عجایب از افسون و رؤیا می‌برد. ارتباط در یک رابطه عاطفی می‌تواند آنقدر نزدیک و قابل درک شود که دو ذهنیت به یکی مبدل شود. این وحدت می‌تواند سرمست‌کننده و متعالی باشد. کلمات فقط می‌توانند اشاره‌ای به پوستهٔ این تجربیات استثنائی جالب داشته باشند.مشکل لذت این است که ماندگار نیست. معمولاً هر چه لذت بیشتر باشد مدت آن کمتر است. لذت‌های جسمی به سرعت دلزدگی می‌آورند. لذت‌های احساسی گذرا هستند. وقتی لذت کمرنگ می‌شود از تمنای دوبارهٔ آنها رنج می‌کشیم. لذت‌های فکری و روحی آنقدر پیچیده و ظریف هستند که بسیاری از مردم یا اشتیاقشان را نسبت به آنها از دست می‌دهند یا دائماً ناراضی هستند. به این دلیل که تحمل لذت کار سختی است، لذت به‌طور ناگسستنی به نیاز وابسته است. به‌دنبال لذت گشتن به معنی نیاز است و نیاز ما در رنج کشیدن است زیرا ما چیزی را می‌خواهیم که نداریم. این خواستن، یک نوع احساس گرسنگی یا از ته دل خواستن یا تهی بودن است. ممکن است لذت بدون اینکه ما بخواهیم به سراغمان بیاید اما برای بسیاری از مردم این لذت، در واقع آن چیزی است که نمی‌خواهند، اما می‌بینند و آنچه را می‌خواهند نمی‌یابند. این خواستن، یک نوع احساس گرسنگی یا از ته دل خواستن اما تهی بودن است. ممکن است لذت بدون اینکه ما بخواهیم به سراغمان بیاید بنابراین انسان‌ها وقت خود را صرف تلاش برای به‌دست آوردن چیزهائی می‌کنند که می‌خواهند، چیزهائی که معمولاً فراتر از نیازهای آنها برای بقاست.
    در اینجا کلید موفقیت جداشدن است. اگر ما خود را به‌طور احساسی به نیازهای خود به یک نتیجه حتی اگر ما آنچه را که احساس می‌کنیم به آن نیاز داریم، به‌دست می‌آوریم، پس از مدتی لذت آن تدریجاً از دوام می‌افتد، و خود را به درد روانی ناشی از احساس کمبود چیزی‌که به آن نیاز داریم شکنجه ندهیم، می‌توانیم از تلاشمان برای رسیدن به هدف لذت ببریم. لذت مانند هر چیز دیگری، با این آگاهی که متعلق به زمان حال است، تجربه می‌شود. این زمان حال، شامل خاطرات گذشته ما و یا خیالبافی برای پیشامدهای آینده می‌شود. ما می‌توانیم از رؤیاها و خاطراتمان لذت ببریم، اما مشکل ما با این نیاز آنجا آغاز می‌شود که می‌خواهیم آن خاطرات و رؤیاها را در زمان حال تجربه کنیم، در حالی‌که این امکان وجود ندارد. تناقض موجود میان نیاز ما و واقعیت باعث می‌شود تا رنج بکشیم. اگر چه ما از خاطرات و تصورات به خاطر آنچه هستند لذت می‌بریم، اما از چیزی که در واقعیت وجود دارد لذت می‌بریم یا از درد تمنا رنج می‌بریم. ما می‌توانیم تلاش کنیم که از تکرار خواهش‌های خود لذت ببریم یا اینکه می‌توانیم خود را از آنها جدا کنیم و توجه خود را به چیز دیگری معطوف کنیم. خواهش، تنها یکی از سطوح انگیزش است و می‌تواند ارتقاء یابد.
