شما عضو نیستید, برای دسترسی کامل به سایت لطفا از طریق این لینک ثبت نام نمائید.     close
  انجمن های تخصصی پاتوق یو |‌ Patoghu Forums

انجمن های تخصصی پاتوق یو |‌ Patoghu Forums

جدیدترین موضوعات انجمنها

تقویم 1389

16 Farvardin 5-esfand 5esfand 5 esfand 5esfand

 azra u4u-22 esfand shop-u4u- 22 esfand 22 Esfand hadafsaz- 22esfand Azar afza - 22 esfand

18 azar - zohal

12 esfand 5-esfand 12 esfand 12 esfand 12esfand

فروش بیز-6 اسفند آریا -6 فروردین   

  12 dey-forghoon


بازگشت   انجمن های تخصصی پاتوق یو |‌ Patoghu Forums فرهنگ شعر و ادبیات دیوان اشعار
  بازی آنلاین | آپلود سنتر | گروه های دسته جمعی |  آلبوم تصاویر | رتبه بندی سیستم امتیازات کاربران | گزارش زنده | ویترین جوایز | برترین پست دهندگان ماه |  تبلیغات در سایت

دیوان اشعار , مهدی سهیلی...اشک مهتاب... شعر و ادبیات; اشكي بر سر مژگان گر چه دوري ز برم همسفر جان مني قطره ي اشكي و در ديده ي گريان مني در دل شب منم ...

ارسال تاپیک جدید  پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع نحوه نمایش
قدیمی 19th August 2009, 09:32 PM   #61

امتیاز: 82,990, سطح: 70
امتیاز: 82,990, سطح: 70 امتیاز: 82,990, سطح: 70 امتیاز: 82,990, سطح: 70
فعالیت: 3%
فعالیت: 3% فعالیت: 3% فعالیت: 3%
اهدای امتیاز به این کاربر

ruya آواتار ها

پیش فرض

اشكي بر سر مژگان

گر چه دوري ز برم همسفر جان مني
قطره ي اشكي و در ديده ي گريان مني
در دل شب منم و ياد تو و گوهر اشك
همره اشك تو هم بر سر مژگان مني
دست هجران تو سامان مرا بر هم ريخت
باز گرد اي كه اميد من وسامان مني
اين مپندار كه نقش تو رود از نظرم
خاطرت جمع كه در خواب پريشان مني
در شب بي كسي ام ياد تو مهتاب منست
خود چراغي تو و در شام غريبان مني

خانمruya آنلاین نیست.  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiFurl this Post!
پاسخ با نقل قول
قدیمی 19th August 2009, 09:34 PM   #62

امتیاز: 82,990, سطح: 70
امتیاز: 82,990, سطح: 70 امتیاز: 82,990, سطح: 70 امتیاز: 82,990, سطح: 70
فعالیت: 3%
فعالیت: 3% فعالیت: 3% فعالیت: 3%
اهدای امتیاز به این کاربر

ruya آواتار ها

پیش فرض

اشكي بر سر مژگان

گر چه دوري ز برم همسفر جان مني
قطره ي اشكي و در ديده ي گريان مني
در دل شب منم و ياد تو و گوهر اشك
همره اشك تو هم بر سر مژگان مني
دست هجران تو سامان مرا بر هم ريخت
باز گرد اي كه اميد من وسامان مني
اين مپندار كه نقش تو رود از نظرم
خاطرت جمع كه در خواب پريشان مني
در شب بي كسي ام ياد تو مهتاب منست
خود چراغي تو و در شام غريبان مني

خانمruya آنلاین نیست.  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiFurl this Post!
پاسخ با نقل قول
قدیمی 19th August 2009, 09:35 PM   #63

