شما عضو نیستید, برای دسترسی کامل به سایت لطفا از طریق این لینک ثبت نام نمائید.     close
  انجمن های تخصصی پاتوق یو |‌ Patoghu Forums

انجمن های تخصصی پاتوق یو |‌ Patoghu Forums

جدیدترین موضوعات انجمنها

تقویم 1389

16 Farvardin 5-esfand 5esfand 5 esfand 5esfand

 azra u4u-22 esfand shop-u4u- 22 esfand 22 Esfand hadafsaz- 22esfand Azar afza - 22 esfand

18 azar - zohal

12 esfand 12 esfand 12 esfand 12 esfand 12esfand

فروش بیز-6 اسفند آریا -6 فروردین   

  12 dey-forghoon


بازگشت   انجمن های تخصصی پاتوق یو |‌ Patoghu Forums فرهنگ شعر و ادبیات دیوان اشعار
  بازی آنلاین | آپلود سنتر | گروه های دسته جمعی |  آلبوم تصاویر | رتبه بندی سیستم امتیازات کاربران | گزارش زنده | ویترین جوایز | برترین پست دهندگان ماه |  تبلیغات در سایت

دیوان اشعار Hilo, مهدی سهیلی...اشک مهتاب... en el شعر و ادبیات; گوش کن ای دل ،صدای آشنا را بشنوی بار دیگر، عشق یاری ، حلقه بر در میزند روز و شبها ...

ارسال تاپیک جدید  پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع نحوه نمایش
قدیمی 11th August 2009, 03:36 PM   #21

امتیاز: 82,713, سطح: 70
امتیاز: 82,713, سطح: 70 امتیاز: 82,713, سطح: 70 امتیاز: 82,713, سطح: 70
فعالیت: 3%
فعالیت: 3% فعالیت: 3% فعالیت: 3%
اهدای امتیاز به این کاربر

ruya آواتار ها

پیش فرض


گوش کن ای دل ،صدای آشنا را بشنوی
بار دیگر، عشق یاری ، حلقه بر در میزند
روز و شبها شکوه میکردی زتنهایی ، ولی
با تو میگفتم که : عشق آخر بما سر میزند
باز عشق تازه ای آمد که شبها تا سحر
از نوای های های گریه بی خوابم کند
باز عشق آمد که در جانم فروزد آتشی
آتش او در میان شعله ها آبم کند
وای ... این عشقی که میتازد بجانم، عشق کیست ؟
کیست کاین می را بجام خالی من ریخته ؟
نرمخویی ، کو لطافت از بهار آموخته
ماهرویی ، کز حلاوت با شکر آمیخته
مخمل اندام او تا با تنم شد آشنا
گرم شد جان و دلم از گرمی آغوش او
گشتم از یک بوسه ی عشق آفرینش روزها
مست او ، مبهوت او ، بیتاب او ، مدهوش او
سینه ی چون پر نیایش بستر گرم من است
بستر عشق منست این بوسه گاه مرمرین
از دم این بوسه ها در من گل عشقی شکفت
عشق ، در من زنده شد از بوسه ای عشق آفرین
گوش کن ای دل صدای آشنا را بشنوی
بار دیگر عشق یاری حلقه بر در میزند
روز و شبها شکوه میکردی زتنهایی ، ولی
با تو میگفتم که عشق ، آخر بما سر میزند

خانمruya آنلاین نیست.  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiFurl this Post!
پاسخ با نقل قول
3 کاربر برای این پست سودمند از ruya عزیز تشکر کرده اند:
faraz (14th December 2009), gole bita (19th August 2009), zahra jan (28th August 2009)
قدیمی 19th August 2009, 08:31 PM   #22

امتیاز: 82,713, سطح: 70
امتیاز: 82,713, سطح: 70 امتیاز: 82,713, سطح: 70 امتیاز: 82,713, سطح: 70
فعالیت: 3%
فعالیت: 3% فعالیت: 3% فعالیت: 3%
اهدای امتیاز به این کاربر

ruya آواتار ها

پیش فرض

دلتنگی

اي گل عمر من بيا تنگدلم براي تو
گر به سرم گذر كني سر فكنم به پاي تو
نام تو ذكر هر شبم عطر تو مانده بر لبم
بسكه زدم ز عاشقي بوسه به نامه
هاي تو
موي سپيد فام من مژده ي مرگ مي دهد
از تو چرا نهان كنم زنده ام از براي تو