    ● میل به کنترل و نفوذ
    نارضایتی در به‌دست آوردن لذت، غالباً مردم را تحریک به تلاش برای کنترل بیشتر پیشامدهای زندگی می‌کند. امنیت شخصی نیز فاکتور دیگری در قوی‌تر کردن انگیزه جاه‌طلبی است. امنیت و لذت، نیازهای اولیه و دغدغه‌های اولیه خود بنیادی هستند. تصمیم‌گیری در زمینه پاسخ‌گوئی به این نیازها و آرزوها توسط خودآگاهی ما انجام می‌شود. خودبنیادی از ما درخواست می‌کند. سپس ما آگاهانه تصمیم می‌گیریم که چه کنیم. خودآگاهی باید بین این نیازهای سطح پائین و انگیزه‌های سطح بالا تعادل ایجاد کند. برای مثال، خودآگاهی موظف است به مسائل اخلاقی توجه کند و اجازه ندهد که خودبنیادی تمام خواسته‌هایش را مانند یک حیوان ابراز کند.
    بنابراین کنترل شخص توسط خودآگاهی انجام می‌شود. خودآگاهی اهداف، آرمان‌ها و راه‌هائی که رسیدن به آنها را انتخاب می‌کند. سپس شخص با استفاده از تمام استعدادهای سودمندش، تلاش می‌کند تا شرایط رسیدن به آن اهداف را میسر کند. جاه‌طلبی، به ابزار رسیدن به هدف بدل می‌شود. اهداف می‌توانند در هر سطحی از انگیزش باشند؛ تلاش برای کنترل بر مسئله موفقیت یا شکست متدهای استفاده شده متمرکز است. هدف جاه‌طلبی، نائل شدن به هر چیزی است که انسان تصمیم می‌گیرد انجام دهد. ارزیابی این موفقیت‌ها و شکست‌ها، عزت‌نفس شخص را می‌سازد. این موقعیتی است که خود وارد عمل می‌شود. هم به‌عنوان خود من (آگاهی از خود) هم به‌عنوان یک آگاهی مشروط از احساس ما نسبت به‌خود ـ درک از خود یک چیز ذهنی است، افراد مختلف معیارهای مختلف هم دارند. عزت‌نفس هم به این که یک معیار چقدر دست بالا گرفته شده و هم اینکه ما احساس می‌کنیم که چقدر با معیارها تناسب داریم مرتبط است. مقایسه‌هائی که شخص با استفاده از این معیارها، انجام می‌دهد نشان می‌دهد که او احساس برتری یا حقارت می‌کند.
    معمولاً کسی‌که احساس برتری می‌کند سعی می‌کند بر دیگران تسلط داشته باشد یا حداقل نمی‌خواهد تحت نفوذ دیگران قرار گیرد، در این حال کسی که احساس حقارت می‌کند سعی می‌کند که رضایت دیگری را جلب کند و از کمک آنها استفاده کند. هردوی این نگرش‌ها می‌توانند فریب‌کارانه و غیرمسئولانه باشد. اصولاً قضاوت، تعادل و مسئولیت، می‌تواند در فهمیدن توازن واقعی و جایگاه هر شخص مفید باشند، حتی اگر شرایط یک‌طرفه باشند. هرکس مسئولیت کنترل خود را برعهده دارد و هرگونه اختیار اعمال که به دیگران داده شود یا انتخابی است و یا ***** به آزادی دیگران.
    تأثیر متقابل میان قدرت و کنترل می‌تواند تعارضات زیادی را به‌وجود آورد. اگر شخص به آزادی دیگران احترام نگذارد، با تلاش بیهوده در کنترل اوضاع، باعث پرخاش‌گری می‌شود. تشویق و تنبیه برای این استفاده می‌شوند که افراد را در شرایطی قرار دهند که برای به‌دست آوردن چیزی تلاش کنند و از چیزهائی نیز بترسند. در به‌کار گرفتن افراد می‌توان به هر سطح از انگیزش متوسل شد و از آن به‌عنوان ابزار کنترل استفاده کرد. در این روابط می‌توان به‌کار گیرنده به‌عنوان کسی‌که به‌کار گرفته می‌شود نیز نگاه کرد.