امتیاز: 82,990, سطح: 70
امتیاز: 82,990, سطح: 70 امتیاز: 82,990, سطح: 70 امتیاز: 82,990, سطح: 70
فعالیت: 3%
فعالیت: 3% فعالیت: 3% فعالیت: 3%
اهدای امتیاز به این کاربر

ruya آواتار ها

پیش فرض

پاي همت را فروبستيم با دلبستگي ها
شد نصيب ما از اين دلبستگي ها خستگي ها
دست ما با هم اگر پيوند گيرد گل برآرد
قطره را دريا تواني كرد با پيوستگي ها

خانمruya آنلاین نیست.  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiFurl this Post!
پاسخ با نقل قول
قدیمی 19th August 2009, 09:38 PM   #64

امتیاز: 82,990, سطح: 70
امتیاز: 82,990, سطح: 70 امتیاز: 82,990, سطح: 70 امتیاز: 82,990, سطح: 70
فعالیت: 3%
فعالیت: 3% فعالیت: 3% فعالیت: 3%
اهدای امتیاز به این کاربر

ruya آواتار ها

پیش فرض

به من مگو كه خدا را نديده ام هرگز
اگر خداطلبي
خدا در اشك يتيمان رفته از يادست
خدا در آه غريبان خانه بر بادست
اگر خدا خواهي
درون بغض زنان غريب جاي خداست
دل شكسته ي هر بينوا سراي خداست
نگاه كن به هزاران ستاره در دل شب
به آسمان بنگر
به آسمان كه پر از گوهرست دامانش
به كهكشان كه نداني كجاست پايانش
رونده ايست خدانام در خم اين راه
ببين به ديده ي دل
به فرق ثابت و سياره جاي پاي خداست
به من مگو خدا را نديده ام هرگز
دو ديده را بگشا
ببين چراغ طلا را كه صبح از پس كوه
طلاي نور به دريا و رود مي پاشد
بدان پرنده ي رنگين نگر كه در دل باغ
به برگ برگ درختان سرود مي پاشد
سرود او همه گلنغمه يي براي خداست
در آشيانه ي شب
در آستانه ي صبح
در آن دمي كه ز پستان شير مست فلق
به كام دره و دريا و كوه و بيشه و باغ
دو دست غيبي شير سپيده مي ريزد
به وقت نيمشبان در سكوت رويا رنگ
كه جز صداي نسيم و نواي مرغ سحر
ز هيچ حنجره يي نغمه بر نمي خيزد
به گوش باطن من هر صدا صداي خداست
به وقت حمله ي بنياد سوز طوفانها
كه سرو هاي كهن
به دست باد مهيبي به خاك مي افتد
در آن دمي كه ز بيم غريو رعد به كوه
هزار صخره به خاك هلاك مي افتد
به وقت زلزله ها
مگو كجاست خدا
نهيب زلزله حرفي ز خشم هاي خداست
در آن زمان كه فتد لرزه به جان زمين
و لحظه لحظه غريو شبانه مي پيچد
به بيشه هاي عظيم
صداي عربده ي رعد با تو مي گويد
كه آسمان و زمين
به زير سم ستوران بادپاي خداست
مخواه لب بگشايم كه تاب گفتن نيست
سكوت من مشكن
كه در سكوت پر از حيرتم قناي خداست
به ناله هاي شب آميز مرغ حق سوگند
به روشنايي زيباي هر فلق سوگند
به سرخ فامي خورشيد در شفق سوگند
به گريه سحر بندگان پاك قسم
درون مويرگ و موي من هواي خداست

خانمruya آنلاین نیست.  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiFurl this Post!
پاسخ با نقل قول
قدیمی 19th August 2009, 09:39 PM   #65