خانمruya آنلاین نیست.  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiFurl this Post!
پاسخ با نقل قول
3 کاربر برای این پست سودمند از ruya عزیز تشکر کرده اند:
gole bita (19th August 2009), lalee (19th August 2009), zahra jan (28th August 2009)
قدیمی 19th August 2009, 08:32 PM   #23

امتیاز: 82,713, سطح: 70
امتیاز: 82,713, سطح: 70 امتیاز: 82,713, سطح: 70 امتیاز: 82,713, سطح: 70
فعالیت: 3%
فعالیت: 3% فعالیت: 3% فعالیت: 3%
اهدای امتیاز به این کاربر

ruya آواتار ها

پیش فرض

بی امید

در اين غم سرا غمگساري نبود
بسي ناله كرديم و ياري نبود
اگر لحظه يي خده بر لب نشست
در آن خنده ها اعتباري نبود
همه عمر ما در
زمستان گذشت
به يك روز آن هم بهاري نبود
به هر جمع رفتم پريشان شدم
كه جز مردم سوگواري نبود
بسا زنده ديدم در اين خاكدان
كه كاشانه اش جز مزاري نبود
يكي گرد برخاست از اين كوير
دريغا كه با آن سواري نبود
تو گفتي دگر مي شود روزگار
دگر شد ولي روزگاري
نبود
مرا مرگ بهتر از اين زندگيست
كه در جبر آن اختياري بود
دلت را مكن رنجه از برد و باخت
كه اين زندگي جز قماري نبود

خانمruya آنلاین نیست.  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiFurl this Post!
پاسخ با نقل قول
3 کاربر برای این پست سودمند از ruya عزیز تشکر کرده اند:
gole bita (19th August 2009), lalee (19th August 2009), zahra jan (28th August 2009)
قدیمی 19th August 2009, 08:33 PM   #24

امتیاز: 82,713, سطح: 70
امتیاز: 82,713, سطح: 70 امتیاز: 82,713, سطح: 70 امتیاز: 82,713, سطح: 70
فعالیت: 3%
فعالیت: 3% فعالیت: 3% فعالیت: 3%
اهدای امتیاز به این کاربر

ruya آواتار ها

پیش فرض

نقص کامل

حیف از تو ای انسان که از حق دل گرفتی
در مرگزار زندگی منزل گرفتی
باغ و بهشت یار را از یاد بردی
چون کودکان الفت به آب و گل گرفتی
دریای لطف دوست مروارید خیزست
بی بهره یی چون خانه در ساحل گرفتی
غفلت برای آدمی نقص کامل است
تو بی خبر این نقص را کامل گرفتی
بر سامری پیوستی از موسی بریدی
حق را رها کردی ره باطل گرفتی
از صد کتاب معرفت حرفی نخواندی
این درس را از مردم غافل گرفتی
با دل بریدن از جهان آسان توان زیست
تو از طمع این سهل را مشکل گرفتی

خانمruya آنلاین نیست.  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiFurl this Post!
پاسخ با نقل قول
3 کاربر برای این پست سودمند از ruya عزیز تشکر کرده اند:
gole bita (19th August 2009), lalee (19th August 2009), zahra jan (28th August 2009)
قدیمی 19th August 2009, 08:33 PM   #25

امتیاز: 82,713, سطح: 70
امتیاز: 82,713, سطح: 70 امتیاز: 82,713, سطح: 70 امتیاز: 82,713, سطح: 70
فعالیت: 3%
فعالیت: 3% فعالیت: 3% فعالیت: 3%
اهدای امتیاز به این کاربر

ruya آواتار ها

پیش فرض

سبکباری

مستی کفر است آن مستی که هشیاری ندارد
غفلت پیریست آن خوابی که بیداری ندارد
رهنورد کوی حق راه بداندیشی نپوید
پادشاه ملک دل خوی ستمکاری ندارد
سربلندست آن ه سر را پیش مردم خم نسازد
دلپسند آن کس که آهنگ دلازاری ندارد
من غلام همت آزالدگان پکبازم
عزت این سرفرازان هیچگه خواری ندارد
ای بریده پای آن منعم که دستی را نگیرد
زانکه نعمت دارد اما همت یاری ندارد
راه حق را کی توان پیمود با بار تعلق
کاین سفر رهتوشه ای غیر از سبکباری ندارد

