منطقهٔ اطراف رود جیحون یا آمودریا محل احتمالی ایرانویج.آریائیها بخشی از مجموعهٔ اقوام هندواروپایی یا هندواروپاییزبان بودند. شایان ذکر است که مفهوم آریایی، فقط برای اشاره به ایرانیان و هندیان کاربرد دارد.[ حرکت اقوام هندوایرانی از حدود دو هزار سال پیش از مسیح آغاز شد و چنین برمیآید که آنها در اواخر هزارهٔ دوم به آسیای میانهٔ جنوبی رسیدند.[ تدریجاً جدایی در شاخهٔ هندوایرانی یا آریاییها از یکدیگر بیشتر شد.[۱۱] آریائیهایی که بعدها به ایران امروزی آمدند، ابتدا در آسیای میانه در کرانهٔ رود مقدس وخشو که نزد یونانیان رود اکسوس شده اقامت کردند. امروزه برخی از دانشمندان رود اکسوس را با رود جیحون یا آمودریا یکسان میدانند. اما برخی دیگر مانند مارکوارت، هنینگ و همچنین هومباخ، رود تجن و شعبهٔ آن هری رود را مطابق با رود اکسوس میدانند.[۱۶] آنها به اقامتگاه خود نام ملی خود را داده، آن را ائیرینهوئجه یا ایرانویج نامیدند. واژهٔ وئجه به معنی «تخم» است و ائیرینهوئجه به معنی «سرزمین تخمه و نژاد ایرانی» است.[ هندواروپایی هندوایرانی آریاییاروپایی ژرمنها لاتینها اسلاوها سلتها اقوام ایرانی تبار هندوآریایی منطقهٔ فلات ایران اقوام مادها پارسها کوچنشینانپارت سکاهایسیستان بلخ مرو منطقهٔ اوکراین اقوام کیمریها سکاها سرمتها آلانها منطقهٔ رشته کوه قفقاز اقوام آسیها منطقهٔ آسیای میانه اقوام سغد خوارزم ختن سکاها هپتالیان یوئهژی در نقشه منطقهٔ اقوام ایرانی تبار و مردم هندوآریایی نشان داده شدهاست.این تصور که آریاییهای ایرانی دارای سپاه و واحدهای نظامیافتهٔ بزرگی بودند، غلط است. آنان در گروههای قبیلهای کوچکی میزیستند که هر کدام مستقلاً در جایی مستقر شدند و سرانجام پس از گذشت قرنها، شمار آنان چنان افزایش یافت که بر آن سرزمینها مسلط گشتند.[ برروی سفالینههای کشفشده از قبرهای مهاجران آریایی در تپهٔ سیلک، نقش اسب بسیار دیدهمیشود و این نشان آنست که اسب در زندگی آنها اهمیت بسیاری داشتهاست.مهاجران، بصورت دستههای کوچنشینِ کوچک و متفرق، در پهنهٔ وسیعی از فلات ایران، در پیرامون روستاها چادرهای خود را برافراشتند و به دامداری و تربیت اسب که یکی از مهمترین پیشههای آنها بود، پرداختند. رابطهٔ اینان با بومیان نسبتاً صلحجویانه بود و همچون همتباران خود که راه هند را در پیش گرفتند، ناچار به جنگهای دراز با بومیان نگشتند. در آن زمان قانونی که در روم وجود داشت و به موجب آن برای ورود و شاید حق تبعیت پروانهٔ اقامتی برای بیگانگان صادر می شد در این نواحی وجود نداشت. برای بومیان قدیم ایران که دشمنی سرسخت و دیرینه چون آشوریان، در برابر خود داشتند، ورود این جنگجویان پشتیبان خوبی برای مقابله با این دشمن دیرین بود. از اینرو به آنها در پیرامون روستاهای خود جای دادند. برخورد دو قوم ایرانی و بومی را میتوان در آثار باستانی بازمانده در تپهٔ سیلکِ کاشان به خوبی دید. در آنجا دو گروه متفاوت با دو نوع آداب و رسوم و فرهنگ متمایز