    می‌توان از میل به کنترل و نفوذ به‌عنوان یک کمبود یاد کرد، این کمبود می‌تواند امنیت، لذت یا ارزش باشد. بنابراین، تلاش‌مان به‌شدت وابسته به امنیت و نیازمان است. این سه سطح اولیه انگیزش عموماً بیشترین درد، رنج و مشکل را باعث می‌شوند. در عین حال اگر به‌خوبی نیازهایشان برآورد نشود، تجربهٔ سطوح بالاتر، مثبت و خودشکوفائی انگیزش را بسیار سخت می‌کند. وقتی این سه سطح پائینی به‌خوبی ارضاء شوند و توازن یابند، آنگاه ما یک پایهٔ محکم برای پیشرفت به‌سوی نیازهای مسابقه جاه‌طلبی داریم و می‌توانیم روی عشق، اظهار وجود درک کردن و برتری داشتن تمرکز کنیم.
    ● عشق و دلسوزی
    قلب از جهات مختلف مرکز بدن و سطوح آگاهی ماست. در قلب نیروی زندگی سیستم بدنمان می‌تپد. من به عشق، که پایهٔ تمام این فلسفه است، نه فقط به‌عنوان انگیزهٔ مرکزی زندگی انسان نگاه می‌کنم بلکه آن‌را مهم‌ترین و مقدس‌ترین انگیزه نیز می‌دانم. در بخش اول از عشق به‌عنوان یک اصل مقدس بحث شد. در اینجا ما به عشق به‌عنوان یک انگیزه نگاه می‌کنیم و در بخش بعدی در مورد عشق به‌عنوان احساس بحث می‌کنیم.در حقیقت تمام انگیزه‌ها ریشه در عشق دارند، خواه عشق به زندگی (بقا)، عشق به لذت، عشق به قدرت، باشد و یا عشق ورزیدن به عشق، اظهار کردن و احساس یگانه بودن. ما در اینجا به عشق بی‌قید و شرط و یا عشق به خاطر عشق نگاه نمی‌کنیم، نه به عشق به چیز دیگر. اگر چه هر کس برای بقا نیاز به عشق و توجه دارد، به عشق برای اینکه احساس خوبی داشته باشد، نیاز دارد، و تلاش می‌کند که با اعمال قدرت توسط دیگران دوست داشته شود، اما انگیزهٔ عشق بدون قید و شرط، عشق ورزیدن به‌خود و دیگران است. عشق واقعی به معنی توجه به دیگران است به همان اندازه که به خودمان توجه می‌کنیم. در ابراز عشق به این شکل ما کاری نمی‌کنیم حتی اگر طرف مقابل به این عشق پاسخی ندهد. قلب لبریز می‌شود و روح عشق ما را با یک لذت باطنی پر می‌کند. ممکن است تفکر صحیح به چیزهائی که در عوض دریافت می‌کنیم فکر کند اما عشق از این ملاحظات جداست. یک کلید این است که ما می‌توانیم دیگران را به همان اندازه دوست داشته باشیم که خود را دوست داریم چون چیزی که ما می‌توانیم به دیگران دهیم، مقدار عشقی است که به خودمان داریم. بنابراین عشق از ما شروع می‌شود و تا خارج از وجودمان گسترش می‌یابد. وقتی ما به خودمان توجه می‌کنیم، این توانائی را می‌یابیم که به دیگران نیز توجه کنیم.