خانمruya آنلاین نیست.  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiFurl this Post!
پاسخ با نقل قول
3 کاربر برای این پست سودمند از ruya عزیز تشکر کرده اند:
gole bita (19th August 2009), lalee (19th August 2009), zahra jan (28th August 2009)
قدیمی 19th August 2009, 08:34 PM   #26

امتیاز: 82,713, سطح: 70
امتیاز: 82,713, سطح: 70 امتیاز: 82,713, سطح: 70 امتیاز: 82,713, سطح: 70
فعالیت: 3%
فعالیت: 3% فعالیت: 3% فعالیت: 3%
اهدای امتیاز به این کاربر

ruya آواتار ها

پیش فرض

کمال هنر

یاد آنکه دل سوخته و چشم ترم بود
آه سحر و ناله ی شب همسفرم بود
در هر چمنی مرغ دلم زمزمه ها داشت
با هر نگهی شور وصالی به سرم بود
یاد آنکه هزاران گل صدرنگ دلاویز
در دامنم از لطف دعای سحرم بود
پرواز من از خاک رهی داشت به افلک
زان فیض خداداده که در بال و پرم بود
یک لحظه جدا از رخ معشوق نبودم
در شادی و غم چهره ی او در نظرم بود
کس آب نمی زد به دل سوخته ی من
در حادثه ها یاور من چشم ترم بود
شعرم که به دلهای کسان شعله درافکند
از آتش پنهان شعله ورم بود
هر صعوه زند طعنه به پرواز عقابان
بد گویی دشمن ز کمال هنرم بود

خانمruya آنلاین نیست.  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiFurl this Post!
پاسخ با نقل قول
3 کاربر برای این پست سودمند از ruya عزیز تشکر کرده اند:
faraz (14th December 2009), gole bita (19th August 2009), lalee (19th August 2009)
قدیمی 19th August 2009, 08:35 PM   #27

امتیاز: 82,713, سطح: 70
امتیاز: 82,713, سطح: 70 امتیاز: 82,713, سطح: 70 امتیاز: 82,713, سطح: 70
فعالیت: 3%
فعالیت: 3% فعالیت: 3% فعالیت: 3%
اهدای امتیاز به این کاربر

ruya آواتار ها

پیش فرض

پروازی در نور

از نوای مرغ حق دیشب روانم پر گرفت
آتشی ناگفتنی در بند بندم در گرفت
خود نمی دانم چه حالت رقت بر من کز نشاط
جان من زین خاک شوق عالم دیگر گرفت
مرغکی الماسگون با پنجه یی یاقوت رنگ
ز آسنمان آمد مرا در زیر بال وپر گرفت
نیمشب با هودج تابنده را بستر گرفت
بر تا جایی که پایم بر سر مریخ بود
گرد تا گرد مرا مهر و مه و اختر گرفت
باغ شب بود و گل نور و هوای کوی دوست
دل بر آن بزم خدایی از ملک ساغر گرفت
نور بود و جذبه بود و رفعت پروازها
باز مرغک زان مکان هم راه بالاتر گرفت
ناگهان زیبا سروشی لرزه بر جانم فکند
گوش من آن نغمه را بانگ خوش داور گرفت
گفت می دانی کدامین بننده را داریم دوست
آنکه یک دم گرد اندوه از رخ نادر گرفت

خانمruya آنلاین نیست.  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiFurl this Post!
پاسخ با نقل قول
3 کاربر برای این پست سودمند از ruya عزیز تشکر کرده اند:
faraz (14th December 2009), gole bita (19th August 2009), lalee (19th August 2009)
قدیمی 19th August 2009, 08:35 PM   #28