دیدهمیشود. این دستههای مهاجر چون سوارانی کارآزموده در جنگ بودند، کمکم به عنوان نیروی سپاهی، نگهبانی روستاها را برعهده گرفتند و به شکل سربازان روزمزد درآمدند. با گذشت زمان نظام و سامان امنیتی و لشکری روستاها به دست آنها افتاد و در درون جامعهٔ بومی نفوذ یافتند و با ازدواجهایی که بین مردم بومی و مهاجران صورت گرفت، دارای زمینهای کشاورزی و قدرت اقتصادی شده و رفتهرفته جنگجویانی که روزگاری توسط سران روستا اجیر شدهبودند، بجای سران بومی روستا نشستند و جانشین آنها شدند. بومیان زبان و آداب و رسوم مذهبی تازهواردان نیرومند را پذیرفتند و مهاجران ایرانی نیز تا اندازهای از رسوم و عقاید آنان تأثیر پذیرفتند. آمیختگی دو قوم ایرانی و بومیان بهتدریج موجب استهلاک اقوام بومی در قوم ایرانی گردید و آمیختگی معیشت چوپانی ایرانیان با معیشت روستائی و کشاورزی بومیان یک زندگی اجتماعی کشاورزان گلهپرور به وجود آورد که موجب ترقی سریع اقتصادی و مالی جامعهٔ جدید گشت.[دین و فرهنگ آریاییهاآریاییها از دیر باز به دو مبدأ خیر و شر قایل بودند. از یک سوی موجودات نیکوکار که به انسان خیر و رحمت میرسانند و دیگری موجودات زشتکار که منشأ بدیها هستند و با دستهٔ اول در جنگ و ستیزند.[s در دنبال جدایی دو قوم، عقاید و اساطیر نیز تدریجاً در نزد هر یک مسیر جداگانهای طی کرد یا میتوان در احتمال را هم نظر گرفت که خود آغاز این اختلافات، در الزام جدایی دو قوم نقش داشتهاستدر بین ایرانیان اهوراها یا همان اسوراهای هندوان، در مقابل دیوها قرار گرفتند. اهورامزدا به عنوان خدای بزرگ پرستیده میشد و در عین حال خدایان دیگر مثل میترا، آناهیتا و ورثرغنه یا بهرام نیز به عنوان خدایان بزرگ و مستقل ستوده میشدند. تعدادی از خدایان سابق و مشترک با هندوان یعنی خدایان ودایی نیز عنوان خدایان دشمن یافتند و هر شر و عیب و نقصی را که در کاینات گیتی دیده میشد، مخلوق آنها در نظر گرفته میشد. بدینگونه در کیش قوم ایرانی اعتقاد به نوعی ثنویت به مجمع خدایان قدیم راه یافت و آنها را به دو دسته تقسیم کرد.[در ایران ایندرا در نتیجهٔ یک جریان تاریخی-دینی که جزئیات آنرا دیگر نمیتوانیم دریابیم، به درجهٔ یک اهریمن تنزل پیدا کرد.[با چنین حالی بود که عنوان کاوی هم که در نزد هندوان مفهوم حکیم و عارف و شاعر داشت، در نزد ایرانیان غیر از عنوان فرمانروای کاهن گهگاه مفهوم سرکردهٔ دیوپرست را نیز در برگرفت. علل پیدایش ثنویت در مجمع ایزدان قدیمدربارهٔ علل پیدایش ثنویت در مجمع ایزدان قدیم و تغییر نقش اهوراها و دیوها نظرات مختلفی وجود دارد.تأثیر فرهنگهای بومینقش برجستهای در کامبوج که در مرکز ویشنو یکی از ایزدان آئین هندو قرار گرفته و در دو سوی او دو گروه اسوراها و دیوها به تصویر کشیده شدهاست.