    دلسوزی و همدلی ما را قادر می‌سازند که حس کنیم دیگران، مانند خودمان، چه مشکلی دارند وقتی به این‌صورت با دیگران احساس همدلی کنیم، نمی‌توانیم عاشق آنها نشویم. زیرا هیچ چیز طبیعی‌تر و خودجوش‌تر از عشق نیست. آگاهی از خود می‌تواند از خود شخص فراتر رود و تبدیل به آگاهی از دیگران شود. وقتی مشکلات شخصی ما متعادل و کنترل شدند ما می‌توانیم آگاهی خود را با استفاده از عشق و دلسوزی گسترش دهیم. عشق به فردیت و آزادی دیگران احترام می‌گذارد، همانطور که ما می‌خواهیم به آزادی خودمان احترام گذاشته شود. بنابراین ما در عشق برای آن شخص نقش بازی نمی‌کنیم و اختیار آن شخص را از چنگش در نمی‌آوریم، بلکه او را بدون قید و شرط دوست داریم. بدین ترتیب ما به آنها به‌طور معنوی عشق می‌ورزیم، بدون توجه به اینکه ما یا آنها چه می‌کنیم. این عصاره معنوی صداقت است. در عملِ توجه کردن، عشق یک هارمونی میان روشی که آنها دوست دارند با ایشان رفتار شود و روشی‌که ما دوست داریم با آنها رفتار کنیم، برقرار می‌کند. این عشق هم به آزادی ما و هم به آزادی آنها احترام می‌گذارد. بدون توجه به این انتخاب‌های شخصی، عشق به‌صورت نیروی تغذیه‌کننده برای بالابردن لذت و نیت‌های خوب باقی می‌ماند.
    عشق و دلسوزی پایه‌های دوستی، اجتماعی بودن و معاشرت‌های مختلف انسان‌ها هستند. سازمان‌های اجتماعی، رسمی و غیررسمی ما را قادر می‌سازند که یکدیگر را به‌عنوان شخص یا گروه دوست داشته باشیم. در هم ریختن آگاهی‌هایمان به ما اجازه می‌دهد که به هم عشق بورزیم و عشق خود را ابراز کنیم. عشق یک توصیف مثبت است که به‌وسیلهٔ آن آگاهی ما می‌تواند خود را از دل‌مشغولی‌های شخصی‌مان جدا کند و بدین‌گونه هشیاری و لذت را گسترش دهد.
    ● رشد و اظهار وجود
    انگیزهٔ رشد روانی توسط تجربه کردن چیزهای جدید و اظهار وجود، یک گرایش طبیعی زندگی است و بر پایهٔ کمبود نیست بلکه یک توصیف مثبت از روح است. روح ماجراجوئی، بازی، هنر، سلیقه و غیره غیرارادی و غیرقابل سد شدن در وجود انسان‌ها هستند. زندگی کردن یعنی اینکه رشد کنیم و خود را اظهار کنیم. اظهار وجود نه به‌عنوان یک نیاز و نه یک کمبود در نظر گرفته می‌شود؛ زیرا اگر یک راه اظهار وجود بسته باشد، ما به‌راحتی راه خود را تغییر می‌دهیم. وابستگی به یک نوع به‌خصوص از اظهار وجود نیاز به آن لذت خاص را نشان می‌دهد. اما ادامه رشد که ما را مجبور به اظهار وجود از نوعی دیگر می‌کند معمولاً ما را از این رکود خارج می‌سازد.
    ما با تمام وجود و آگاهی خود اظهار وجود می‌کنیم. اما صدا و دیگر ژست‌ها که با دست و صورت می‌گیریم مهم‌تر هستند. اظهار وجود برای دیگران توصیف می‌کند که ما که هستیم. لبخندها، دست‌دادن‌ها و در آغوش گرفتن‌ها، عشق و لذت ما را به دیگران انتقال می‌دهند. انسان‌ها گویاترین موجودات روی زمین هستند، زیرا ما محیط اطرافمان را متناسب با اهدافمان تغییر می‌دهیم. ما موسیقی، هنر، معماری، تئاتر، رقص، صنعت‌ها، ورزش‌ها، تکنولوژی و غیره را خلق می‌کنیم تا اظهار کنیم که چه کسانی هستیم و چگونه می‌خواهیم زندگی کنیم. ما، چه کودک، چه بزرگ فقط برای لذت بردن بازی می‌کنیم و بدون هیچ انگیزهٔ دیگر، اگر چه دیگر انگیزه‌ها می‌توانند خود را در این فعالیت‌ها دخالت دهند.