امتیاز: 82,713, سطح: 70
امتیاز: 82,713, سطح: 70 امتیاز: 82,713, سطح: 70 امتیاز: 82,713, سطح: 70
فعالیت: 3%
فعالیت: 3% فعالیت: 3% فعالیت: 3%
اهدای امتیاز به این کاربر

ruya آواتار ها

پیش فرض

شادم که جای گریه دارم

ای هم نفس با من بمان امشب هوای گریه دارم
این لحظه های غربت و غم را برای گریه دارم
دارم غمی پنهان گداز و مردم چشمم گواه است
در برق این اینه ی روشن صفای گریه دارم
من بی بهرم قاصد پاییز طوفانزای تلخم
من ابر باران خیز غمگینم هوای گریه دارم
با یاد گلهایی که از این باغ طوفان دیده رفتند
چون جویبار فصل پاییزی نوای گریه دارم
دارم لبی نا آشنا با خنده های شادمانی
کا نگاهی دردمند و آشنای گریه دارم
تا کی نگریم ؟ پنجه ی بیداد خاموشی مرا کشت
امشب در این خلوت امید های های گریه دارم
زین کلبه ی غمگین مرو تا سر به دامانت گذارم
در کنج این غغربتکده ماتمسرای گریه دارم
بر شانه ات سر مینهم تا با فرغ دل بگریم
با این همه اندوه خود شادم که جای گریه دارم

خانمruya آنلاین نیست.  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiFurl this Post!
پاسخ با نقل قول
3 کاربر برای این پست سودمند از ruya عزیز تشکر کرده اند:
faraz (14th December 2009), gole bita (19th August 2009), lalee (19th August 2009)
قدیمی 19th August 2009, 08:36 PM   #29

امتیاز: 82,713, سطح: 70
امتیاز: 82,713, سطح: 70 امتیاز: 82,713, سطح: 70 امتیاز: 82,713, سطح: 70
فعالیت: 3%
فعالیت: 3% فعالیت: 3% فعالیت: 3%
اهدای امتیاز به این کاربر

ruya آواتار ها

پیش فرض

غم ما از کجاست

لحظه ی شادی به دنیا کیست
ماتم و دردش صد شادی یکیست
شادی دنیا عرض غم جوهر است
شادمانی دایه انده مادر است
چون رود مادر بر همسایه یی
بسپرد کودک به دست دایه یی
تا که کودک دور از مادر شود
از بلور اشک چشمش تر شود
دایه گوید قصه ی جن و پری
تا نگرید کودک از بی مادری
دایه خواهد که لب را تر کند
طفل از نو یادی از مادر کند
هر زمان افسانه اش گردد تمام
در سر کودک فتد سودای مام
تو همان طفلی که تنها مانده یی
بی کس و تنها به دنیا مانده یی
دایه ی تو لحظه های شادی است
وندران آثار بی بنیادی است
لیک غم با رگ رگ تو آشناست
خنده هایت هم غم شادی نماست
لحظه ی شادی دروغی بیش نیتس
خود چراغ بی فروغی بیش نیست
گر که پرسی علت اندوه چیست
با تو گویم جز جدایی نیست نیست
ما ز اصل خود جدا افتاده ییم
وندرین غربت سرا افتاده ییم
راه ما بس دور شد از اصل خویش
رهرویم اندر طریق وصل خویش
اصل ما باغ بهشت و یار بود
مامن سایه ی گلزار بود
جای ما این زادگاه خک نیست
شهر شیرین تو از این تک نیست
تا وصال اصل ما ندید به دست
در دل ما این غم و اندوه هست
ما وطن را پشت سر بگذاشتیم
کلبه ی غم را وطن انگاشتیم
قطره ها بودیم در روز الست
جوی ها ز قطره ها آمد به دست
جوی ها چون عازم مقصود شد
صد هزاران جوی کوچک رود شد
ما همه رودیم در پهنای دشت
از ازل این بود ما را سرگذشت
سوی اقیانوس اعلا می رویم
روز و شب پایین و بالا می رویم
قرنها این رود در پیمودنست
در گذرگاهش فغان و شیونست
می زند در هر قدم سر را به سنگ
هر زمان بیند بلای رنگ رنگ
زین بلا ها جز خروشش چاره نیست
پیش پایش غیر سنگ خاره نیست
یکزمان آسوده نبود در سفر
سنگ ها بر جان خرد از رهگذر
این فغان و این خروش بی امان
همسفر با رود باشد هر زمان
می رود بی آنکه خاموشی کند
تا که به دریا همآغوشی کند
خود تو هستی قطره یی در چنگ رود
حاصلت در راه جز شیون نبود
وندرین دنیا که باشد معبرت
غم نگیرد سایه ی خود از سرت
اندر این منزل نبینی جز گزند
تهمت آسودگی بر خود مبند
تا تو را در شهر شادی راه نیست
دست غم از دامنت کوتاه نیست
می روی در پیچ و خم بالا و پست
تا که دامان نشاط اید به دست
آن زمان دانی که دنیا دایه بود
وین جهان با درد و غم همسایه بود
سنگ ها در راه خود بینی بسی
تا به اقیانوس جاویدان رسی