چه باستانشناسی و چه اسطورهشناسی نشان میدهد که از سند تا دریای مدیترانه تحت تأثیر یک فرهنگ بومی پیشرفته بودهاست. مدارک باستانشناسیای در دسترس است که از ۲۵۰۰ سال پیش از میلاد این تمدن از غرب به درهٔ سند رسیده و تمدن بزرگ موهنجودارو و هرپا را به وجود آوردهاست. اینان هم مستقیم از طریق دریا و هم از طریق نجد ایران، احتمالاً توسط عیلامیها با بینالنهرین مربوط بودهاند. از زمانهای قدیم در بینالنهرین عقیده به دو گروه خدایان و تفکر ثنوی رایج بودهاست. با یاری باستانشناسی و تاریخ مطالعهٔ تطبیقی اساطیر ایران با اساطیر هندی و مشاهدهٔ امر تحول هر دو گروه اساطیری، میتوان به این نتیجه رسید که اساطیر هندوایرانی در رابطه با یک فرهنگ منطقهای بوده و همین باعث شدهاست که به مرور در ایران و هند علیرغم اساطیر هندواروپایی حتی مسئلهٔ خدای خیر و شر هم مطرح شود. از ثنویت ایزدان هندوایرانی در ریگودا اثری نیست. چند کتاب نخستین ریگودا تفکر دینی هندوایرانی (آریایی) را مشخص میکند بنا بر ریگوداهای نخستین، آریاییها هندوایران در آغاز دو گروه خدای خیر و شر نداشتند و پس از آمدن به هند و ایران در طی چند سد سال دارای دو گروه خدایان خیر و شر میگردند. هر دو گروه، تحول کیفیات واحدی را نشان میدهند، مسیر یکیاست اما به علت مستقل بودن از هم، نامگذاریها ناهماهنگ است. در یکی اسوراها (برابر اهوراها در ایران) شیطانی و دیوها خدایی و مظهر خیرند و در دیگری برعکس. پیش از این در دورهٔ آریائی مظهر شری وجود نداشت. ولی در برداشت تازه در بین هندیان وارونا مظهر شر میشود و در بین ایرانیان اهریمن چنین سمتی را پیدا میکند. شباهتهای بسیار دیگری نیز میان پرجاپتی خدا-پدر نخستین اساطیر بعدی هند، در اواخر ریگودا و زروان خدا-پدر نخستین ایران وجود دارد، که نیازمند توجیهاست. گمان میرود که این تحول نیز بیش از اینکه یک تحول مجزای خودبخود باشد، تحت تأثیر وامگیری از فرهنگ کهن بومیانِ فلات ایران و تمدن درهٔ سند به وجود آمدهباشد.[آئین اقوام ایرانیتبارشاخصهای دین کهن اقوام ایرانیتبار، پیش از زرتشت، از بخشهایی در اوستای موجود بنام یشتها مطالعه میشود. یشتها بخشی از اوستاست. هستهٔ اصلی سرودهای دینی یشتها گروهی از متنهای کهن هستند که از راه تلفیق در گنجینهٔ آئین زرتشتی گنجاندهشدند. یشتها سرودهای ستایش است برای خدایان دوران آریایی پیش از زرتشت که موبدان زرتشتی هنگام گردآوری و جمع و تألیف اوستا، آن سرودها را چنان که باقی مانده بود، به دلخواه خود تدوین کرده و اهورامزدا و امشاسپندان را بر آن خدایان سروری بخشیده و در شمار بخشی از اوستا درآوردند.[۲۶] این متنهای یشتی دست دوم تا اندازهای از مواد عامیانهٔ کهن بهره گرفتهاند ولی به طورکلی از شکل ناقصی که دارند، آشکار میشود که زمان واقعی سرودن یشتها سپری شده بودهاست. یشتها هنگامیکه گروه بسیاری از آئینهای دیگر جذب آئین زرتشت شدند، به اوستا افزوده شدهاست. بسیاری از این آئینها را خود زرتشت هم نمیشناخت.