    خلاقیت عصاره این سطح از انگیزه است. ما تجربیات زندگی‌مان را با اظهار وجود خلق می‌کنیم. حتی به‌دنیا آوردن و بزرگ‌کردن بچه‌ها که یکی از خلاق‌ترین فعالیت‌هاست، یک نوع کشش برای اظهار وجود خودمان و ژن‌مان است. هنرها و فعالیت‌های نمایشی، چه ورزش‌ها باشند، چه سرگرمی‌ها، صنایع یا هنرها معمولاً توسط اظهار وجود انگیزانده می‌شوند. به هر حال، گوش دادن و نگاه کردن غیرفعال به دیگران، اظهار وجود نیست زیرا اظهار وجود، مثبت و فعال است اگر چه این‌گونه مشاهده کردن می‌تواند بفهماند و یک آماده‌سازی برای اظهار وجود باشد.
    روح ماجراجوئی غالباً وادار می‌کند که به بیرون برویم و سیاحت یا مسافرت کنیم و یا یک چیز جدید را امتحان کنیم. اظهار وجود می‌تواند یک رهائی خوب برای بحران، عصبانیت، ناراحتی و لذت بیش از حد باشد؛ به‌خصوص به‌وسیلهٔ گریه کردن یا خندیدن. اینها و دیگر احساسات ناشی از آسودگی خیال می‌توانند بسیار درمانگر و متعادل‌کننده باشند. افرادی‌که در جامعه مدرن زندگی می‌کنند تمایل دارند بیشتر از آنچه در جامعه بازده دارند، از جامعه استفاده کنند؛ که باعث طمع ورزیدن، استثمار، کشمکش و غیره می‌شود. ابراز وجود راهی برای تشریک خود و زندگی بعدی در مورد درک کردن، جنبهٔ درونی را توصیف می‌کند. هر دوی اینها مهم هستند، و یک جریان ممتد و متعادل در درون و بیرون بسیار در خودشکوفائی مؤثر است.● درک و بصیرت
    ارسطو می‌گوید: همهٔ مردم طبیعتاً دوست دارند که بدانند، او همچنین تفکر را متعالی‌ترین فعالیت انسان می‌داند. طبیعت ذهن، به‌دنبال فهمیدن و دانستن است. مسلماً انسان‌ها معقول‌ترین موجودات روی زمین هستند. اگر چه فرآیندهای غریزی به‌طور ممتد در ناخودآگاهی یا خودبنیادی رخ می‌دهند، اما بیشتر کارهای مهم و بزرگ انسان‌ها آگاهانه و توسط خودآگاهی بر پایه درک ذهن از اوضاع انجام می‌شود. ما تبدیل به مخلوقاتی شدیم که بیشتر آگاه هستند تا غریزی، درک از محیط و آگاهی از خودمان بسیار مهم هستند.
    ما از دریافته‌های خود استفاده می‌کنیم تا به نیازهای اساسی، امیال و آرزوهای خود دست یابیم، به همان اندازه هم برای دانستن بهترین راه توجه به دیگران و ابراز خود، اما ما تصمیم می‌گیریم که یاد بگیریم، مشاهده کنیم، فکر کنیم و حقیقت هر چیز را به خاطر خودش درک کنیم. ذهن انسان به‌غیر از هنگام خواب ندرتاً استراحت می‌کند در حالی‌که ناخودآگاهی انسان در آن زمان (هنگام خواب) هم برای تصمیم‌گرفتن در مورد طرح‌های مختلفی کار می‌کند. حتی نظر بخشیدن آگاهانه ذهن به‌وسیلهٔ دعاها، مدیتیشن یا تمرینات روحی با هدف به‌دست آوردن بصیرت روحی با هدف به‌دست آوردن بصیرت روحی انجام می‌شوند. بنابراین حرکت ذهن برای فهمیدن مجازاً ادامه‌دار است. همانند ابراز وجود، این انگیزه را هم نمی‌توان متوقف کرد فقط می‌توان مسیرش را از یک موضوع به موضوع دیگر تغییر داد.