امتیاز: 82,990, سطح: 70
امتیاز: 82,990, سطح: 70 امتیاز: 82,990, سطح: 70 امتیاز: 82,990, سطح: 70
فعالیت: 3%
فعالیت: 3% فعالیت: 3% فعالیت: 3%
اهدای امتیاز به این کاربر

ruya آواتار ها

پیش فرض

چه بخواهي چه نخواهي

ديوانه ي عشقم من و مجنون نگاهي
با گنج هنر فارغم از مالي و جاهي
گلشن دلم از منظره ي روي سپيدي
روشن شبم از شعشعه ي چشم سياهي
با بال سخن شب همه شب ابر نوردم
گويي كه نسيمي بردم چون پر كاهي
از شوق به رقص آوردم چامه ي نغزي
آن گونه كه رقصد ز دم باد گياهي
گه زخمخ به دل مي زندم پنجه ي سازي
گاهي به نوا مي كشدم شور سهگاهي
ما مشعل عشقيم و كند محفلمان گرم
آتشكده ي شعر تري شعله آهي
يعقوب زمانم من در خلوت شبها
گريم ز غم يوسف افتاده به چاهي
اي مدعي اي آنكه به دشنام پياپي
ما را بنوازي ز حسد گاه به گاهي
در غيبتم از رشك شنيدم شب و روزت
باشد شب طاعون زده يي روز تباهي
اما به حضورم همه تن مدح تمامي
گاهي به زبانبازي و گاهي به نگاهي
اي دوست بر و دست به دامان خدا زن
جز او نبود ما و تو را پشت و پناهي
از مهر خداوند كلامم بدرخشيد
چون در دل شب هاي سيه پر تو ماهي
ما را مزن اي يار كه در عرصه ي گيتي
جز شهرت ديرينه نداريم گناهي
برو از سخن هاي من از اهل سخن پرس
دانم كه تو خود نيز بر اين گفته گواهي
مهرت به دل اندوختم و از تو گذشتم
اميد تو هم بگذري از كينه الهي
اين دفتر شعرم چه بخواني چه نخواني
من شهر هي شهرم چه بخواهي چه نخواهي

خانمruya آنلاین نیست.  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiFurl this Post!
پاسخ با نقل قول
قدیمی 19th August 2009, 09:45 PM   #66

امتیاز: 82,990, سطح: 70
امتیاز: 82,990, سطح: 70 امتیاز: 82,990, سطح: 70 امتیاز: 82,990, سطح: 70
فعالیت: 3%
فعالیت: 3% فعالیت: 3% فعالیت: 3%
اهدای امتیاز به این کاربر