[۲۷]بطورکلی شاخصهای آئین کهن ایرانی به شرح زیر است:پرستش اهورامزدا به عنوان خدای برتر: از قراین چنین برمیآید که ایرانیان به مرور در آئین کهن آریاییها تصرفاتی قایل شدند چنانکه از وقتیکه تاریخ ایرانیان معلوم است، اهورامزدا خدای بزرگ طوایف شهرنشین و متمدن شرقی و غربی ایران محسوب میشدهاست. مزداپرستی قدیمتر از دین زرتشت است. مزدا خدای قبیله یا ملتی معین نیست و خدای عالم و پروردگار بنیآدم است.[۲۸] وابستگی میان اهورامزدا و آئین زرتشت آنچنان نزدیک است که بسیاری چنان میپندارند که پرستش این خدا از دین زرتشت سرچشمه گرفتهاست ولی دلایل بسیاری در دسترس است که نشان میدهد اهورامزدا ایزدی بسیار کهن است و زرتشت در دینآوری خود از این نام برای نامیدن خدای یگانه استفاده کردهاست. لازم به یادآوری نیست که گاه اتفاق میافتد که آئینی نو، نامهای کهن را مفهوم تازه میبخشد. نام مجرد مزدا باستانیتر از دین زرتشت است و حتی نقش اساسیای که در مزدیسنا به عهدهٔ این ایزد محول شدهاست نیز به دوران قبل از زرتشت برمیگردد.[۲۹] میتوان باور داشت که در اواخر هزارهٔ دوم و اوایل هزارهٔ اول پیش از میلاد که قبایل ایرانی هنوز از یکدیگر جدا نشدهبودند، پرستش خدایی به نام اهورامزدا در میان ایشان شکل گرفته بودهاست که مظهر خرد، عدالت و خلق بودهاست. پس از او بخشی از خدایان کهن هندوایرانی، اهوراها، با کاهشی در خویشکاریهای کهنشان، تا حدی صورت فرشتگان یافته، گروه دیگر خدایان هندوایرانی، دیوها، مظهر شر گشتهبودند. سپس در مرحلهٔ پیشرفتهتری از دین، در فرهنگ اوستایی شرق ایران، اهورامزدا به خدایی یکتا مورد پرستش قرار گرفته و خدایان دیگر حذف شدهاند و اهریمن مظهر و سرور دیوان گذشتهاست، در حالی که در بخشهای دیگر این بوم، از جمله پارس دین ایرانی بر همان اساس کهن باقیماندهاست. علت عمومیت یافتن نهایی دین زرتشتی را در ایران میتوان در همین پیشروتر بودن گاهان زرتشت نسبت به بقیه دید.[۳۰]پرستش خدایان متعدد: پرستش خدایانی چون آناهیتا، تیر، میترا، بهرام، ارته، رشن، فروشی، زامیاد و هوم.[۳۱]نداشتن پرستشگاه:امروزه میدانیم که در دین و آئین هندواروپایی نه پرستشگاه وجود داشتهاست، نه تندیس و پیکرهٔ خدایان.[۳۲]انجام قربانی و نوشیدن هوم: مراسم قربانی کردن گاو و نوشیدن هوم همراه با جشنهای پرخرج و باشکوهی بود، این مراسم بدون آنکه به طبقات ثروتمند لطمهای بزند، طبقات کشاورز و چوپان را ضعیف و فقیر میکرد و ظاهراً به همین سبب در نزد زرتشت با نظر قبول نگریسته نمیشد.[۳۳] ولی ذکر برگزاری این گونه آئینهای قربانی در یشتها (بخشی از اوستا) میرساند که این رسم بعد از زرتشت نیز همچنان بر جای مانده و دوام داشتهاست.[۳۴]تدفین مردگان: رسم قرار دادن نعش مردگان پیش جانوران و پرندگان به غیر از مادها به خزرها و بلخیها نیز نسبت داده شدهاست، چنان مینماید که این یکی از رسمهای ویژهٔ قبایل ایرانی کهن باشد که در جلگههای شمال زندگی چادرنشینی داشتند و امری را که بنا به اقتضای وضع آب و هوا و طرز معیشت آنها از ضرورتهای زندگی بوده بصورت یک رسم مذهبی در آوردهاند.