    ذهن به‌دنبال فهمیدن محیط تظاهری جهان، فرآیندهای داخلی آگاهی خودمان و رابطه بین این‌دو است. همان‌گونه که در بخش‌های بعدی خواهیم گفت، خودآگاهی، استعدادهای مختلفی را برای رسیدن به هدف خود استفاده می‌کند، مانند درک احساسی، حافظه، تصور، احساسات، رونکاوی و استدلالات ترکیبی و شهود. تمام این فرآیندها داخل آگاهی ما اتفاق می‌افتد و به استثناء اندام‌های حسی که در حال کارند و نسبتاً مستقل از رفتار بیرونی ما هستند.
    کنجکاوی، امتحان کردن، اکتشاف، یادگیری، تحقیق کردن، تحصیل کردن، اندیشیدن، سؤال کردن و تفکر تماماً جستجو برای فهمیدن هستند. ما به‌دنبال دانش و بصیرت هستیم، نه فقط به خاطر نیازهای جسمانی یا خواسته‌ها یا حتی جاه‌طلبی دنیوی بلکه به‌دلیل اینکه خودِ خودآگاهی، تحرک و گسترش آگاهی است. انگیزه تجربه‌اندوزی توسط ابراز وجود، موادخام را به ما می‌دهد، که با استفاده از آنها ذهن به درک بهتری از زندگی دست یابد. طبیعتاً برخی از مردم انگیزه بیشتری برای یادگیری نسبت به دیگران دارند. شناخت به‌صورت جمعی گسترش می‌یابد: هرچه بیشتر بدانیم، دوست داریم بیشتر بدانیم. بنابراین، تحصیلات، چه رسمی یا غیررسمی، انگیزه فهمیدن را تشویق و ترغیب می‌کند، در حالی‌که جهد و تلاش روحی حس جستجو برای بصیرت را می‌انگیزد.
    ● یگانگی و برتری
    در هر حال، انگیزه روحی فراتر از بصیرت فکری می‌رود. چاکرای فرق سر در رأس سر یک کانال مستقیم بین روح مجسم و روح تحت‌الشعاع قرار دهنده است. ما عموماً توسط چاکرای قلب به‌خوبی با دیگران ارتباط برقرار می‌کنیم اما چاکرای فوقانی ما را قادر می‌سازد که انرژی‌های روشنگر روح را از بین ببریم تا بتوانیم یگانگی را با تمام چیزها و سطوحش تجربه کنیم و همین‌طور بتوانیم آگاهی خود را ارتقاء دهیم و به قلمروهای بالاتری از روح در یک تجربه متعالی برسیم.
    با هماهنگ کردن خود با روحمان که در همه جا حاضر و واقف به همه چیز است، ما یک جریان روحی را که توسط تعالی دادن دسته‌بندی‌ها و جدائی‌ها ما را به همه چیز متصل می‌کند، تجربه می‌کنیم. وقتی‌که احساسی، فکری، شهودی و روحی آن تجربه کنیم. چون این تجربه فراتر از جدا شدن از نفس (خودآگاهی این‌کار را انجام می‌دهد) می‌رود، این یگانگی نمی‌تواند برای استثمار، امیال یا امنیت به‌کار می‌رود. برای تجربه کردن این تفوق، شخص باید خود را از آن انگیزه‌ها خالی کند. به هر حال، یگانگی، عشقمان، ابراز وجودمان و بصیرت‌مان را با استفاده از آگاهی بیشتر معنوی، بهبود و تعالی می‌دهد.