ruya آواتار ها

پیش فرض

ك تجلي عقل را مجنون كند

مست مستم ليك مستي ديگرم
امشب از هر شب به تو عاشق ترم
راست گويم يك رگم هشيار نيست
مستم اما جام و مي در كار نيست
مست عشقم مست شوقم مست دوست
مست معشوقي كه عالم مست اوست
نيمشب ها سبر عالم كرده ام
رو به ارواح مكرم كرده ام
نغمه ي مرغ شبم پر ميدهد
سير ديگر حال ديگر مي دهد
ساقي پيمانه رالبريز كرد
باده ي خود را شرار انگيز كرد
حالت مستي و مدهوشي خوشست
وز همه عالم فراموشي خوشست
مستي ما گر نداني دور نيست
باده ي ما زاده ي انگور نيست
دختر رز پيش ما بي آبروست
باده ي ما فارغ از جام و سبوست
اي حريفان جام من جام منست
وندرين پيمانه پيمان منست
چيست پيمان ؟ نغمه ي قالوابلا
ميزند هر لحظه در گوشم صلا
كاي تو در پيمان من هشيار باش
خواب خرگوشي بنه بيدار باش
بند بگسل نغمه زن پر باز كن
اين قفس را بشكن و پرواز كن
اين ندا هر شب مرا مستي دهد
زندگاني بخشد و هستي دهد
هاتفي گويد مرا در بيت بيت
اي قلمزن مارميت اذ رميت
ما قلم را در كفت جان مي دهيم
ما به شعرت نور عرفان مي دهيم
گر تو را شوري بود از سوي ماست
طاق نه محراب تو ابروي ماست
ما به جامت شربت جان ريختيم
ما به شعرت شور عرفان ريختيم
روشني ها از چراغ عشق ماست
بر كسي تابد كه داغ عشق ماست
دوستان اين نور مهتاب از كجاست ؟
در تن من جان بيتاب از كجاست ؟
در سكوت شب دلم پر ميزند
دست ياري حلقه بر در مي زند
شب بر آرم ناله در كوي سكوت
عالمي دارد هياهوي سكوت
برگ ها در ذكر و گل ها در نماز
مرغ شب حق حق زنان گرم نياز
بال بگشايد ز هم شهباز من
مي رود تا بيكران پرواز من
از چراغ آسمان ها روشنم
پر فروغ از نور باران تنم
روشنان آسماني در عبور
نور ونور ونور ونورو نور و نور
مي رسم آحجا كه غير از يار نيست
وز تجلي قدرت ديدار نيست
بهر ديدن چشم ديگر بايدت
ديده يي زين ديده بهتر بايدت
چشم سر بيننده ي دلدار نيست
عشق را با جان حيوان كار نيست
چشم ظاهر در بهائم نيز هست
كوششي كن چشم دل آور به دست
باغبان را در گلاب و گل ببين
ذكر او در نغمه ي بلبل ببين
عشق او در واژه ها جان مي دمد
در كلامم نور عرفتان ميدمد
طبع خاموشم سخن پرداز از اوست
بال از او نيرو از او پرواز از اوست
عقل ها ز انديشه اش ديوانه است
شمع او را عالمي پروانه است
ديده ي خلقت همه حيران اوست
كاروان عقل سرگردان اوست
در حريم عزت حي ودود
آفتاب و ماه و هستي در سجود
يك تجلي عقل را مجنون كند
واي اگر از پرده سر بيرون كند
گه تجلي آتشم بر جان زند
جان من فرياد ده فرمان زند
آري آري مي توان موسي شدن
با شفاي روح خود عيسي شدن
روح ميگويد اگر چه خاكي ام
من زميني نيستم افلاكي ام
راه هموارست رهرو نيستم
بي سبب در هر قدم مي ايستم
هر زمان آن حالت دلخواه نيست
جان روشن گاه هست و گاه نيست
تشنه كامم ليك دريا در منست
گر شفا خواهم مسيحا در منست
باغ هست و ما به خاري دلخوشيم
نور هست و ما به نازي دلخوشيم
دعوت حق گويدم بشتاب سخت
تا بتازد بر سرت خورشيد بخت
از نفخت فيه من روحي نگر
تا كجا پر ميشكد روح بشر
گر شوي موسي عصا در دست نيست
خود مسيحا شو شفا در دست تست
طور سينا سينه ي پاك شماست
مستي هر باده از تاك شماست
از شجر آواز ها را بشنوي
زنده شو تا رازها را بشنوي
وادي ايمن درون جان تست
كشتن فرعون در فرمان تست
پاك شو پر نور شو موسي تويي
جان خود را زنده كن عيسي تويي
غرق كن فرعون نفس خويش را
محو كن فكر خظا انديش را
ساقيا آن مي كه جان سوزد كجاست ؟
نور حق را در دل افروزد كجاست ؟
مايه ي آرام جان خسته كو ؟
از شرابي مستي پيوسته كو ؟
بار الها بال پروازم ببخش
روح آزاد سبكتازم ببخش
عاشق بزم تو ام را هم بده
عقل روشن جان آگاهم بده

خانمruya آنلاین نیست.  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiFurl this Post!
پاسخ با نقل قول
یک کاربر برای این پست سودمند از ruya عزیز تشکر کرده اند:
faraz (14th December 2009)
قدیمی 11th December 2009, 08:11 PM   #67

امتیاز: 82,990, سطح: 70
امتیاز: 82,990, سطح: 70 امتیاز: 82,990, سطح: 70 امتیاز: 82,990, سطح: 70
فعالیت: 3%
فعالیت: 3% فعالیت: 3% فعالیت: 3%
اهدای امتیاز به این کاربر

ruya آواتار ها

پیش فرض

آهوان را هر نفس از تيرها فريادهاست
ليك صحرا پر ز بانگ خنده صيادهاست

گل بغارت رفت و چشم باغبان در خون نشست
بسكه از جور خزان بر باغها بيدادهاست

غنچه ها بر باد رفت و نغمه ها خاموش شد
هر پر بلبل كه بيني نقشي از آن يادهاست

باغبان از داغ گل در خاك شد اما هنوز
هاي هاي زاريش در هوي هوي بادهاست

گونه ام گلرنگ و چشمم پرده پرده غرق اشك
لب فرو بستم ولي در سينه ام فريادهاست .