چنین به نظر میرسد که به خاک سپردن مردگان یک آئین پارسی بوده که بعدها به تدریج متروک شدهاست. سندی در این مورد از بردهای ایرانی به نام اوفراتسبه دست آمدهاست. «مرا مسوزان، آتش را از برخورد تن من میالای، من پارسیم، نیاکانم نیز پارسی بودند و گناه آلودن آتش به نزد ما گرانتر از مرگ است. مرا به خاک بسپار، مولایم، ولی برتنم، آب تطهیر نیفشان چون من آبها را نیز گرامی میدارم.»[۳۵]مراسم برسم: مقصود از مراسم برسم، دعا خواندن و سپاس به جای آوردن، نسبت به تنعم از نباتات است که مایهٔ تغذیهٔ انسان و چهارپا و وسیلهٔ جمال طبیعت است. بر طبق این رسم مردم پیش از غذا برسم که عبارت از شاخههای بریده درختی مانند انار و گز و هوم بود، به دست گرفته، دعا میخواندهاند و سپاس نعمت به جای میآوردند. در بخشهای مختلف اوستا از برسم یاد گردیدهاست.[۳۶]نفرت از دروغ: امیل بنونیست مینویسد، به غیر از کتیبههای بجای مانده از دوران هخامنشیان، نفرت و بیزاری ایرانیان نسبت به دروغ در بخشهای متأخر اوستا نیز آمدهاست. این خود نشانهٔ اینست که این گونه معتقدات از ویژگیهای و خصوصیات همیشگی و عمومی ایرانیان بودهاست.[۳۷][/url][url=http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85]بهرام یا ورثرغنه مطابق است با یک ایزد هندوایرانی به نام vrtra-g'hanدر پشت این سکهٔ کوشانی (سمت راست)،نگارهای از بهرام حک شدهاست. دین و اعتقادات مردم هندوایرانی در مجموعهای از سرودهای باستانی هندی به نام ریگودا حفظ شدهاست. در ریگودا و یشتها (بخشی از اوستا)، وجوه مشترک بسیاری که غالباً در لباسِ عبارات واحدی بیان شدهاست، وجود دارد.[۳۹] آئین کهن آریاییان بر پرستش قوای طبیعت و عناصر و اجرام سماوی استوار بود، با این وجود از زمان بسیار قدیم خدایان عمدهٔ طبیعت دارای خصوصیات اخلاقی و اجتماعی میشوند. چنین به نظر میرسد که قبل از جدا شدن دو تیره هندی و ایرانی از یکدیگر، تفاوتی میان دو دسته خدایان عمدهٔ آنها بودهاست. یک دسته را دیوها میخواندند و در راًس آن خدای جنگجوی ایندرا قرار داشت و دستهٔ دیگر را اسوراها (در ایران اهوراها) میگفتهاند و در رأس آنها وارونا و میترا بودند. اکثر دانشمندان بر آنند که مزدای ایرانیان که به معنی سرور دانا و بزرگترین اهور میباشد، همان وارونای قدیم است. که نام اصلیش در نزد اقوام ایرانی فراموش شدهاست.[۴۰]تحقیق قیاسی آئینهای کهن ایرانی و ودایی همگونی و همانندی تصورات دینی اجداد اقوام ایرانی و هندوآریایی را ثابت نموده و مشخص گردیده که رسم و آئین و عادات این مردمان در پرستش آتش، در تهیهٔ نوشابهٔ مقدس هوم (به هندی سومه) و در اعتقاد به سخنان حکیمانه، با یکدیگر تقریباً هیچ تفاوتی نداشتهاند و اسم بسیاری از ایزدان و قهرمانان ایرانی و هندی قدیم در کتابهای دینی و حماسی در هر دو زبان یکی بودهاست. مفهوم ارته به معنی راستی و عدل و انصاف که اکثر قاعدههای مهم دینی را معین میکرد، هم برای ایرانیان و هم هندوان مشترک بودهاست. همچنین تصورات آنها دربارهٔ پیدایش عالم نیز با هم خیلی نزدیک است. مثلاً در آثار قدیم هندوان و ایرانیان راجع به سه محیط کیهانی سخن میرود که نشانههای مربوط به هر یک از این سه محیط و و ایزدان منسوب به آنها، از قبیل ایزدان آسمان، ایزدان باد و بوران و جنگ و ایزدان حاصلخیزی و نشو و نمو در میان این طایفهها یکسان بودهاند. همچنین پژوهشگران تاریخ تمدن هندوان و ایرانیان، از آثار قدیم دینی و ادبی آنها، قصههای مشابه اساطیری و حماسی بسیاری کشف نمودهاند.