    تعالی روح، که برخی مواقع سفر روح نیز نامیده می‌شود، عبارت است از فرآیند حرکت دادن آگاهیمان به سمت روحمان، هنگامی‌که روح متعالی است و از ما محافظت می‌کند، می‌توانیم از هر چیزی که قابل دانستن است آگاه شویم و می‌توانیم آگاهی خود را به هر سطح از آزمودگی برسانیم که برای وجود و احساسات خود از بین ببریم بلکه باید در تفکرمان نیز چنین کنیم. اگر چه بیشتر مردم معمولاً از این مسئله آگاه نیستند اما کانال تعالی همیشه قابل دسترس و آماده است فقط به این دلیل که ما روح هستیم حتی زمانی‌که آگاهانه از آن مطلع نیستیم. تجربه کردن این یگانگی وجودمان برای مردم سخت است زیرا به‌صورت متافیزیکی بر آگاهی مخلوق ذهن مقدم است؛ چیزی نیست که بخواهیم آن‌را درک کنیم، اما وجود خود درک‌کننده است، در حقیقت منبع درک و درک کردن است.
    ما می‌توانیم آگاهی خودمان را روی این متمرکز کنیم که یک روح یگانه شویم، چون روح در هر چیزی وجود دارد، ما می‌توانیم این فرآیند را با تبدیل شدن به کسی‌که همه چیز دارد شروع کنیم. با خلاص شدن از دوگانگی ذهن، به‌نظر می‌رسد که که یک جریان روحی ما را با خود می‌برد. این به‌وسیلهٔ نیروی اراده به‌دست نمی‌آید.
    ما در عوض باید بخواهیم که با این تجربه حرکت کنیم چون می‌توانیم آن‌را به اراده خود متوقف کنیم. تعالی یعنی رها کردن آگاهی مشروطمان و به استقبال تجربیات بزرگ‌تر رفتن، یگانگی که تجربه می‌شود، تمام مفاهیم معنوی و توصیفات در حال خلسه خود را خدائی می‌کند. بنابراین انگیزش نهائی انسان، یکی شدن با خداوند است.

    تألیف و ترجمه: حمیدرضا بیانی

    مجله دانش یوگا
    یک کاربر از این پست تشکر کرده است : *Mohammad*

  5. #35

    تاریخ عضویت
    Sep 2008
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    10,314
    تشکر
    2,669
    تشکر شده : 10,674
    NOD32 Firefox Windows-XP IR-TCI
    امتیاز 
    10345696

    پیش فرض

    تأثیر آساناهای وارونه در درمان عارضه سردی دست و پا

    center][/align]

    ● دست و پای شما هم سرد می شود؟
    بسیاری از افراد به ویژه خانمهای جوان گاه از احساس یخ کردن دست و پای خود در محیطی که دمای آن طبیعی است شکایت دارند. این پدیده در برخی موارد نگران کننده و گاه علامتی از بیماریهای جدی است اما در بسیاری از موارد ناشی از انقباض بیش از اندازه عروق خونی انتهای انگشتان دست و پا است و به راحتی به کمک برخی روشهای ساده از جمله تمرینهای بدنی یوگا بر طرف می شود.
    اگر این انقباض عروق انتهایی بدن شدید باشد، با عارضه ای جدی که در اصطلاح پزشکی پدیده ی رینو Reynaud&#۰۳۹;s Phenomenon نامیده می شود، سر و کار داریم. این عارضه به طور قطع به بررسیهای کامل پزشکی نیاز دارد اما در موارد خفیف ناشی از انقباض ساده عروق خونی انتهای دست و پا است.