خانمruya آنلاین نیست.  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiFurl this Post!
پاسخ با نقل قول
یک کاربر برای این پست سودمند از ruya عزیز تشکر کرده اند:
faraz (14th December 2009)
قدیمی 11th December 2009, 08:11 PM   #68

امتیاز: 82,990, سطح: 70
امتیاز: 82,990, سطح: 70 امتیاز: 82,990, سطح: 70 امتیاز: 82,990, سطح: 70
فعالیت: 3%
فعالیت: 3% فعالیت: 3% فعالیت: 3%
اهدای امتیاز به این کاربر

ruya آواتار ها

پیش فرض

سلام، اي دختر بي مادر تنها !
كه ميبينم بزير پاي تو اقليم فردا را
سلام، اي كودك امروز، اي نام آور فردا
كه ميدانم بفرمان تو ملك آسمانها را

غمت نازم ـ
چرا چشمت پر اندوه است ؟
بدلها رنگ غم ميپاشد اين چشمان پر اندوه
بخند اي تكسوار شهر تنهائي !
كه موج خنده اي گرمت دل انگيز است
بخند اي تك نهال دشت غربت ها !
كه از لبخند تو، دنياي انسانها طربخير است
***
مباش اندوهگين اي تك نورد راه آينده !
نگه كن، همچو دامان طبيعت مادري داري
زمين و آسمان با تو
اميد جاودان با تو
خداي مهربان با تست
مباش اندوهگين اي دختر فردا !
ز مادر بهتري داري .
زمان چون باد ميپويد
يتيمي بر سر كوچ است
اگر دل بر خدا بندي ـ
يتيمي واژه اي پوچ است
***
لبت را رنگ شادي ده
كه پيروزي برويت با لب پر خنده ميخندد
نگه بر آسمانها كن ـ
بچشمت ماه ميخندد ـ
تمام آسمان با چهره ي تابنده ميخندد
در اين دنياي پهناور ـ
زمين از تو، زمان از تست، عشق جاودان از تست
لبت نازم بخنده باز كن لب را
كه در برق نگاهت كوكب پيروزي آينده مي خندد

خانمruya آنلاین نیست.  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiFurl this Post!
پاسخ با نقل قول
یک کاربر برای این پست سودمند از ruya عزیز تشکر کرده اند:
faraz (14th December 2009)
پاسخ

برچسب ها
مهتاب..., مهدی, سهیلی...اشک


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

قوانین ارسال
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کدهای HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
داستانهای کوتاه-اما دلنشین و زیبا shahpoor نثر-داستان-حکایت 2060 21st January 2010 01:02 PM
يوسف زهرا(ع) secret امام مهدی (عج) و انتظار 1 29th January 2009 12:06 AM
یکصد خاطره از شهید مهدی زین الدین اریانا1 خاطرات دفاع مقدس 0 21st January 2009 02:55 AM
مطالعه تطبیقی حکومت حضرت مهدی(علیه السلام) با الگوهای معاصر حکومت و دموکراسی و... اریانا1 امام مهدی (عج) و انتظار 0 16th January 2009 10:25 PM
*** مهدي اخوان ثالث *** sAeed زندگينامه شعرا و بزرگان ادب 19 9th October 2008 09:09 AM

پاتوق یو

Powered by vBulletin Version 3.8.5
Copyright ©2000 - 2010, Jelsoft Enterprises Ltd.
Content Relevant URLs by vBSEO 3.3.2

Persian Language By Patoghu.com
-Valid Robots.txt--

  برداشت از مطالب سايت با ذكر نام و لينك سايت بلامانع مي باشد