[۴۱]نوآوری زرتشت یک نقاشی تخیلی از زرتشت.امروزه بیشتر دانشمندان بر آنند که زرتشت بین ۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ سال پیش از میلاد،[۴۲] در خوارزم به دنیا آمده و میزیستهاست.[۴۳][۴۴][۴۵] البته در هیچ متنی تصریح نشدهاست که ایرانویج همان خوارزم است. نخستین کسی این نظریه را مطرح کرد، مارکوارت بود.[۴۶] هنینگ این نظریه را گسترش داد و بر آن بود که خوارزم بزرگ تنها شامل ناحیهٔ معروف خوارزم نبوده، بلکه نواحی گستردهتری تا مرو و هرات را در برمیگرفتهاست. در یشتهای اوستا چند بار از رود دایتی به عنوان رودی که زرتشت در کنار آن میزیسته، نام برده شدهاست. اسم اصلی و ایرانی این رود باید وخشو باشد صورت سانسکریت آن اوخشينت است و کلمهٔ اُکسوس (Oxus) که جغرافینويسان قديم يونان و روم در مورد اين رود به کار بردهاند، مأخوذ از همين واژهٔ ايرانی است. برخی از دانشمندان رود اکسوس را با رود جیحون یکسان دانستهاند اما برخی دیگر از دانشمندان مانند مارکوارت از توصیف هرودوت از رود اکسوس چنین نتیجه گرفتهاند که این رودخانه همان رود تجن و شعبهٔ آن هری رود است. نظریهٔ دیگری که مطرح شده از آن هومباخ است. وی با تکیه بر نظر مارکوارت در مورد یکی انگاری رود اکسوس و رود تجن و قبول این نظر هنینگ که زادگاه زردشت در نواحی رود تجن بودهاست، بر آن است که درهٔ رودخانهٔ کشف رود که شعبهٔ غربی تجن است، احتمالاً ایرانویج به شمار میرفتهاست. این محل در ناحیهای بودهاست که فعلاً در آنجا شهر مزداوند، در حدود ۱۰۰ کیلومتری شرق مشهد و در نیمه راه سرخس قرار داد. هومباخ نام مزداوند را مشتق از مزدا (اهورامزدا) میداند و مینویسد که مزداوند بر گردنهای قرار دارد که درهٔ کشف رود را از دشت ترکمنستان جدا میسازد و از این رو، مرز سنتی میان ایران و توران را تشکیل میدهد.[۴۷]ظهور زرتشت میبایست بلافاصله بعد از جدایی طوایف ماد و پارس از طوایف شرقی ایرانی بودهباشد.[۴۸] هر چند زرتشت معرف عقایدی بود که از قبل در بین قبایل ایرانی رایج بودهاست اما اصلاحگری و نوآوریهای زرتشت در عقاید جاری و رایج عصر بسیار بااهمیت بودهاست. اگر برخی از عقاید و سخنان او تازه نمیبود، از این سخنان آئینی تازه به وجود نمیآمد و تعلیم او با مخالفت شدید کاویان و کرپانان، رهبران سیاسی و مذهبی زمان زرتشت هم مواجه نمیشد.[۴۹] زرتشت از گروه پروردگاران پیشین روگردان بود و جز اهورامزدا خدای دیگری نمیشناخت. او تنها به اینکه وجود خدایان قدیم را انکار کند، قناعت ننمودهاست، به همین نظر نام میترا، آناهیتا، فروشیها، ورثرغنه و هوم هرگز در گاتهای زرتشت مذکور نیست.