گوش کن ای دل ،صدای آشنا را بشنوی
بار دیگر، عشق یاری ، حلقه بر در میزند
روز و شبها شکوه میکردی زتنهایی ، ولی
با تو میگفتم که : عشق آخر بما سر میزند
باز عشق تازه ای آمد که شبها تا سحر
از نوای های های گریه بی خوابم کند
باز عشق آمد که در جانم فروزد آتشی
آتش او در میان شعله ها آبم کند
وای ... این عشقی که میتازد بجانم، عشق کیست ؟
کیست کاین می را بجام خالی من ریخته ؟
نرمخویی ، کو لطافت از بهار آموخته
ماهرویی ، کز حلاوت با شکر آمیخته
مخمل اندام او تا با تنم شد آشنا
گرم شد جان و دلم از گرمی آغوش او
گشتم از یک بوسه ی عشق آفرینش روزها
مست او ، مبهوت او ، بیتاب او ، مدهوش او
سینه ی چون پر نیایش بستر گرم من است
بستر عشق منست این بوسه گاه مرمرین
از دم این بوسه ها در من گل عشقی شکفت
عشق ، در من زنده شد از بوسه ای عشق آفرین
گوش کن ای دل صدای آشنا را بشنوی
بار دیگر عشق یاری حلقه بر در میزند
روز و شبها شکوه میکردی زتنهایی ، ولی
با تو میگفتم که عشق ، آخر بما سر میزند