خانمruya آنلاین نیست.  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiFurl this Post!
پاسخ با نقل قول
3 کاربر برای این پست سودمند از ruya عزیز تشکر کرده اند:
faraz (14th December 2009), gole bita (19th August 2009), lalee (19th August 2009)
قدیمی 19th August 2009, 08:36 PM   #30

امتیاز: 82,713, سطح: 70
امتیاز: 82,713, سطح: 70 امتیاز: 82,713, سطح: 70 امتیاز: 82,713, سطح: 70
فعالیت: 3%
فعالیت: 3% فعالیت: 3% فعالیت: 3%
اهدای امتیاز به این کاربر

ruya آواتار ها

پیش فرض

شاعر کیست

شاعر آنست که شعر از دل او برخیزد
برگ و بار غم شعر از گل او برخیزد
دردمندیست که چون لب بگشاید به سخن
نغمه ی سوختگان از دل او برخیزد
گل برآرد ز گلستان سخن در بر جمع
عطر عشق و هنر از محفل او برخیزد
سفر او سفر جذبه و عشق است و مدام
شور صد قافله از منزل او برخیزد
بذر اندیشه چو پاشد به در و دشت خیال
خوشه های هنر از حاصل او برخیزد
اوست دریای معانی
که به هر موج کلام
صد هزاران صدف از ساحل او برخیزد
دلبرست آن که به جان شعله زند وقت نگاه
شاعر آنست که شعر از دل او برخیزد

خانمruya آنلاین نیست.  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiFurl this Post!
پاسخ با نقل قول
4 کاربر برای این پست سودمند از ruya عزیز تشکر کرده اند:
faraz (14th December 2009), gole bita (19th August 2009), lalee (19th August 2009), zahra jan (28th August 2009)
پاسخ

برچسب ها
مهتاب..., مهدی, سهیلی...اشک


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

قوانین ارسال
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کدهای HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
داستانهای کوتاه-اما دلنشین و زیبا shahpoor نثر-داستان-حکایت 2060 21st January 2010 01:02 PM
يوسف زهرا(ع) secret امام مهدی (عج) و انتظار 1 29th January 2009 12:06 AM
یکصد خاطره از شهید مهدی زین الدین اریانا1 خاطرات دفاع مقدس 0 21st January 2009 02:55 AM
مطالعه تطبیقی حکومت حضرت مهدی(علیه السلام) با الگوهای معاصر حکومت و دموکراسی و... اریانا1 امام مهدی (عج) و انتظار 0 16th January 2009 10:25 PM
*** مهدي اخوان ثالث *** sAeed زندگينامه شعرا و بزرگان ادب 19 9th October 2008 09:09 AM

پاتوق یو

Powered by vBulletin Version 3.8.5
Copyright ©2000 - 2010, Jelsoft Enterprises Ltd.
Content Relevant URLs by vBSEO 3.3.2

Persian Language By Patoghu.com
-Valid Robots.txt--

  برداشت از مطالب سايت با ذكر نام و لينك سايت بلامانع مي باشد