[۵۰] در میان دانشمندان نخستین کسی که گاتها را به عنوان تصنیفهای احتمالی خود زرتشت از بقیهٔ اوستا جدا کرد، مارتین هائوگ آلمانی بود. این دانشمند متوجه شد که نویسندهٔ گاتها تنها از یک خدا نام میبرد. او زرتشت را پیامبر یکتاپرستی معرفی کرد.[۵۱]آئین زرتشت را در گاتها میتوان چنین به اختصار بیان کرد:در گاتها اهورامزدا خدای یگانهاست که جسم یا مرکب نبوده و مینوی پاک است.[۵۲] امشاسپندان جلوههای ذات خداوندند و با او یکیاند.[۵۳] تقریباً ۲۰۰ بار در گاتها به کلمهٔ مزدا یا ترکیب از این واژه برمیخوریم. زرتشت جز از اهورامزدا، خدای دیگری نمیشناسد و از گروه پروردگاران پیشین رو گردان و تمام عظمت و جبروت را مختص اهورامزد میداند. اوست آفرینندهٔ یکتا و خداوند توانا.[۵۴]زرتشت با آنکه ثنویت را که قبل از او در نزد قوم به وجود آمدهبود، نفی نکرد، اهورامزدا را برتر از آن میشناخت که اصل شر را نیز به نحوی مخلوق او نشمرد.[۵۵] در گاتها از منازعات اهورامزدا و اهریمن و جنگ و ستیز دائمی مابین این دو که مایهٔ آنهمه بحث و مجادله گردید، هیچ سخنی نرفتهاست. زرتشت اهورامزدا را سرچشمهٔ آفرینش میداند و در مقابل او، آفریدگار و یا فاعل شری وجود ندارد. انگره مینو و یا خرد خبیث که بعدها به مرور ایام تبدیل به اهریمن گردید و زشتیهای جهان از قبلِ اوست در مقابل اهورامزدا نیست بلکه در مقابل سپنت مینو یا خرد مقدس است.[۵۶] زرتشت مسئلهٔ نیکی و بدی را از دیدگاه فلسفی بدین صورت بیان میکند که خلقت جهان توسط خداوند انجام مییابد اما دو مینوی یا دو اصل وجود دارند که از خواص ذهن آدمی هستند. او میگوید این دو بنیاد زادهٔ اندیشهٔ آدمی هستند و هر یک بر اندیشه و گفتار و کردار انسان اثرگذار هستند.[۵۷] این دو گوهر در سرشت آدمی وجود دارند و قضاوت دربارهٔ خوب و بد از این دو گوهر غیرمادی سرچشمه میگیرد. این ثنویت و دوگانگی در اخلاق و منش آدمی در مذاهب و مکتبهای فلسفی دیگر نیز وجود دارند، مانند نفس اعلی و نفس اماره، نفس انسانی و نفس بهیمی و همچنین نامهای دیگر.[۵۸]آدمی به موجب سرودهای زرتشت آزاد است و اختیار گزینش دارد. ایشان آزادند میان اشه و دروغ یکی را برگزینند.[۵۹]در گاتهای زرتشت به هیچ روی از آئینهای دین و مراسم پرستش و آداب قربانی و اعیاد گفتوگو نیست. زرتشت اعمال قربانی و بادهنوشیهای دینی و بکار بردن هوم را با سختی و قاطعیت مردود دانستهاست. پلوتارک مورخ یونانی نوشتهاست «زرتشت ایرانیان را در عبادت اهورامزدا، فقط به فدیه معنوی که نیایش و سپاسگزاری باشد، موعظه نمود.»[۶۰] زرتشت ستایش آتش را ترغیب کردهاست. آتش همچون افاده و یا رمز عدالت الهی، ارته، شناختهمیشد.[۶۱]از آنجا که مردم در گزینش خویش آزادند، سرنوشت خود را خود میسازند. چون نیکی ورزند، بیمرگی و فراخی را چون پاداشی جاودانه مییابند. بدکرداران نیز نتیجهٔ زشتی کردار خویش را، در دوزخ میبینند.






LinkBack URL
About LinkBacks