    در شبکه خونرسانی انتهای انگشتان دست و پا اتصالات ویژه ای میان سرخرگها و سیاهرگها وجود دارد که به مغز شما امکان می دهد تا در صورت نیاز برای تنظیم حرارت بدن شدت جریان خون این ناحیه را تغییر دهند. برای کاهش جریان خون در انگشتان دست و پا بدن انسان از فعال سازی سیستم عصبی سمپاتیک استفاده می کند.
    با فعال شدن این سیستم عصبی، ماده ای موسوم به نور آدرنالین Noradrenaline آزاد می شود که با منقبض کردن شریانهای این ناحیه جریان خون آن را کاهش می دهد. حال در صورت فعالیت بیش از اندازه دستگاه عصبی سمپاتیک که در شرایط استرس و تنشهای جسمی و عاطفی روی می دهد، انقباض عروق خونی انگشتان دست و پا همچنان ادامه می یابد و شخص در این نواحی از بدن خود احساس سرما می کند.
    به طور طبیعی سیستم عصبی سمپاتیک بدن انسان را برای رویارویی با حالتهای اضطراری مانند جنگ و گریز یا فعالیت آماده نگه می دارد. فعالیت اعصاب سمپاتیک با حالتهایی مانند استرس، ترس، خشم و نیز در وضعیت ایستاده بدن و سردی هوا افزایش پیدا می کند.
    یوگا یکی از روشهایی است که در درمان عارضه سردی غیر طبیعی دست و پا موثر است و در صورت استفاده صحیح از حرکتهای بدنی آن زیر نظارت مربی کارآزموده و در محیط مناسب می توان این عارضه را به گونه موثری درمان کرد. پیش از رفتن به هر حرکت بدن خود را آرام و تنها به حالت بدن خود توجه کنید.
    برای درمان این عارضه بیشتر وضعیتهایی که در آنها بدن مدتی بر خلاف نیروی جاذبه زمین در حالت وارونه قرار می گیرد، پیشنهاد می شود. در این وضعیتها گیرنده های فشار Baroreceptors که در ناحیه گردن و قسمت فوقانی قفسه سینه مستقر هستند، تحریک می شوند و اعصاب سمپاتیک را از فعالیت باز می دارند. به این ترتیب عامل انقباض عروقی نیز بر طرف خواهد شد.
    بهتر است این تمرینها را در محیطی گرم، آرام و به دور از جریان باد انجام دهید. برای انجام دادن این حرکتها می بایست از وسایل کمکی نیز استفاده کنید و هنگامی که به حرکت رفتید بدن را در حالتی منفعل و وانهاده قرار دهید تا واکنشهای فیزیولوژیک بدن به خودی خود انجام شوند.
    از آن جا که اجرای ناشیانه ی حرکات وارونه در یوگا با خطرات جدی همراه است، توصیه می کنیم این حرکات را تنها زیر نظر مربیان ورزیده و آگاه انجام دهید و از اجرای حرکت در زمانی که تنها هستید اکیداً خودداری کنید. از همین رو در این مقاله تنها به معرفی برخی از آساناهای موثر در درمان سردی دست و پا اکتفا و آموزش حضوری این حرکات را به مربیان مجرب واگذار می کنیم.
    برخی از موثر ترین آساناها در این زمینه عبارتند از:
    ▪ سالامبا سارونگ آسانا Salamba Sarvangasana،
    ▪ ویپاریتا کارانی Viparita Karani،
    ▪ ستوبانداسارونگ آسانا Setu Bandha Sarvangasana و
    ▪ هالاسانا Halasana.

صفحه 4 از 4 نخستنخست ... 234

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما
دوستان ما
ما در شبکه های اجتماعی

پاتوق یو یکی از قدیمیترین سایت های ایرانی به 6 سال سابقه فعالیت می باشد. انجمن های سایت دارای مطالب متنوع و جامعی در تمامی زمینه می باشد. و البته در پرتال سایت شما همواره جدیدترین نرم افزار ، بازی و انمیشن های روز را با لینک مستقیم می توانید دانلود نمایید.

 ارسال پیام کوتاه